ناشناس
سوال 684583
باسلام و خسته نباشید.من یکسال ونیم پیش باپسری ازهم دانشگاهیام دوست شدم 4ماه ازم کوچیک تره.اون واقعا پسرمعرکه ایه.خوبیهاش منو دیوونه خودش کرد.مذهبی کاری مقتصد... باتمام معیارای من هم خونی داشت.ماواقعاعاشق هم بودیم حتی خانوادشم راجب من خبرداشتن ودعواش میکردن وگاهی مسخرش میکردن همین موضوع گاهی رابطمونوسردمیکردتااینکه یه اتفاق بدافتاد.ماهردومذهبی هستیم ولی خوب هرآدمی خطامیکنه دوستیمون بجاهایی که نبایدکشیده شدازهمون موقه رابطمون هرروز سردتروسردتر شدعشق اون از بین رفت وماهمدیگه روفقط بخاطر...میدیدیم ولی اون میگفت خوب همه مردااینجورین.بعدشمارفتارش نشون میدادکه دوسم نداره ولی من ادامه دادم شایدبهترشه.الان هیچ اثری از عشقش نسبت بمن نمونده حالا خودشم فهمیده اشتباه کرده.دوستیمون پاک پاک شده سربزیر شده میگه میخوام رشدمعنوی کنم منم ازخدامه همیشه هم مخالف بودم وبه اصراراون بودکه..ولی من هنوزعاشقشم عین روزای اول .حالاازوابستگیه من اذیته بهم زنگ نمیزنه حتی گفت میخوام ناپدیدبشم.حالاکه سرعقل اومده تازه فهمیدیم گناهمون خیلی بزرگ بوده من دیگه توبه کردم ولی نمیخوام ازدستش بدم پسرخوب این زمونه خیلی کمه.نمیتونم هم فراموشش کنم ولی اون مثل من احساساتی نیس خیلی هم بیخیاله.خودشم دردودل میکنه میگه (میترسم وقتی ازدواجم کردم نسبت به زنم سردبشم آخه تاحالاهیچوقت عاشق نشدم).ازوقتی یادم میادهمون موقه که منوانتخاب کردچون خوبیهای منو دیدازشخصیت من خوشش اومدولی بی احساس بودیکمم خودبین .وابسته کسی نمیشد.حالاباهمچین شخصیتی بایدچیکارکنممیدونم دیراقدام کردم .آیاراهی هست که عاشقش کرداون توخانواده ای بزرگ شده که مادرش عاشق شدن رومخالف مردونگی میدونه خودشم ازاین وضعیت خسته است.یه موضوع دیگه اون ازدیدن خون خودش غش میکنه حتی یکقطره وهمیشه خجالت میکشید.من بهش گفتم نیازی نیس شرمنده باشی چیزمهمی نیس مثل کسایی که بدماشینن ترس از چیزی مردوزن نداره ،گاهی میزنه بسرم که اگه درمانی داره تابستون بهش کمک کنم شایدباارتباط سالم دوباره عشقمون برگرده.اون ازقیافه خودشم راضی نبودولی زیبا بودحتی از من بیشتر.اعتمادبنفس پایینی داشت.حالابرعکس بمن میگه که فقط زیبایی باتنی داری واسه اخلاق خوبته که باهات موندم ولی من زنی میخوام که هم زیبایی ظاهری داشته باشه هم باتنی هرچندمامانم گفته پیدانمیشه منم دلم شکست اونم فهمیدکه نبایدمیگفت ولی خوبیش اینه که حرف دلش بود.اون سنش پایینه حالا بااین آقای پررو و بیاحساس من چیکارکنم.میخوام با یه برنامه حساب شده عاشقش کنم باتوجه به اینکه اون بگفته خودش حتی یکبارهم مثل بقیه تجربه عاشق شدن رو نداشته حتی اوایل نوجوونی که همه الکی عاشق میشن.میدونم بهترین راه اینه که فراموشش کنم ولی من دخترتنهایی بودم اولین دوستم بود.باپدرومادرم ارتباط صمیمی ندارم مامانم افسردس بابام هم بداخلاق.خواهروبرادرمم سنشون ازمن خیلی بیشتره وباهاشون صمیمی نیستم.اصلاانگارروحیه م بااونافرق میکنه اونازیادی بدبینن وجدین منم خوش بین و زودباور.دوسه باردوستیمونوبهم زدیم ولی من تومدت جدایی نمیتونم قبول کنم که رفته همه چیوانکارمیکنم انگارکه هست ومیگم برمیگرده اونوبیشترازقبل میبینم تورویاهام.بارفتن اون ضربه اصلی رو من میخورم نمی خوام از دستش بدم اگه هنوز امیدی هست راهنماییم کنید الان بهش زنگ بزنم ازم دورتر میشه چون وقته امتحاناته میانترم وهم میگه صدای تو وسوسم میکنه واگه بخوام اصرارکنم غیبش میزنه ومیره.گفته بشرطی که رابطمون به خودسازی معنویش کمک کنه واونومذهبی ترکنه ادامه میده.گفتم بهش زنگ نزنم حتی تا یکی دوماه تاخودش زنگ بزنه ولی فایده نداره بازهمه چی ازیادش میره وبدترمیشه.خواهش میکنم راهنماییم کنیدخیلی ممنون میشم
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخبا سلام
دختر خوب ، شما هر چه قدر برای این رابطه بیشتر تلاش کنید ، این آقا از شما بیشتر فاصله میگیرد . شاید نیازی به گفتنش هم نباشد وخودتان هم حس کرده باشید .اما این موضوع عین واقعیت هست . طرف شما در حال حاضر نیاز شدیدی به تنهایی دارد و بایست فرصت تنها بودن را به او بدهید .
آنچه از این رابطه تا حالا گفتید مشخص کننده این هست که این رابطه واقعا به ته خط رسیده وتلاش شما ، بهبودی در رابطه ایجاد نمیکند .
من توصیه میکنم ، اتفاقا شما برای تدوام رابطه تلاش نکنید .مردها دوست دارند عاشق بشوند تا اینکه معشوقه باشند .
شما با اصرار به این رابطه تنها به خودتان بیشتر صدمه میزنید .اگر او قرار باشد که همه چیز را فراموش کند ، شما به زور نمیتوانید کاری بکنید . متاسفانه در این مقطع رابطه را بایست ختم کنید .
موفق باشید
دختر خوب ، شما هر چه قدر برای این رابطه بیشتر تلاش کنید ، این آقا از شما بیشتر فاصله میگیرد . شاید نیازی به گفتنش هم نباشد وخودتان هم حس کرده باشید .اما این موضوع عین واقعیت هست . طرف شما در حال حاضر نیاز شدیدی به تنهایی دارد و بایست فرصت تنها بودن را به او بدهید .
آنچه از این رابطه تا حالا گفتید مشخص کننده این هست که این رابطه واقعا به ته خط رسیده وتلاش شما ، بهبودی در رابطه ایجاد نمیکند .
من توصیه میکنم ، اتفاقا شما برای تدوام رابطه تلاش نکنید .مردها دوست دارند عاشق بشوند تا اینکه معشوقه باشند .
شما با اصرار به این رابطه تنها به خودتان بیشتر صدمه میزنید .اگر او قرار باشد که همه چیز را فراموش کند ، شما به زور نمیتوانید کاری بکنید . متاسفانه در این مقطع رابطه را بایست ختم کنید .
موفق باشید