ناشناس
سوال 576230
من بهمن امسال کامپیوتر روزانه را شروع کردم ، علی رغم علاقه به شغل آینده ام و رشته ام ، از شهر محل تحصیلم ، تنفر عجیبی پیدا کرده ام و دانشگاهم،مجتمع آموزش عالی است ، امکانات کم و سطح علمی نه چندان خوب. بنده دو بار کنکور دادم ، بار دوم بنا به دلایلی از جمله نخوابیدن شب کنکور رتبه 4500 منطقه 3 شد ، حالا که در تعطیلات به سر می برم ، فکر شهر تحصیلم منو عذاب می ده و بدترین ایام عیدم را سپری می کنم ، از خود ناراضی و عذاب وجدان دارم ، دایم به خود می گویم من تبعید شده به این شهرم به خاطر گناهان بسیارم ، هیچ علاقه ی به مطالعه دروس ندارم ، دایم در رختخواب به سر می برم ، تمارینم را به امان خدا ول کرده ام .در فکر سربازی ، فرار از ایرانم ، شرایطم عجیبه ، صبح مخصوصا که چشم باز می کنم دوست دارم فریاد بزنم گریه کنم ، بارها زیر دوش حمام گریه کرده ام و از خدا گلایه کرده ام که چرا قبل از انتخاب رشته به محل تحصیلم توجهی نکرده ام ، چرا من تا این حد بدبختم ، آرزوی های از کودکی تا به الانم تحصیل در بهترین دانشگاه ایران بود، در ضمن من در بهبهان درس می خوانم ، خودم اهل یاسوجم و اقلیم آب هوایی این دو زمین تا آسمان فرق دارد ، با خانواده صحبت می کنم می گویند که عادت می کنی ،اگر نشد ، دو ترم خواندی انتقال بگیر و تغییر رشته بده بیا مکانیک (مکانیک یاسوج و آوردم ولی بعد از کامپیوتر بهبهان ، یاسوج رشته کامپیوتر دولتی ندارد) خلاصه فقط سربازی و علاج می دوونم ، بابام میگه 21 ساله شدی از زندگی عقب افتادی و این بیش تر عذابم میده ، نرو سربازی .چون انتقالی هم یه چیز شانسی و عموما پارتی بازیه. نمی توونم دل خوش کنم به شانس ، ترجیح می دهم برم سربازی ، ترا خدا کمک کنید. من توی اون شهر فقط غمگینم ، فقط غمگینم ، سر کلاس غصه می خورم ، تو خوابگاه افسوس می خورم ، الان مادرم به شدت ناراحت چون تو خووونه اشتها ندارم ولی پدرم میگه که اینها بعد از این ترم عادی میشه ، کم کم دارم نسبت به شهر بهبهان و اهالیش کینه ای میشم و از همه چیز متنفر میشم ، بابا میگه که تو دایم خونه بودی و همین جا تو اجتماع نبودی پس ترم اول برات سخته ! من یه خصوصیت دیگه که دارم پرخاشگر شدم البته روحیه ام روحیه ای شعر وشاعریه:<br>آخرین شعرم:<br>باز هم ثانیه ها از پی هم رقصیدند<br>ماه و خورشید به روی من و تو (دختری که عاشقشم) تابیدند<br>تو در آن سو و من این جهانم (بهبهان) اما<br>از غم هجر تو این فاصله ها خندیدند<br>چون مشاورید باید بگم که عاشق هم هستم ، خداییش هوس نیست چون 3 سال که فکرش از یاد نمیره ، تو خیابونهای یاسوج ، شیراز ، بهبهون تو دانشگاهها هر جا هر دختری را ببینم ، فقط به فکر عشق خودم می افتم و این هم عذابم میده ، دلهره دارم که از دستم بره ، باهاش هیچ ارتباط تلفنی و... ندارم ، فقط دختر همسایه مونه حتی می ترسم بهش سلام کنم ! خیلی خیلی مذهبی هم هست ، من واسه همینه که بیش تر دوستش دارم.<br>خیلی دیگه درد دارم ، الان یادم نیست ولی بگم که هیچ وقت علی رغم داشتن خانواده ای خوبم با اون ها درد دل نکردم
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخبا سلام
اقای محترم یکی از شاخصه های آدم با هوش این هست که به خوبی میتواند با محیط خود ارتباط برقرار کند ، هر چند که محیط بر وفق مرادش نباشد . شما هم با هوش هستید و هم انگیزه خوبی هم برای اتمام تحصیل دارید . من پیشنهاد میکنم انگیزه خودتان را که ازدواج هست در نظر بگیرید و از این امتحان سربلند بیرون بیایید .
از طرفی ممکن هست شما بدلیل دوران قبل از کنکور به حالات افسردگی هم مبتلا شده باشید ، پیشنهاد میدهم مراجعه حضوری نزد مشاور داشته باشید . مشکل شما با گفتگو و انجام مشاوره حضوری قابل تعدیل و کنترل هست . به شرط اینکه سعی کنید خود گویی مثبت داشته باشید . دوستان مناسبی را پیدا کنید و یا حتی کار نیمه وقت تا از تفکرات مخرب دست بکشید .
یادتان باشد که برای رسیدن به دختر مورد نظرتان هم باید بر سختی ها چیره بشوید . در این رابطه هم با خانواده خودتان صحبت نمایید تا شرایط را برای این موضوع آماده نمایند .
پیشنهاد میکنم کتاب هیچ چیز نمیتواند ناراحتم کند ، آره هیچ چیز نوشته آلبرت الیس را مطالعه کنید
موفق باشید
اقای محترم یکی از شاخصه های آدم با هوش این هست که به خوبی میتواند با محیط خود ارتباط برقرار کند ، هر چند که محیط بر وفق مرادش نباشد . شما هم با هوش هستید و هم انگیزه خوبی هم برای اتمام تحصیل دارید . من پیشنهاد میکنم انگیزه خودتان را که ازدواج هست در نظر بگیرید و از این امتحان سربلند بیرون بیایید .
از طرفی ممکن هست شما بدلیل دوران قبل از کنکور به حالات افسردگی هم مبتلا شده باشید ، پیشنهاد میدهم مراجعه حضوری نزد مشاور داشته باشید . مشکل شما با گفتگو و انجام مشاوره حضوری قابل تعدیل و کنترل هست . به شرط اینکه سعی کنید خود گویی مثبت داشته باشید . دوستان مناسبی را پیدا کنید و یا حتی کار نیمه وقت تا از تفکرات مخرب دست بکشید .
یادتان باشد که برای رسیدن به دختر مورد نظرتان هم باید بر سختی ها چیره بشوید . در این رابطه هم با خانواده خودتان صحبت نمایید تا شرایط را برای این موضوع آماده نمایند .
پیشنهاد میکنم کتاب هیچ چیز نمیتواند ناراحتم کند ، آره هیچ چیز نوشته آلبرت الیس را مطالعه کنید
موفق باشید