ناشناس
سوال 5486
چرا باید تجربه های زندگیمان را با بقیه به اشتراک بگذاریم؟
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخآیا تا به حال به فکر این افتادهاید که تجربههایتان را با بقیه افراد به اشتراک بگذارید؟ چه از طریق یک فیلم در یوتیوب، چه از طریق یک عکس در اینستاگرام یا حتی از طریق نوشتن کتاب. اصلاً تا حالا این فکر از ذهنتان رد شده؟! حدس میزنم که شما هم گاهی بهش فکر میکنید یا حداقل الان که این مقاله را میخوانید دیگر کمی ذهنتان را درگیر کرده است. در اینجا قرار است پی ببریم داستان زندگی ما و تجربیات ما چقدر برای دنیا اهمیت دارد و ارزشمند است.
تجربه
در این مقاله چهار دلیل برای شما بیان میکنیم که چرا باید داستان زندگی و تجربیات زندگیتان را با دیگران به اشتراک بگذارید. گاهی میشنوم که افراد میگویند: «آخه کی حوصله داره داستان موفقیتها و شکستهای من و تمام تجربههای من رو بشنوه؟!»؛ باور کنید که گرچه خیلیها دلشان نمیخواهد تجربههای شما را بشنوند، اما تجربیات شما به خیلیهای دیگر کمک زیادی میکند. این حرف را بعد از اینکه مقاله را به اتمام رساندید بهتر متوجه خواهید شد.
۱-کمک میکند آنچه اتفاق افتاده را هضم کنید
یکی از راههای تامّل در مورد آنچه اتفاق افتاده، این است که تجربهی آن اتفاق را به اشتراک بگذارید. چرا؟ به دلیل اینکه برای تعریف کردن یک تجربه ناچارید به هر آن چیزی که اتفاق افتاده، احساساتتان حین وقوع آن، واکنشی که نسبت به آن دادید، و تاثیری که این اتفاق بر زندگی شما گذاشته است دوباره فکر کنید. گاهی اوقات وقتی اتفاقاتی که تجربه کردهایم را دوباره مرور میکنیم، به زوایایی از آن پی میبریم که تا حالا متوجهاش نشده بودیم یا ایدههای جدیدی در مورد آن کشف میکنیم که تا پیش از این هرگز به ذهنمان خطور نکرده بود.
در واقع با مرور تجربیات، مدام درسهای جدید از گذشتهمان میآموزیم که این امر به خودی خود تاثیر مثبتی روی زندگی ما میگذارد.
زندگی ممکن است خیلی سخت پیش برود و ما با تمام چالشهایی که پیش میآید باید مبارزه کنیم. پس وسط این چالشها کِی قرار است کمی وقت بگذاریم تا روی مسائل فکر کنیم؟ شاید بعد از عبور از یک چالشی که هفتهها، ماهها و گاه سالها طول کشیده کمی استراحت کنیم و فکر کنیم همین که با یک دوست دربارهاش صحبت میکنیم کافی است. اما بعضی چیزها برای هضم شدن در روح و روان ما به زمان بیشتری احتیاج دارند. هیچوقت یک زخم یک روزه بهبود نمییابد؛ نه زخم جسمی و نه زخم روحی.
وقتی ماجرای تجربه خود را -به هر نحوی- منتشر میکنید، به خودتان این فرصت را میدهید که دوباره به آن ماجرا فکر کنید. از آنجایی که قرار است تجربهتان را با افراد دیگر به اشتراک بگذارید، به طور خودکار نحوه نگاهتان به قضایا کمی تغییر میکند و از دید دیگری به ماجرا نگاه میکنید. همین نگاه جدید است که درک جدیدی از موقعیت را برای شما رقم میزند. وقتی تجربهتان را بازگو میکنید نکات جدیدی را میبینید که آن موقع به چشمتان نمیآمده، یا به مسئلهای پی میبرد که آن موقع متوجهاش نبودهاید ولی الان -بعد از گذشت مدتی- برایتان معنا پیدا میکند.
به اشتراک گذاشتن تجربه خود با دیگران روشی شگفتآور برای التیام بخشیدن به خود است. این کار به شما کمک میکند تا معنای عمیق و کامل اتفاقی که در گذشته افتاده را درک کنید؛ همان اتفاقی که به نظر خودتان پروندهاش را کامل بسته بودهاید!
