ناشناس

سوال 572589

با سلام<br>من دختر 20 ساله ای هستم در یک خانواده مذهبی سر شناس و نسبتا با اصالت بزرگ شده ام و پدرم فردی نسبتا مشهور است<br>الان ترم دوم مشاوره هستم در دانشگاه الزهرا . من در یک دبیرستان غیر انتفاعی مذهبی درس خوندم وقتیکه سال دوم دبیرستان بودم با مدرسه به سفر مشهد رفتیم من از اون سفر علاقه خاصی به معلمی که مسئول گروه 6 نفره ما بود پیدا کردم ایشون هم از نظر اعتقادی و هم از نظر اخلاقی خیلی به من شبیه هستن همچنین بسیار مهربون و من رو در مدت دبیرستان طوری درک می کردن که با این که خیلی بهشون ابراز علاقه می کردم نه مدرسه نه دوستام و نه خانواده ام احساس ناراحتی نکردن البته خانواده ام یکم به این مسئله حساس شده بودن که الان این مسئله حل شد از اون دوران من همچنان رابطه دوستی با این معلم دارم البته مثل قدیما علاقه آتشی ندارم و رابطه بسیار معقولی با هم داریم اما مسئله ای که این مدت منو با خودش درگیر کرده اینه...<br>این معلم 46 ساله من یک پسر 26-25 ساله داره که در شرف ازدواجه<br>من از دوران دبیرستان این مسئله رو می دونستم و گاهی هم بچه ها به من بخاطر همین مسئله تیکه می انداختن ولی خب برای من مهم نبود چون من صرفا معلمم رو دوست داشتم .<br>الان حدودا 4 سال از این قضیه گذشته و من نیاز به ازدواج رو عمیقا در خودم میبینم به چند دلیل که مهمترینش اینه که از بین دوستام و دختر خاله هام که همه هم سن و سال من هستن همه نامزد کردن و برخی هم ازدواج حتی شنیدم که یکی از اونا که باور کنید هم سن منه الان حامله است البته باید بگم که یک ساله ازدواج کرده و در خانواده ما ازدواج زود خیلی رلیج و عادیه و الان من بین اینها خیلی احساس تنهایی می کنم مدتیه که از رفتن بین فامیل و دوستام خسته شدم اونا رو میبینم که هی با نامزداشون میرن بیرون و گردش و تفریح و خرید یا مثلا برای عروسی لباسهای خیلی شیک و آرایش های آنچنانی اما من چون هنوز دخترم و خانواده ما همینطور که گفتم مذهبین و سنتی آرایش نمی کنم و لباس های به قول معروف لختی نمی پوشم با اینکه خیلی دلم می خواست من هم مثل اونا باشم<br>اوج ناراحتیم موقعیه که علاقه و روابط عاشقانه بین اینها رو میبینم هدیه هاشون اس ام اس بازی ها یه گوشه نشستن و دوتایی با هم حرف زدن ها و... اینا راستش خیلی دلم می گیره امید وارم عمق این قضیه رو درک کنید <br>چون پدرم فرد سرشناسی هستن خواستگار زیاد دارم اما راستش تا حالا هیچ کدوم رو نپسندیدیم یا اینکه اونا مارو نپسندین خواستگار های زیاد هم برای خودش دردسریه چون هی میان و میرن و خبری نمیشه بیشتر آدم دلش میگیره .<br>مسئله ای که منو حسابی درگیر کرده ( ببخشید که تا حالا هم خیلی طولانی شد) اینه که این معلمی که ازش براتون گفتم از نظر اعتقادی خانوادگی اقتصادی و فرهنگی به ما خیلی نزدیکن من چندین بار به منزل معلمم رفتم با مادر و دخترش هم از نزدیک آشنا شدم تقریبا ماهی یک بار همدیگر رو میبینیم ایشون مادر من رو از نزدیک دیدن و باهاشون چندین بار تلفنی صحبت کردن از همه مهم تر اینه که سرایطی که پسرشون داره خیلی به معیار های من نزدیکه البته من تا به حال خودشونو از نزدیک ندیدم ایشون من رو فقط طبق صحبت های بسیار کمی که مادرشون داشتن و به خاطر شهرت پدرم ممکنه فقط اسمم رو بدونن راستش من کمی هم با معلمم رودربایستی دارم ایشون هم زیاد از پسرشون برای من صحبت نمی کنن من هم به خاطر حیا چیزی نمی پرسم اما وقتی غیر مستقیم از این مسئله پرسیدم ایشون گفتن خیلی سخته من فعلا اقدامی نکردم و شاید گفتن پسرم هنوز اعلام آمادگی برای قبول این مسئولیت سنگین نکرده البته من همیشه یه جوری جلوی ایشون وانمود می کنم که فکر نکنید چشم من پشت سر پسر شماست .<br>شناختی که من از این آقا پسر دارم اینه که آلان فارق التحصیله دانشگاه علم و صنعت رشته برقه در یک مدرسه غیر انتفاعی در شمال شهر مشغول تدریسه و پدرش هم یک شرکت داره و مهندسه.<br>من از علایق و سلایق این پسر بیشتر در فیس بوک آشنا شدم که اعتقاداتی مثل من داره مثلا مذهبیه و اهل موسیقی نیست و همچنین با توجه به گفته های مادرش فرد آروم و سنگین رنگینیه من هم به شخصه آرومم و چیزهایی که بعضی وقتها مامانش ازش گفته خیلی شبیه منه <br>من تو فیس بوک با ایشون دوست نیستم و صادقانه بگم فقط فوضولی کردم و مرتبا مشخصات و دیوارشو مطالعه کرده ام و در نهایت با توجه به شناختی که از مادر و خواهرش دارم و صحبتهایی که مدرش از خودش و خانوادش به صورت پراکنده تعریف کرده اون رو فردی کاملا مناسب برای ازدواج می دونم <br>می دونین شاید اگر ایشون هم منو بشناسه یه من علاقه مند شه ولی راهی برای آشنایی ما نیست من خیلی فکر کردم حتی هیچ واسطه ای رو هم ندارم که به معلمم پیشنهاد من رو به عنوان عروس بهش بده هیچ راهی به جز خدا ندارم <br>من از قبل از محرم بارها و بارها از خدا وند این مسئله رو خواستم حتی نذر کردم نماز های استغاثه خوندم به خدا گفتم خدایا من همسر می خوام اما نمی تونم این مسئله رو ابراز کنم خدایا من از تو می خوام ازدواج من رو به خیر و مصلحت با این فرد درست کنی اما اگر خودت موقعیت بهتری داری همون رو جور کن که من خیلی تعصب ندارم ..... اما با همه این احوالات هیچ اتفاقی نیفتاد حتی چله گرفتم و بازهم هیچ خبری نشد.... حتی خواستگار دیگه ای هم نیمد که مورد پسند باشه دیگه واقعا خسته شدم الان نزدیک 4 ماهه دارم در خونه خدا رو می زنم جوابی نمی گیرم واقعا دیگه خسته شدم پیش خودم می گم خدا اصلا به حرف های من گوش نمی ده ائمه هم همینطور که هیچ جوابی به من نمی دن با اینک می گن از رحمت خدا نا امید نشین ولی راستش من دیگه ناامید شدم مدتیه دارم هر شب با گریه می خوابم ولی بازهم هیچی نشد هیچ کس رو هم غیر خدا ندارم که این مسئله رو بهش بگم چون حس میکنم آبرومک میره اگه بگم من پسر معلمم رو می خوام یا اصلا من شوهر می خوام..<br>الان هم نزدیک عیده و من هیچ ذوق و شوقی ندارم البته این طور وانمود نمی کنم بلکه سعی می کنم خیلی عادی باشم بیشتر به خاطر آبروم ولی خیلی داره بهم سخت میگذره من جلوی پام هیچ راه حلی نمیبینم جز صبر که واقعا ازش خسته شدم دیگه نمی خوام صبر کنم دیگه طاقت تنهایی و دیدن دوستام با نامزداشونو و تحمل کردن خواستگارای جورور و واجور و اینا رو ندارم <br>ببینم شما می تونید کمکم کنید؟<br>دختر 20 ساله مذهبی از یک خانواده نسبتا با اصالت تهرانی و سر شناس . از نظر هیکل و قیافه وضعیت وضعیت مطلوبی دارم فقط عینکیم و 2 خواهر کوچکتر دارم

