ناشناس
سوال 571737
با سلام و خسته نباشید.دختری هستم 20 ساله که تقریبا یک ساله زندگی من و خانواده م به هم ریخته.خواهش میکنم هرچه زودتر جواب منو بدین. آبان ماهه سال 88 با پسرخاله م ازدواج کردم و با مشکل مواجه شدم که یه بار هم باخود شمامشاوره کردم و گفتم بهتون همسرم به من احساسی نداره بعد متوجه شدم کلا مشکل جنسی داره و همجنس بازه و از بدی روزگار و بخت من مشکلای بزرگی داشت که هرکاری کردم درست نشد و مجبور شدم به بابام بگم. بعد بابام گفتن حل شدنی نیست و مهریه م رو گذاشتم اجرا و به خانواده شون هم گفتیم مشکل داره و دیگه رابطه ای ندارم و دارم جدا میشم. این مسئله جداست و مسئله ی مهم اینجاست. خواهرم 18 ساله شه و تیر ماه 89 با پسردایی مامانم ازدواج کرد و تو مجردی طوری بود که با پسرا راحت بود و خیلی براش عادی بود حرف زدن با پسرا و ... که اگه یادتون باشه تو مشاوره قبلی بهتون گفتم از بعضی از برخورداش با شوهرم خوشم نمیومده . به هر حال تقریبا یه هفته بعد جشن عروسی شون(قبل از محرم) به صورت سوء تفاهمی یه مشکل واسه شوهرش پیش اومد و بازداشت شد. همدیگه رو خیلی دوست داشتن ولی نمیدونم چرا بعضی وقتا خواهرم صبرش تموم میشد و میگفت خسته شده!شاید بخاطر برخوردهای بد مادرشوهرش بود که از خواهرم انتظارهای بالایی تو آشپزی و کارهای خونه داشت.(خواهرم طبقه پائین مادرشوهرش اینا زندگی میکرد.) همچنین خانواده شوهرش خیلی ادعای مذهبی بودن میکنن و خواهر من یه ذره به خودش میرسه و مانتو های ناجور میپوشه و متاسفانه همه چی دست در دست هم داده که همه باهاش بد باشن. خلاصه وقتی شوهرش بازداشتگاه بود سیمکارت برادر شوهرخواهرم دست خواهرم بود و چندتا مزاحم پیدا میکنه همچنین خود خواهرم به یه شماره که یه پسره بوده که با دوست خواهرم بوده زنگ میزنه که بگه به درد هم نمیخورن،وقتی مامانم متوجه میشن که مزاحم داره سیمکارتو میشکونن . بعد از دو سه ماه شوهر خواهرم با سند میاد بیرون و خیلی هم عوض شده بود و باخواهرم بی نهایت مهربون شده بود و واسش همه کار میکرد تا اینکه برادرشوهرش میره سیمکارت قبلیو که مامانم شکونده بوده میگیره و به شوهرخواهرم میگه که مزاحم داره. مادرشوهر خواهرم هم که از خدا خواسته و با شوهرخواهرم حرف میزنه و نظرشو عوض میکنه. خلاصه با هزاران بهانه شوهرخواهرم به خواهرم میگه من نمیتونم باهات زندگی کنم وباید جدا بشیم.به خواهرم میگه تو منو دوست نداری و ... خواهرم هم که میخواسته ثابت کنه دوستش داره بچگی میکنه و برمیداره قرص میخوره. خلاصه بعدش شوهرش برش میداره و میاردش خونه ی ما. با اینکه خونه ما یزده خ.نه ی اونا شیراز فردای اون روزی که بحثشون میشه میاردش یزد. همه ی طلاهای خواهرم هم برمیداره میذاره گاوصندوق.حتی حلقه شو هم از دستش در میاره. خواهرم میگه شک داره بهش که با یه دختره ای که با یه نفر پولدار ازدواج کرده و قراره طلاق بگیره رابطه داشتن و میخوان ازدواج کنن. نمیدونم بخدا ولی خودم فکرمیکنم بهش بی اعتماد شده و امکانش هست همه چی درست بشه!! امشب که بابام زنگ زدن به پدرشوهر خواهرم گفتن که پرینت گرفتن از سیمکارت!!! بابام گفتن شماره مزاحمو بدین ما خودمون پیگیری میکنیم و شکایت میکنیم/<br>مشکل دیگه ای هم که هست مامانم ام اس دارن و بابام هم خیلی حساس هستند و اصلا صبر و تحمل ندارن و اندازه کافی بخاطر من ناراحتی کشیدن. من هم خیلی روحیه ی حساسی دارم حالم خیلی بده همش حالت بغض دارم دلم شور میزنه و ... میخواستم ازتون خواهش کنم که بهم بگین خواهرم چیکار کنه دوست ندارم زندگیش به خاطر سوء تفهم ازدست بره. یه چیزه دیگه هم اینکه من چطور به خانواده م روحیه بدم؟ خودم اینقد ناراحتم و داغون.خوشحال بودم سال 89 که واسم سخته داره تموم میشه و مشکلام داشتن کمرنگ میشدن که همه چی بهم ریخت!!چیکار کنم که خودم روحیه داشته باشم و چطوری با بابا مامانم حرف بزنم؟ از همه مهمتر خواهرم چیکار کنه؟ یه چیزه دیگه یه داداش دارم 12 ساله شه. داره خشن میشه وهمش میگه سرگرمی ندارم کامپیوترم خراب شده کمتر درس میخونه.بعضی وقتا داد میزنه و خشن صحبت میکنه واسش نگرانم میترسم . اونو چیکار کنم؟<br>ببخشید مزاحم وقتتون شدم. تو رو خدا زودتر جوابمو بدین.