وقتی تجربهتان را بازگو میکنید میتوانید دیگر با خیال راحت یک اتفاق را تمام شده در نظر بگیرید. هروقت توانستیم خودمان را التیام دهیم، دیگران را نیز میتوانیم التیام ببخشیم. التیامبخشی از طریق به اشتراکگذاری تجربهها، یکی از قدرتمندترین دلایلی است که نشان میدهد چرا باید داستان تجربههایمان را با بقیه به اشتراک بگذاریم.
۲-الهامبخش دیگران باشید و از آنها حمایت کنید
با به اشتراک گذاشتن تجربهها نهتنها به بهبود خودتان کمک میکنید، بلکه دیگران هم از شما الهام میگیرند تا تجربهشان را به اشتراک بگذارند. آخرین باری را تصور کنید که طی یک کشمکش یا جنجال در زندگیتان، احساس تنهایی کردهاید. آیا احساس دلگرمی نمیکردید اگر میدانستید افراد دیگری هم هستند که به مشکل مشابه مشکل شما غلبه کردهاند؟ یا برایتان جالب نبود بدانید آنها برای غلبه کردن به آن مشکل از چه راهی استفاده کردهاند؟ اگر چنین فرد یا افرادی در اطراف شما نبودهاند، میتوانید با به اشتراک گذاشتن تجربهتان، خودتان نقش این افراد را برای بقیه ایفا کنید.
شما این فرصت را برای کسی که در وضعیتی مشابه آنچه از سر گذراندهاید قرار دارد فراهم میکنید که از همدلی یا راهنماییهای شما بهرهمند شود. گاهی فقط همین که بدانیم در روزهای سخت و کشمکشها تنها نیستیم کفایت میکند. علاوهبر اینکه این احساس را به بقیه ارزانی میدارید، میتوانید کمک کنید از چالشها موفق بیرون بیایند و از این طریق خودتان هم احساس رضایت کنید.
برای مثال یک بار که سوار تاکسی شده بودم راننده بیمقدمه از من پرسید: «من نمیتوانم نه بگویم. الان مسیر من با مسیر شما یکی نبود اما نتوانستم نه بگویم. به نظر شما چه کار باید بکنم؟» کمی فکر کردم و یاد خودم افتادم که در چنین مواقعی به جای آنکه سریع جواب دهم همیشه میگویم «نمیدانم، بگذار کمی فکر کنم». همین را به راننده توصیه کردم. گفتم هیچوقت سریع پاسخ نده و همیشه در مرتبهی اول بگو نمیدانم، تا فرصت کنی کمی فکر کنی. موقع پیاده شدن راننده خیلی تشکر کرد و حتی بخشی از کرایه را هم نگرفت! اگر من پیشتر تجربهام دربارهی نه گفتن را با بقیه به اشتراک گذاشته بودم احتمالا افراد بیشتری از آن الهام میگرفتند.
مسائلی که کمتر از آنها صحبت میشود اتفاقا برای به اشتراکگذاری بهتر هستند. میتوانید از بازگو کردن تجربهای صحبت کنید که برای بعضی افراد اتفاق میافتد اما از آنجایی که ممکن است قضاوت زیادی به همراه داشته باشد یا شخص احساس شرمساری کند، خیلی کم به زبان میآید. این هم دلیل دومی که چرا باید همین امروز اقدام به اشتراکگذاری تجربهتان کنید.
۳-از چیزی صحبت میکنید که افراد دیگر از بیانش خجالت میکشند
اخیرا گرچه از بیان تجربیات استقبال شده است اما فقط تعداد محدودی از افراد جسارت صحبت کردن از چیزی را داشتند که از آن خجالت میکشیدند یا میترسیدند با بیان آن مورد قضاوت قرار گیرند. و همین مسئله باعث میشد کمتر کسی از تجربیاتش حرفی به میان آورد. آخرین باری که احساس کردید از چیزی شرمندهاید چه زمانی بود؟ اگر کسی را داشتید که با او دربارهاش صحبت کنید، یا جایی را داشتید که در مورد آن موضوع به شما اطلاعاتی میداد و میتوانستید درباره آن صحبت کنید، وضع بهتر نبود؟
موضوعاتی زیادی در جامعه وجود دارد که بیان آنها احساس شرمساری با خود به همراه میآورد؛ برای مثال اعتیاد از هر نوعش، چاقی یا لاغری، افسردگی، مسائل سیاسی، مسائل مذهبی، خشونت خانگی و... . بعضی از آنها مثل خشونت خانگی بخش از زندگی ما شدهاند ولی با این حال هیچکس جرات ندارد از آنها حرفی به میان آورد یا به تبادل اطلاعات بپردازد. درحالیکه تمام این مباحث بسیار مهم هستند.
