ناشناس

سوال 664900

با تشکر فراوان. خانم عطاریان امیدوارم بخوبی منو راهنمایی کنید.در ضمن جوابم خصوصی باشه و نمایش عمومی نباشه.من خواستگاری داشتم از فامیلمون که بشدت بمن علاقمند شد و خیلی وابسته شده بود. من کم سن وسال بودم (15سال)و اون پسر(18سال) من از روی بچگی احساساتی شدم و نظرم مثبت بود. درحالیکه اصلا بهم نمیخوردیم. فرهنگهای مختلف و اجتماعی و.. ! مادرم بهش قول نداد و چون پسر تقریبا خوبی بود مادرم با گذاشتن شرایط اساسی بهش گفته بود که اگر اینطور شدی شاید جواب مثبت بدیم.بعد از مدتی اون پسر به من پیامک داد و ابراز احساسات میکرد. من میدونستم نباید جواب بدم ولی احساسات نذاشت. درحالیکه هیچکس نمیدونست ارتباط پیامکی ادامه پیدا کرد وهمین وابستگی را بیشتر کرد. من از ته دل راضی نبودم و میدونستم بهم نمیخوریم ولی چون خیلی منو دوست داشت باخودم میگفتم میشه اونی که میخوام! بعد ازمدت زیاد کم کم گفتم بهش که بهم نمیخوریم و من راضی نیستم واون درجواب خیلی ناراحت میشد و هرکاری میکرد که نظرم عوض بشه و من دوباره عاطفی میشدم ونظرم برمیگشت. بعد ازمدتی درجواب اینکه میگفتم نمیخوام تورو شوخی جدی تهدید ها شروع شد که خودشو میکشه! و بدتر اینکه اگر باکسی ازدواج کنم اونو میکشه!!! من خیلی ترسیده بودم و از تصور این آینده حس دوگانه پیداکردم وخودمو مجبور کردم که به همین پسر راضی بشم. نفرت و احساسات باهم قاطی شد و بعد از 3سال وقتی فهمیدم معتاد هم شده شوک وحشتناک خوردم و نفرتم بیشتر شد. از اینکه 3سال باتوهم خوشبختی بااون که خیلی بمن ابراز علاقه میکرد خودمو نابود کرده بودم داشتم دق میکردم. مادرم بشدت منو دعوا کرد که چرا باجواب دادن به پیامکهاش وابستش کردی و..من که تازه فهمیدم داشتم به سمت چه بدبختی میرفتم ناگهانی رابطمو قطع کردم و سیمکارتمو دورانداختم. الان 2ساله به دیدن فامیل که شهرستانند نرفتیم که این موضوع سرد بشه وهمدیگرو نبینیم.2سال گذشته. تو این مدت چندبار سراغ مارو گرفته تا بیاد خواستگاری رو پی بگیره ولی ما با بهانه غیرمستقیم ردش کردیم.تو این مدت همیشه دلهره دارم همیشه میترسم. یادم به تهدیدش میفته که اگرازدواج کنم بلایی سر همسرم بیاره. آیا این تفکر بچگانست؟؟ میخوام شما بهم بگین واقعا باید بترسم؟ یا اینکه تفکربچگانست؟؟ ااز عشق و وابستگی ای که بمن داشت وحشت دارم. به نظر شما توی این 2سال سرد نشده؟؟؟من درآستانه ازدواجم. خواستگاران زیادی دارم که هنوز جواب مثبت ندادم. ولی تو این فکرم اگر ازدواجم بخواد شکل بگیره واقعا چی میشه؟؟ چون فامیله و ممکنه بلاخره باهم روبرو بشیم. نمیشه که بافامیل قطع رابطه کنیم!نظر شما چیه اگر مورد ازدواج از فامیل را بخوام قبول کنم؟ماردم میگه بخاطر اون پسره نباید بپذیرم.منو از نگرانی واسترس نجات بدید.ممنونمar.angelic@yahoo.com

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
کاربر گرامی، سوال شما به علت غیر مرتبط بودن، تکراری بودن یا نا مناسب بودن حذف شده است.