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
باسلام
دوست گرامی مساله ازدواج و نیاز به ازدواج، امری کاملا طبیعی است اما یک مساله مهم در یادداشت شما که حتما باید به ان اشاره کنم این است که مسایلی مانند ارایش کردن، رابطه عاشقانه و .. نمی تواند دلیل خوبی برای ازدواج باشد. البته من کاملا درک می کنم که شما احساس تنهایی می کنید و می خواهید ازدواج کنید اما تصور می کنم کمی ناپختگی شما در این ز مینه باعث شده که مساله انتخاب همسر را سرسری گرفته و با هر موردی که مواجه می شوید، احساس نیاز می کنید و مثلا پسر معلم تان را از روی شنیده ها پسندیده و انتخاب کرده و تا این حد وابستگی به ایشان یافته اید. این مساله اصلا خوب نیست و تنها تحت تاثیر نیاز شدید شما نسبت به ازدواج است. ازدواج انتخابی بسیار مهم است بهتر است تا این حد عجله نکرده و با توجه به خواستگاران زیادی که دارید موردی مناسب را انتخاب کرده و تحمل کنید تا فرد مناسب شما پیدا شود. اگر کمی تحمل کنید تا همسری متناسب و مناسب بیابید بهتر از این است که با عجله و تنها به خاطر اینکه از همسالان خود عقب مانده اید انتخابی نسنجیده و شتابزده داشته باشید.
به خداوند توکل داشته باشید تا شرایط مناسب ازدواج را برای شما فراهم اورد و ضمنا تا این حد عجله نکنید. قرار نیست من و شما هر لحظه هر چیزی را از خداوند خواستیم همان موقع فراهم شود. مصلحت خداوند را فراموش نکنید.
با تشکر از تماس شما