ناشناس
سوال 700835
سلام دختری24ساله هستم 2برادر بزرگتر1برادر کوچکتر دارم پدرم بازنشسته ارتش. از بچگی دختر ساکت و کم حرف وخجالتی بودم وهستم رو این موضوع خیلی حساس شدم اطرافیانم همیشه میگن چرا اینقد کم حرفی و این موضوع خیلی عذابم میده احساسه بدی بهم دس میده وقتی کسی بهم میگه کم حرفی.همیشه تو مهمونیا فقط با همسنو سالام یا کسایی که صمیمی هستم حرف میزنم و اگه تو جمع حرف بزنم یا مورده توجه جمع بشم دستو پامو گم میکنم صورتم سرخ میشه وعرق میکنم تپش قلب میگیرم ودستام میلرزه بیشتر با فامیلامون اینجوریم با غریبه ها مخصوصااگه دوستای صمیمیم باهام باشن راحتترم وقتی با دوستام یا یه غریبه حرف میزنم اگه خانوادم نباشن راحتترم.اعتماد بنفس ندارم.ارشد قبول شدم اما میترسم برم دانشگاه. با خانوادم صمیمی نیستم پدرومادرم هیچ ارزش و احترامی برای بچه هاشون قائل نیستن همیشه به جای من حرف زدن تصمیم گرفتن تو جمع تحقیر کردن اگه کسی مثل خاله ودایی...بهم توهین کنن واسشون مهم نیست میخندن خیلی چیزای دیگه تو دلمه که هیچ وقت در موردش حرف نزدم. پدرم کم حرفه وهمرو نوکره خودش میدونه کسی جرات نداره رو حرفش حرف بزنه خیلی سختگیره هیچ وقت نمیزارن تنهایی جایی برم هرجایی هم که بخوام برم خودشون باهام میان.یک ساله لیسانسمو گرفتم و بیکارم همیشه تو خونه تنهام ازوقتی درسم تموم شده رابطم با دوستام قطع شده چون نمیتونم ببینمشون فقط خونه2تا از دوستای دانشگاه که خانوادم میشناسنشون میتونم برم اونم خودشون میبرنم جلوی خونشون بعدش میان دنبالم تنهایی نمیتونم برم.5ساله با پسری دوستم خیلی همدیگرو دوست داریم همه خانوادش از رابطه ما باخبرن و منو دیدن خیلی بهم وابسته ایم و بدونه هم نمیتونیم زندگی کنیم اگه تا الان خودکشی نکردم فقط به خاطره اونه ولی میترسم وقتی باهم ازدواج کردیم ازم خسته بشه چون آروم وساکتم. خواش میکنم کمکم کنید خیلی از زندگی ناامیدم احساسه پوچی میکنم مدام به خودکشی فکر میکنم.در ضمن چند روزیه سخنرانیهای دکترآزمندیانو گوش میدم نظرتون در مورده تکنولوزی فکر چیه؟shima.satan@yahoo.com
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخکاربر گرامی، سوال شما به علت غیر مرتبط بودن، تکراری بودن یا نا مناسب بودن حذف شده است.