ناشناس

سوال 573716

با عرض سلام وخسته نباشید.مشکل کوچکی داشتم که رفته رفته به مشکل بزرگی تبدیل شد و الان در سردرگمی محض به سر می برم. من در به وجود آمدن این مشکل سهم زیادی دارم وبیش از همه چیزها همین مرا اذیت می کند.مشکل ار جایی شروع شد که پدر من به عنوان هدیه ی قبولی دانشگاه خواست برای من ماشین بخرد. پدر من درکارهای خودش یکدنده است و پافشاری زیادی میکند واهل مشورت در عقاید خود را نیست وفکر میکند این اعتقادات درست است. من در ابتداچون احساس میکردم نیازی به این ماشین ندارم بازرنگی این کار را به تعویق انداختم و این مسئله را به ترم دو موکول کردم اما صورت مساله را پاک نکردم(اولین اشتباه) پدر من هم روزشماری کرده بود که این موعد برسد ودوباره به من اصرار کرد که ماشین بخرد من این بار به اوجواب مثبت دادم چون فکر میکردم ثبت نام ماشین یک چیز فرمالیته است وهمه چیز موکول میشود به روز آخر تحویل گرفتن ومن میتوانم همه چیز رابعدا منتفی کنم (اشتباه دوم و اصلی ) چند روز بعد پدر من در حالیکه تمامی کارها را کرده بود برگه ی خرید را به من داد ودر حالیکه جا خورده بودم به من گفت مبارک باشدماشین 40 روز دیگه میاد دستت مادر من هم وقتی این رادید چیزی نگفت ولی فردای آن روز با من دعوا کرد که تو فعلا به ماشین نیازی نداری من دارم ماشین خودم را عوض می کنم واگر واقعا نیاز داشتی با هم استفاده میکنیم و خلاصه من را دوباره رودروی پدرم قرار داد که من هم به او گفتم فعلا ماشین نمی خواهم.اوهم این بار منطقی برخورد کرد وگفت تا ماشین بیاید فکرهاتو بکن بعد به من بگو.من دو هفته بعد باز هم به او یادداوری کردم که نمی خواهم ولی این بار با منطق خودش استدلال هایی مندراوردی آورد که تو ماشین لازم داری. گذشت تاچند روز بعد که باز به بهانه ای این مساله راپیش کشیدم و این بار او به من گفت الان دیگه دیره ماشین به اسمت سند خورده و دیگه نمیشه کاری کرد.مادر من هم که به شدت وسواسی است و در این مدت هی سوال میکرد که منتفی کردم یا نه ومن هم هی او را به اصطلاح میپیچاندم طوری که فکر کند منتفی است ولی ازآنروز به بعد که فهمیدم کار تمام شده خدا خدا میکردم که نشه والبته چیزی هم به مادرم نگفتم چون مطمئن بودم فضای خونه رامتشنج میکند ولی بالاخره روز موعود رسید و جالبه که دو تا ماشین روز تحویلش یکی شد و مادر من هم که تا فهمید جارو جنجال که در خونه ی ما امری طبیعی ومتداول است را به وجود آورد وبعد از چند جلسه فحش و فحش کاری با پدرم اونم سه چهار مونده به عید تمام روح و روانم را تحت تاثیر قرار داده و له و لورده کرده و بد تر از همه این که بحث طلاق که قبلا هم چندین بار مطرح شده بود کمی قوت گرفته.در ضمن برادری دارم که 5 سال از من بزرگتر است و خیلی باکش نیست چون از بلوغش تا الان همش با مادرم جر وبحث های اساسی دارندوچون تقریبا مستقل شده(البته زن نگرفته) حتی به این مساله ظاهرا راضی است.البته بگم یک ریشه تمام این مسائل در دعواهای پدر ومادرم از ابتدا تا الان وتربیت غلط است.حالا روح من این وسط شده کیسه بکس اینو اون. یک عمره فقط دارم به دعواهای مادرم با برادرم وپدرم گوش میدم . لطفا من را راهنمایی کنید تا از این عذاب وجدان خلاص شوم.

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
ب سلام.
دوست خوبم برای من سئوال اس که رد این میان تقصیر شما چیست؟ شخص دیگری قصد کرده برای شما هدیه بخرد . و شخص دیگری هم از این هدیه ناراضی است . شما هم که در انصراف پدر تمام تلاش خود را کرده اید .

چه دلیل داره این قدر احساس گناه داشته باشید ؟ این مشکلی است که پدر و مادر شما باید آن را حل کنند . البته شاید مادر حق داشته باشن چرا که فردی در فراهم کردن امکانات این چنینی برای فردی در این سن شاید کمی خطر ساز باشد اما چاره کار درگیری و طلاق نیست . صحبت و استدلال و مباحثه است .

به هر حال به شما توصیه می کنم به هیچ عنوان عذاب وجدان نداشته و خود را مقصر ندانید . اگر در توانتون هست سعی کنید به اصلاح روابط بپردازید . می تونید به مادر بگید که قصد استفاده از ماشین را ندارید و پول آن را پس انداز می کنید " اگر پدر دلخور نمی شن" و یا به نوعی آرامش را به روابط آنها برگردانید .ضمن این که پیشنهاد می کنم خواسته های خود را در ارتاط با دیگران با صراحت بیشتری بیان کنید .