ناشناس
سوال 716509
با سلام مجدد ممنون که جواب سوالهای من را می دهید.من نمی دانم چرا اینقدرنسبت به زن و خانواده اش بی اهمیتم ودلم باهاشون صاف نمی شه وهمش ازشون دوری می کنم و زنم هم از چشمم افتاده نمی دانم چطور بگم اصلان از شون خوشم نمی اید دوست دارم ازشون دور باشم اینجور بگم اگر بچه هام نبودن یک لحظه تحمل شم برام سخت بود همی بهانه گیریم از نخاستنشه من دنبال یه راهی هستم تا بتونم مغزم و حافظمو نسبت به این مساءل پاک کنم چون در غیر این صورت یک ادم افسرده هستم.در علم شما پاکن وجود داره.من وقتی بیرونم مثل کسی هستم که گمشده دارند همش دنبال یه زن خوب می گردم ونسبت به زنان بی حجاب خیلی تمایل دارم وهمش چشمم دنبالشونه و هر کاری کردم این عادت از ذهنم پاک نمیشه با هر کس صحبت کردم میگن مشکلتو باید توی خانه حل کنی ومنم از زنم متنفرم لطفا کمکم کنید که اخرتم را سیاه نکنم من که دنیام سیاه هست با این زن.از مشاور تون ممنون
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخباسلام
کاربر گرامی تصور می کنم یادداشت قبلی من را یا نخواندید یا اصلا اهمیت ندادید.
توجه کنید اگر فردی واقع نگر باشید باید بدانید که دو راه بیشتر ندارید:
1- همسرتان را طلاق دهید و به دنبال همسر رویاهایتان بروید البته اگر خودتان مردی رویایی باشید که البته در صورت اتخاذ این تصمیم معلوم نیست تکلیف دو فرزندتان و سالهایی که صرف ساختن این زندگی کرده اید چه می شود؟
2- راه دوم تان این است که بمانید و زندگی تان و افکارتان را اصلاح کنید.
اگر قصد ادامه زندگی دارید پس باید بدانید دیگر اعلام نارضایتی از همسرتان به انحا مختلف، مشکل شما را رفع نمی کند. داشتن ظاهر یکنواخت همسر، سرد بودن جنسی و .. همه بهانه بوده و البته معلول یک علت واحد است و ان هم این است که شما نمی خواستید با این خانم ازدواج کنید اما بنا به دلالی مختلف این ازدواج سر گرفت و حال شما تصور می کنید چه موقعیتهای خاصی در انتظارتان بوده ولی شما این فرصتها را از دست داده اید و لذا در این زندگی تباه شده اید لذا نه همسرتان را دوست دارید نه خانواده اش را چرا که آنها را مسبب سیه روزی خود می دانید.
توجه کنید علاقه ناگهانی ایجاد نمی شود بلکه نیازمند تلاش آگاهانه است. توصیه هایی که در یادداشت قبلی به شما ارایه دادم را چند بار دیگر بخوانید و سعی کنید انها را عملی سازید. ضمنا مراجعه حضوری نزد روان شناس زناشویی را هم اکیدا توصیه می کنم.
مطالعه کتابهای مرتبط را هم توصیه می کنم:
کتاب های پیشنهادی من:
معجزه صمیمیت(در سه جلد) انتشارات نسل نواندیش
هنر رابطه نوشته: پروفسور کورت پترواین ترجمه: کلارا کرمی انتشارات نسل نواندیش
در مورد اصلا رابطه جنسی تان هم این کتابها را توصیه می کنم:
مریخ و ونوس در اتاق خواب نوشته جان گری ترجمه: بای انتشارات دانژه
ونوس آتشین، مریخ یخی نوشته جان گری ترجمه: شادی فرهمند انتشارات دانژه
با تشکر از تماس شما
کاربر گرامی تصور می کنم یادداشت قبلی من را یا نخواندید یا اصلا اهمیت ندادید.
توجه کنید اگر فردی واقع نگر باشید باید بدانید که دو راه بیشتر ندارید:
1- همسرتان را طلاق دهید و به دنبال همسر رویاهایتان بروید البته اگر خودتان مردی رویایی باشید که البته در صورت اتخاذ این تصمیم معلوم نیست تکلیف دو فرزندتان و سالهایی که صرف ساختن این زندگی کرده اید چه می شود؟
2- راه دوم تان این است که بمانید و زندگی تان و افکارتان را اصلاح کنید.
اگر قصد ادامه زندگی دارید پس باید بدانید دیگر اعلام نارضایتی از همسرتان به انحا مختلف، مشکل شما را رفع نمی کند. داشتن ظاهر یکنواخت همسر، سرد بودن جنسی و .. همه بهانه بوده و البته معلول یک علت واحد است و ان هم این است که شما نمی خواستید با این خانم ازدواج کنید اما بنا به دلالی مختلف این ازدواج سر گرفت و حال شما تصور می کنید چه موقعیتهای خاصی در انتظارتان بوده ولی شما این فرصتها را از دست داده اید و لذا در این زندگی تباه شده اید لذا نه همسرتان را دوست دارید نه خانواده اش را چرا که آنها را مسبب سیه روزی خود می دانید.
توجه کنید علاقه ناگهانی ایجاد نمی شود بلکه نیازمند تلاش آگاهانه است. توصیه هایی که در یادداشت قبلی به شما ارایه دادم را چند بار دیگر بخوانید و سعی کنید انها را عملی سازید. ضمنا مراجعه حضوری نزد روان شناس زناشویی را هم اکیدا توصیه می کنم.
مطالعه کتابهای مرتبط را هم توصیه می کنم:
کتاب های پیشنهادی من:
معجزه صمیمیت(در سه جلد) انتشارات نسل نواندیش
هنر رابطه نوشته: پروفسور کورت پترواین ترجمه: کلارا کرمی انتشارات نسل نواندیش
در مورد اصلا رابطه جنسی تان هم این کتابها را توصیه می کنم:
مریخ و ونوس در اتاق خواب نوشته جان گری ترجمه: بای انتشارات دانژه
ونوس آتشین، مریخ یخی نوشته جان گری ترجمه: شادی فرهمند انتشارات دانژه
با تشکر از تماس شما