حتی افراد معروفی مثل آنتونی رابینز هم تجربیات خودشان را از اینکه در کودکی مورد آزار و اذیت قرار گرفته بودند منتشر کردهاند، آریانا هافینگتون که سردبیر یک روزنامه آمریکایی است، اپرا وینفری که مجری معروف آمریکاییست و خیلی از افراد مشهور دیگر درباره تجربیاتشان و چالشهایی که با آنها دستوپنجه نرم میکردهاند صحبت کردهاند. تجربیاتی که شاید آنقدر برای ما تلخ باشند که تصور نکنیم کسی دلش بخواهد درباره آنها با بقیه افراد حرف بزند. اما این اشخاص تجربهشان را با مردم به اشتراک گذاشتند و از این طریق به میلیونها نفر که تجربهی مشابه آنها داشتند کمک کردند.
افرادی همچون آنها زیادند، ولی هنوز کافی نیستند. تمام آنها در یک ویژگی مشترک بودند: اعتقاد داشتند با به اشتراک گذاشتن تجربهشان اگر حتی فقط به یک نفر هم کمک کنند ارزشش را دارد؛ چون میدانستند هنگام مشکلات، نداشتن حامی چقدر دشوار است. آنها از اینکه به افراد بیشتری کمک کنند خوشحالتر خواهند شد اما همین که به یک نفر هم کمک کنند که به ترس و خجالتش از بیان تجربیاتش غلبه کند هم برایشان کافیست. خواندن تجربه آنها به ما هم این جسارت را میدهد که از داستان و تجربه خودمان حرف بزنیم و از دیگران هم بخواهیم این کار را کنند.
۴-به دیگران قدرت و جرات میدهید که از تجربیات خودشان صحبت کنند
با بیان تجربه خودتان برای دیگران، به بقیه هم این جرات را میدهید که از تجربیاتشان صحبت کنند. فرض کنید به بیان تجربیاتتان از دوران سربازی میپردازید؛ علاوهبراینکه افرادی که تا به حال سربازی نرفتهاند و سوالات زیادی دارند میتوانند از تجربیات شما استفاده کنند، افراد دیگری هم که تجربیاتی مشابه شما داشتهاند میتوانند به بیان آنها بپردازند.
گاهی از دل همین تجربهها و ایدههایی که بعد از مطرح کردنشان به ذهن افراد میرسد، قوانین بسیاری تغییر میکنند یا جنبشهای متعددی به راه میافتند. مثل زمانی که افراد در توییتر اقدام به بیان تجربیاتشان از آزارهای جنسی در محل کار کردند و در نتیجهی آن بسیاری از مجرمان به پای میز محاکمه رفتند. درحالیکه اگر قربانیان آزار جنسی سکوت کرده بودند، هیچگاه معلوم نمیشد چه کسانی مجرم هستند و روز به روز به تعداد قربانیان افزوده میشد.
به اشتراک گذاشتن تجارب گاهی قدرتی بیش از آنچه که ما فکر میکنیم دارند. مردم ما را میبینند و صدای ما را میشنوند. ما همیشه این فرصت را داریم که به آن ها چیزی بیاموزیم.
حرف آخر...
همانطور که در ابتدا گفتم، لازم نیست حتما یک کتاب از زندگینامهتان چاپ کنید یا لازم نیست حتما یک کانال یوتیوب راهاندازی کنید. تجربهتان را به هرشکل و از هر طریقی که احساس میکنید بهتر است به اشتراک بگذارید. شاید صرفا بخواهید سادهترین راه را انتخاب کنید و با دوستان یا اعضای خانوادهتان دربارهی آن صحبت کنید. شاید بخواهید در شبکههای اجتماعیتان با بقیه به اشتراک بگذارید. یا شاید هم راهی را انتخاب کنید که صدایتان به گوش همهی دنیا برسد. به خودتان ربط دارد.