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخبا سلام.
1- در ارتباط با خواهرتان شما کار خاصی نمی توانید انجام دهید. با توجه به واکنش احتمالی خانواده ی شوهرش، دخالت کردن شما منطقی نیست. کافیست به خواهرتان پیشنهاد کنید با یک مشاور روان شناس و یک مشاور حقوقی تماس بگیرد.
2- در ارتباط با برادر 12 ساله تان این اقدامات مفید است:
بهتر است:
• روش گوش کردن فعال را همواره استفاده کنید (همان جوری که دوست دارید وقتی با یک نفر حرف می زنید، به شما توجه کند).
• تا می توانید کمتر نصیحت کنید.
• تهدید نکنید و خط و نشان نکشید.
• سعی کنید به احساسات او احترام بگذارید (هر چند با احساسات شما فرق داشته باشد). بازگو کردن این احساسات توسط شما باور و احساس خوبی در آنها ایجاد می کند.
• گاهی از خاطرات خودتان در زمانی که هم سن او بودید، برای او بگویید.
• کمک کنید خودش مشکل را حل کند تا این که شما آن را حل کنید.
• به جای او تصمیم نگیرید.
• بابت تصمیم هایی که می گیرد از او بخواهید به این دو سؤال فکر کند:
* بعد از این کار چه چیزهایی به دست می آورد؟
* بعد از این کار چه چیزهایی را از دست می دهد؟
• بعضی از خریدها و تصمیم گیری های خانه را با نظر او انجام دهید.
3- در رابطه با خودتان هم شاید بد نباشد در یک کلاس آموزشی ثبت نام کنید تا راحت تر با اوضاع کنار بیایید.
خدانگهدار
1- در ارتباط با خواهرتان شما کار خاصی نمی توانید انجام دهید. با توجه به واکنش احتمالی خانواده ی شوهرش، دخالت کردن شما منطقی نیست. کافیست به خواهرتان پیشنهاد کنید با یک مشاور روان شناس و یک مشاور حقوقی تماس بگیرد.
2- در ارتباط با برادر 12 ساله تان این اقدامات مفید است:
بهتر است:
• روش گوش کردن فعال را همواره استفاده کنید (همان جوری که دوست دارید وقتی با یک نفر حرف می زنید، به شما توجه کند).
• تا می توانید کمتر نصیحت کنید.
• تهدید نکنید و خط و نشان نکشید.
• سعی کنید به احساسات او احترام بگذارید (هر چند با احساسات شما فرق داشته باشد). بازگو کردن این احساسات توسط شما باور و احساس خوبی در آنها ایجاد می کند.
• گاهی از خاطرات خودتان در زمانی که هم سن او بودید، برای او بگویید.
• کمک کنید خودش مشکل را حل کند تا این که شما آن را حل کنید.
• به جای او تصمیم نگیرید.
• بابت تصمیم هایی که می گیرد از او بخواهید به این دو سؤال فکر کند:
* بعد از این کار چه چیزهایی به دست می آورد؟
* بعد از این کار چه چیزهایی را از دست می دهد؟
• بعضی از خریدها و تصمیم گیری های خانه را با نظر او انجام دهید.
3- در رابطه با خودتان هم شاید بد نباشد در یک کلاس آموزشی ثبت نام کنید تا راحت تر با اوضاع کنار بیایید.
خدانگهدار