ناشناس

سوال 711822

باسلام یلدا هستم23 سالمه دانشجوی سال آخر جامعه شناسی حدود2سال پیش با اقایی توی چت اشنا شدم یکسال اول که فقط باهم بحث میکردیم سر موضوعات مختلف ،و خیلی چیزها ازهم یاد گرفتیم،کم کم فاز هیجانی ایجاد شد تا فروردین 91 یه مسائلی پیش اومد که ایشون به مادرشون اگاهی دادند که شخصی را دوست دارند که با مخالفت شدید مواجه شدند چرا که ایشون سنشون کم هست و دانشجو هستند و از همه مهمتر هم استانی نیستیم.بعد از گذراندن یک هفته ی سخت و مشاوره با افرادی که کمی تخصص دارند تصمیم گرفتیم باهم بمونیم اما هدف اولمون کارشناسی ارشدمون باشه بعد شناخت همدیگه و در این بین هم اگر شرایط ازدواج بهتر برامون پیش اومد ازدواج کنیم.به نحوی از فاز احساسات پا بیرون بکشیم. تو این چند ماه که گذشته خیلی منطقی تر همو دوست داریم تا جایی که بارفتار،با حرفا دوست دارم و به هم میگیم یعنی تو این مدت احساسات کنترل شد. در حال حاضر این آقا قصد دارند با پدرشون صحبت کنند که راهنمائیشون کنه. از شما میخوام راهنمایی کنید که چیکار کنیم؟در ضمن هیچ کدوم ازدواج به هر قیمتی رو نمی خوایم

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
با سلام
کاربر گرامی ، شما فرصت مشخصی به این آقا بدهید تا خانواده خودش را راضی کند .این راضی کردن هم کاملا بستگی به خودشان دارد ، اگر شخصیت قوی داشته باشند و خانواده بالغ شدن ایشان را پذیرفته باشد ، قاعدتا اخناختاب ایشان را هم خواهد پذیرفت . اما اگر به هر دلیلی خانواده نپذیر نشان دهنده این مهم هست که خانواده به ایشان اعتماد ندارد و بایست ایشان اول از همه اثبات کند که بالغ شده و برای ازدواج معیارهایی دارد و قاعدتا این مهم راحت نیست و در عمل بایست ایشان شخصیتی غیر وابسته ، مستقل و پخته داشته باشد .
موفق باشید