تنها حرفی که میخواهم به شما بگویم این است که تجربه شما اهمیت دارد. لازم نیست حتما مسئلهی بزرگی باشد، لازم نیست فرد معروفی باشید یا لازم نیست به این فکر کنید که چه کسی به تجربه شما اهمیت خواهد داد؛ شما میتوانید با به اشتراک گذاشتن تجربهتان، مهمترین فرد در زندگی یک شخص باشید.
منبع: https://thriveglobal.com/stories/why-you-should-share-your-life-story-publicly/
تجربه
در این مقاله چهار دلیل برای شما بیان میکنیم که چرا باید داستان زندگی و تجربیات زندگیتان را با دیگران به اشتراک بگذارید. گاهی میشنوم که افراد میگویند: «آخه کی حوصله داره داستان موفقیتها و شکستهای من و تمام تجربههای من رو بشنوه؟!»؛ باور کنید که گرچه خیلیها دلشان نمیخواهد تجربههای شما را بشنوند، اما تجربیات شما به خیلیهای دیگر کمک زیادی میکند. این حرف را بعد از اینکه مقاله را به اتمام رساندید بهتر متوجه خواهید شد.
۱-کمک میکند آنچه اتفاق افتاده را هضم کنید
یکی از راههای تامّل در مورد آنچه اتفاق افتاده، این است که تجربهی آن اتفاق را به اشتراک بگذارید. چرا؟ به دلیل اینکه برای تعریف کردن یک تجربه ناچارید به هر آن چیزی که اتفاق افتاده، احساساتتان حین وقوع آن، واکنشی که نسبت به آن دادید، و تاثیری که این اتفاق بر زندگی شما گذاشته است دوباره فکر کنید. گاهی اوقات وقتی اتفاقاتی که تجربه کردهایم را دوباره مرور میکنیم، به زوایایی از آن پی میبریم که تا حالا متوجهاش نشده بودیم یا ایدههای جدیدی در مورد آن کشف میکنیم که تا پیش از این هرگز به ذهنمان خطور نکرده بود.
در واقع با مرور تجربیات، مدام درسهای جدید از گذشتهمان میآموزیم که این امر به خودی خود تاثیر مثبتی روی زندگی ما میگذارد.
زندگی ممکن است خیلی سخت پیش برود و ما با تمام چالشهایی که پیش میآید باید مبارزه کنیم. پس وسط این چالشها کِی قرار است کمی وقت بگذاریم تا روی مسائل فکر کنیم؟ شاید بعد از عبور از یک چالشی که هفتهها، ماهها و گاه سالها طول کشیده کمی استراحت کنیم و فکر کنیم همین که با یک دوست دربارهاش صحبت میکنیم کافی است. اما بعضی چیزها برای هضم شدن در روح و روان ما به زمان بیشتری احتیاج دارند. هیچوقت یک زخم یک روزه بهبود نمییابد؛ نه زخم جسمی و نه زخم روحی.
وقتی ماجرای تجربه خود را -به هر نحوی- منتشر میکنید، به خودتان این فرصت را میدهید که دوباره به آن ماجرا فکر کنید. از آنجایی که قرار است تجربهتان را با افراد دیگر به اشتراک بگذارید، به طور خودکار نحوه نگاهتان به قضایا کمی تغییر میکند و از دید دیگری به ماجرا نگاه میکنید. همین نگاه جدید است که درک جدیدی از موقعیت را برای شما رقم میزند. وقتی تجربهتان را بازگو میکنید نکات جدیدی را میبینید که آن موقع به چشمتان نمیآمده، یا به مسئلهای پی میبرد که آن موقع متوجهاش نبودهاید ولی الان -بعد از گذشت مدتی- برایتان معنا پیدا میکند.
به اشتراک گذاشتن تجربه خود با دیگران روشی شگفتآور برای التیام بخشیدن به خود است. این کار به شما کمک میکند تا معنای عمیق و کامل اتفاقی که در گذشته افتاده را درک کنید؛ همان اتفاقی که به نظر خودتان پروندهاش را کامل بسته بودهاید!
وقتی تجربهتان را بازگو میکنید میتوانید دیگر با خیال راحت یک اتفاق را تمام شده در نظر بگیرید. هروقت توانستیم خودمان را التیام دهیم، دیگران را نیز میتوانیم التیام ببخشیم. التیامبخشی از طریق به اشتراکگذاری تجربهها، یکی از قدرتمندترین دلایلی است که نشان میدهد چرا باید داستان تجربههایمان را با بقیه به اشتراک بگذاریم.
