ناشناس
سوال 593860
ماقبل ازدواج با هم اشنا شدیم و از من خواستگاری کرد و من رد کردم ولی زود پشیمون شدم ولی اینبار اون قبول نگرد،واسه همین واسه اینکه فراموشش کنم ازدواج کردم،همسرم ادم بدی نیست ولی عاشقش نیستم هرگز نتونستم خیلی دوستش داشته باشم،ولی هرگز توی این 2سال اون عشقمو فراموش نکردم،اون شاعر بود و همیشه برای من شعر ایمیل میکرد و رفت خارج کشور بعد ازازدواج من.الان اومده و هنوز ازدواج نکرده و فراموشم نکرده.من چون میدونستم در رشته روانشناسی تحصیلات عالیه داره گفتم به عنوان یک دوست خوب در زندگیم کمک بگیرم،ولی بعد از مدتی دوباره اون عاشق من شد و من هم که همیشه عاشقش بودم،خیلی خواسته تو زندگیم خودشو بکشه کنار ولی من مخصوصا وقتی ناراحت باشم فقط با اون اروم میشم.حرفاش خیلی ارامش بخشه واسم،خیلی فکر میکنم،ارزومه باش زندگی کنم،بچه دار بشم.در صورتی که از همسرم اصلان حاضر نیستم باردار بشم،حاضر نیستم گناه کنم،حتی باش ملاقات هم نکردم،که خیانت حساب نشه،ولی تمام فکر زندگیم رو پر کرده.نمیدونم چیکار کنم.واقعان عاشق هم هستیم.شما بگین چیکار کنیم
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخکاربر گرامی، سوال شما به علت غیر مرتبط بودن، تکراری بودن یا نا مناسب بودن حذف شده است.