ناشناس

سوال 606178

باسلام و خسته نباشید <br>از رشت تماس میگیرم 6 سال ازداواج کردم و یکفرزند 5 ساله دختر دارم .و کارمند یک اداره دولتی میباشم -از اینجا شروع کنم 6 سال پیش با یک دختر ی که دوست بودم و خیلی دوستشش داشتم ازداواج میکنم و بر خلاف حرف پدر م با او ازدواج کردم همیشه پدرم میگفت اینها از هیچ نظر با ما نمیخورند ولی من کورکورانه به این ازداواج تن دادم یک مدت زندگی خوبی داشتیم تا بعد از اینکه من مشغول به کار شدم چه از نظر خانوادگی و کاری با ید یک سری مسائل را رعایت میکردم از جمله حجاب نه اینه چادر ولی با بقیه فرق داشته باشه با مانتو ولی درست از آن زمان بود که بهانه گیری ها شروع شد حرف گوش نکردن زنم و از یک طرف و بیرون رفتن های بدون اجازه و سر خود با دوستان و اطرافیان حتی اگه به تلفنشش زنگ میزدم شاکی میشد میگفت اطرافیان به من میگن شوهرت بهت شک داره خوب منم بیشتر بهش شک میکردم و گیر میدادم و بد دهنی میکردم توی جیبم از ترس نمیتونستم کمی پول بزارم که دزدی میکرد و بعد که بهش میگفتم قسم خداو پیغمبر و ریالران میخورد میگفت برنداشتم و من هم بترین فوشهای خواهرومادار بهش میدادم حدود یک سال است که پیشم نمیخوابه داخل اطاق بچه میخوابه خدار روشکر از خودم خونه دارم و محتاج هیچ کس نیستم چند مدت پیش بالاخره منم آدمم من زندگیم رو دوست دارم وقتی میبینم که زنم به من اهمیت نمیده با مردان دیگه خنده و شوخی میکنه و فقط منو خورد میکنه منم بهش میگم تو خراب داری دیگه تاقت ندارم با هیچ زنی که دوست نیستم یه روز خواهر خانمم وقتی امد خونمون زنم داشت بیرون میرف خواهرش موند خونه با یک لباس زننده در ضمن خواهرش چند ماهیی طلاق گرفته و با من شوخی میکرد و میخندید منم وضو گرفتم و میخواستم نماز بخونم یه هو شیطان کولم زدو گفتم برم طرفش اونم یه کنم ناز کردو بغلش کردم بعد بهم گفت نکن منم ولش کردم بع از کارم پشیمون شدم بعد از چن مدت که بازم خونه کیومدو باهام خنده شوخی میکرد . یه روز بع از حدود چهار ماه من و زنم بحس کردیم سر مسائل بیخود و خانومم بدون اجازه از خونه بیرون رفتو خونه باباش رفت که یک شب اونجا بود و پشت سرم حرف و حدیث گذاشت و خواهرش هم کلی مایه گذاشت وگفت که امیر میخواست بهم تجاوز کنه که من باکلی داد و فریاد از خونه شما فرار کردم ازاون به بعد زندگیم باطل شده و هر روز بهم سرگوف میزنه بخدا قسم که من بهش گفتم از کرده خودم پشیمان هستم ولی هرروز ابروی چند ساله منوپیش همه میبره و میگه باهات زندگی میکنم ولی مهریه خودم رو میخوام حال شما رو بخدا منو راهنمایی کنید و به ایمیل پیام بزارید خیلی تشکر میکنم که زود جواب بدید

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
باسلام
کاربر گرامی زندگی شما و همسرتان مشکلات و خلاهای زیادی دارد که یک به یک باید مورد بررسی قرار گیرد و سپس حل شود.
طرز برخورد شما دو نفر بسیار اشتباه بوده یعنی نه شما احترام همسرتان را نگه می دارید و نه ایشان چنین کاری را می کنند. از همه بدتر بستر خواب تان را از هم جدا کرده اید که این خود از اولین گامهای بر هم زدن زندگی زناشویی است. ضمنا اعتماد لازم میان شما دو نفر از بین رفته و نه شما به همسرتان اعتماد دارید و نه ایشان.
برای رفع این مشکلات توصیه می کنم شما از خودتان شروع کنید. ابتدا یک مهمانی دو نفره با همسرتان ترتیب دهید . برایشان یک هدیه هم تهیه کنید و به خاطر رفتارهای گذشته از ایشان عذر خواهی کنید و برایشان توضیح دهید که می خواهید گذشته را جبران کرده و ضمنا می دانید که در رابطه زناشویی تان هر دو شما کوتاهی ها و اشتباهاتی داشته اید و لازم است که یک به یک این اشتباهات شناخته و سپس رفع شود. بنابراین با هم به توافق برسید که برای مدتی اشتباهات هم را فراموش کنید نه ایشان اشتباه شما را دایما به رخ تان بکشند و نه شما این کار را بکنید. ضمنا کم کم و به مرور در مورد اشتباهات یکدیگر صحبت کنید. ببینید برای رفع این مشکل چه کار باید بکنید؟ چه توقعاتی از هم دارید؟ آیا واقعا این رفتاری که همسرتان داشته اند اشتباه بوده یا تصور شما این گونه است؟ و ..مثلا در مورد پول برداشتن از جیب شما، آیا شما مایحتاج همسرتان رابه ایشان می دادید وپول کافی در اختیارشان می گذاشتید یا اینکه ایشان را در تنگنا می گذاشتید و به همین دلیل ایشان اقدام به برداشتن پول از جیب شما می کردند؟ به رفتارهای خودتان هم توجه کنید تا علت رفتارهای نادرست همسرتان مشخص شود.
ضمنا هر چه زودتر بستر خوابتان را با همسرتان یکی کنید و بیش از این اجازه ندهید که میان شما دو نفر خلا عاطفی ایجاد گردد حتی اگر ایشان باز هم مقاومت می کنند اما شما به انحا مختلف و با ملایمت سعی کنید همسرتان را نسبت به خودتان متمایل کنید تا کم کم رابطه تان بهبود یابد.
در ضمن توصیه اکید دارم برای رفع این مشکلات نزد یک مشاوره زناشویی مراجعه کنید(البته به اتفاق هم) تا مشکل تان رفع شود.
در ضمن بهتر است که تا مدتی با خانواده همسرتان مراوده چندانی نداشته باشید تا مشکلاتتان رفع شود و بعد روابط را از سر بگیرید.



با تشکر از تماس شما