۲-الهامبخش دیگران باشید و از آنها حمایت کنید
با به اشتراک گذاشتن تجربهها نهتنها به بهبود خودتان کمک میکنید، بلکه دیگران هم از شما الهام میگیرند تا تجربهشان را به اشتراک بگذارند. آخرین باری را تصور کنید که طی یک کشمکش یا جنجال در زندگیتان، احساس تنهایی کردهاید. آیا احساس دلگرمی نمیکردید اگر میدانستید افراد دیگری هم هستند که به مشکل مشابه مشکل شما غلبه کردهاند؟ یا برایتان جالب نبود بدانید آنها برای غلبه کردن به آن مشکل از چه راهی استفاده کردهاند؟ اگر چنین فرد یا افرادی در اطراف شما نبودهاند، میتوانید با به اشتراک گذاشتن تجربهتان، خودتان نقش این افراد را برای بقیه ایفا کنید.
شما این فرصت را برای کسی که در وضعیتی مشابه آنچه از سر گذراندهاید قرار دارد فراهم میکنید که از همدلی یا راهنماییهای شما بهرهمند شود. گاهی فقط همین که بدانیم در روزهای سخت و کشمکشها تنها نیستیم کفایت میکند. علاوهبر اینکه این احساس را به بقیه ارزانی میدارید، میتوانید کمک کنید از چالشها موفق بیرون بیایند و از این طریق خودتان هم احساس رضایت کنید.
برای مثال یک بار که سوار تاکسی شده بودم راننده بیمقدمه از من پرسید: «من نمیتوانم نه بگویم. الان مسیر من با مسیر شما یکی نبود اما نتوانستم نه بگویم. به نظر شما چه کار باید بکنم؟» کمی فکر کردم و یاد خودم افتادم که در چنین مواقعی به جای آنکه سریع جواب دهم همیشه میگویم «نمیدانم، بگذار کمی فکر کنم». همین را به راننده توصیه کردم. گفتم هیچوقت سریع پاسخ نده و همیشه در مرتبهی اول بگو نمیدانم، تا فرصت کنی کمی فکر کنی. موقع پیاده شدن راننده خیلی تشکر کرد و حتی بخشی از کرایه را هم نگرفت! اگر من پیشتر تجربهام دربارهی نه گفتن را با بقیه به اشتراک گذاشته بودم احتمالا افراد بیشتری از آن الهام میگرفتند.
مسائلی که کمتر از آنها صحبت میشود اتفاقا برای به اشتراکگذاری بهتر هستند. میتوانید از بازگو کردن تجربهای صحبت کنید که برای بعضی افراد اتفاق میافتد اما از آنجایی که ممکن است قضاوت زیادی به همراه داشته باشد یا شخص احساس شرمساری کند، خیلی کم به زبان میآید. این هم دلیل دومی که چرا باید همین امروز اقدام به اشتراکگذاری تجربهتان کنید.
۳-از چیزی صحبت میکنید که افراد دیگر از بیانش خجالت میکشند
اخیرا گرچه از بیان تجربیات استقبال شده است اما فقط تعداد محدودی از افراد جسارت صحبت کردن از چیزی را داشتند که از آن خجالت میکشیدند یا میترسیدند با بیان آن مورد قضاوت قرار گیرند. و همین مسئله باعث میشد کمتر کسی از تجربیاتش حرفی به میان آورد. آخرین باری که احساس کردید از چیزی شرمندهاید چه زمانی بود؟ اگر کسی را داشتید که با او دربارهاش صحبت کنید، یا جایی را داشتید که در مورد آن موضوع به شما اطلاعاتی میداد و میتوانستید درباره آن صحبت کنید، وضع بهتر نبود؟
موضوعاتی زیادی در جامعه وجود دارد که بیان آنها احساس شرمساری با خود به همراه میآورد؛ برای مثال اعتیاد از هر نوعش، چاقی یا لاغری، افسردگی، مسائل سیاسی، مسائل مذهبی، خشونت خانگی و... . بعضی از آنها مثل خشونت خانگی بخش از زندگی ما شدهاند ولی با این حال هیچکس جرات ندارد از آنها حرفی به میان آورد یا به تبادل اطلاعات بپردازد. درحالیکه تمام این مباحث بسیار مهم هستند.
حتی افراد معروفی مثل آنتونی رابینز هم تجربیات خودشان را از اینکه در کودکی مورد آزار و اذیت قرار گرفته بودند منتشر کردهاند، آریانا هافینگتون که سردبیر یک روزنامه آمریکایی است، اپرا وینفری که مجری معروف آمریکاییست و خیلی از افراد مشهور دیگر درباره تجربیاتشان و چالشهایی که با آنها دستوپنجه نرم میکردهاند صحبت کردهاند. تجربیاتی که شاید آنقدر برای ما تلخ باشند که تصور نکنیم کسی دلش بخواهد درباره آنها با بقیه افراد حرف بزند. اما این اشخاص تجربهشان را با مردم به اشتراک گذاشتند و از این طریق به میلیونها نفر که تجربهی مشابه آنها داشتند کمک کردند.
افرادی همچون آنها زیادند، ولی هنوز کافی نیستند. تمام آنها در یک ویژگی مشترک بودند: اعتقاد داشتند با به اشتراک گذاشتن تجربهشان اگر حتی فقط به یک نفر هم کمک کنند ارزشش را دارد؛ چون میدانستند هنگام مشکلات، نداشتن حامی چقدر دشوار است. آنها از اینکه به افراد بیشتری کمک کنند خوشحالتر خواهند شد اما همین که به یک نفر هم کمک کنند که به ترس و خجالتش از بیان تجربیاتش غلبه کند هم برایشان کافیست. خواندن تجربه آنها به ما هم این جسارت را میدهد که از داستان و تجربه خودمان حرف بزنیم و از دیگران هم بخواهیم این کار را کنند.
۴-به دیگران قدرت و جرات میدهید که از تجربیات خودشان صحبت کنند
با بیان تجربه خودتان برای دیگران، به بقیه هم این جرات را میدهید که از تجربیاتشان صحبت کنند. فرض کنید به بیان تجربیاتتان از دوران سربازی میپردازید؛ علاوهبراینکه افرادی که تا به حال سربازی نرفتهاند و سوالات زیادی دارند میتوانند از تجربیات شما استفاده کنند، افراد دیگری هم که تجربیاتی مشابه شما داشتهاند میتوانند به بیان آنها بپردازند.
گاهی از دل همین تجربهها و ایدههایی که بعد از مطرح کردنشان به ذهن افراد میرسد، قوانین بسیاری تغییر میکنند یا جنبشهای متعددی به راه میافتند. مثل زمانی که افراد در توییتر اقدام به بیان تجربیاتشان از آزارهای جنسی در محل کار کردند و در نتیجهی آن بسیاری از مجرمان به پای میز محاکمه رفتند. درحالیکه اگر قربانیان آزار جنسی سکوت کرده بودند، هیچگاه معلوم نمیشد چه کسانی مجرم هستند و روز به روز به تعداد قربانیان افزوده میشد.
به اشتراک گذاشتن تجارب گاهی قدرتی بیش از آنچه که ما فکر میکنیم دارند. مردم ما را میبینند و صدای ما را میشنوند. ما همیشه این فرصت را داریم که به آن ها چیزی بیاموزیم.
حرف آخر...
همانطور که در ابتدا گفتم، لازم نیست حتما یک کتاب از زندگینامهتان چاپ کنید یا لازم نیست حتما یک کانال یوتیوب راهاندازی کنید. تجربهتان را به هرشکل و از هر طریقی که احساس میکنید بهتر است به اشتراک بگذارید. شاید صرفا بخواهید سادهترین راه را انتخاب کنید و با دوستان یا اعضای خانوادهتان دربارهی آن صحبت کنید. شاید بخواهید در شبکههای اجتماعیتان با بقیه به اشتراک بگذارید. یا شاید هم راهی را انتخاب کنید که صدایتان به گوش همهی دنیا برسد. به خودتان ربط دارد.
تنها حرفی که میخواهم به شما بگویم این است که تجربه شما اهمیت دارد. لازم نیست حتما مسئلهی بزرگی باشد، لازم نیست فرد معروفی باشید یا لازم نیست به این فکر کنید که چه کسی به تجربه شما اهمیت خواهد داد؛ شما میتوانید با به اشتراک گذاشتن تجربهتان، مهمترین فرد در زندگی یک شخص باشید.
منبع: https://thriveglobal.com/stories/why-you-should-share-your-life-story-publicly/