ناشناس

سوال 741023

باسلام وخسته نباشید.خانوم26 ساله ایی هستم که در اسلامشهر تران زندگی میکنم و صاحب یک پسر 8 ماه میباشم.من دانشجوی ارشد مدیریت هستم وشوهرم دیپلم که قصد ادامه تحصیل دارند. شغل شوهرم طراحی و حک وبررش کفش میباشد وهر ازچند گاهی دستگاه میسازد. یک سال ونیم پیش بین من و شوهرم نزاع سختی درگرفت که چندین بار برای طلاق اقدام کردیم اما بواسطه بچه ایی که در راه داشتم منصرف شدم.علت دعوا خواهرم که برای مدتی پیش همسرم کار میکرد میباشدو ایشون 20سال سن دارند.بین من وخواهرم مشاجره کوچکی درگرفت بخاطر دخالت همسرم تبدیل به درگیری شدیدی شد.خواهرم تندمزاجوعصبی هستند البته من هم اخلاق تندی دارم ازین لحاظ که زود ناراحت میشوم امابرخلاف خواهرم پرخاشگرعصبی نیستم.آن موقع خواهرکه ازشمال آمده بود مهمان خانه ما بود.شوهرم بجای اینکه اورابه خانه برگرداندبه دلیل اینکه من کارگرخود رااخراج نمیکنم وتو هم میلی به برگشت ندارد 2ماه اورا دور ازمنزل ودرکارگاه خود نگه داشت.بعداز درگیریهای فراوان و رفت وآمدهای فراوان پدر ومادرم جهت بازگرداندنش بالاخره به خانه برگشت.بارهابه همسرم گفتم چون تورا پشتوانه خودمیبیند اینطورحتی به پدر ومادرش بی احترامی میکند وحتی برای بازنگشتن به خانه از کارگاه فرار میکند.قبل از ازدواج و در خانه پدری برای خودم ارج وقربی داشتم وچون فرزند اول هم بودم بخاطر احترامی که پدر برای من قایل بود 4 خواهرم نیز برای ارزش خاصی قایل بودن. بخاطر حمایت پدرم برخلاف خواهرام که علاقه ایی به درس نداشتند به تحصیل ادامه دادم.شوهرم هنوز هم رابطه پنهانی خود را ازطریق تماس تلفنی با خواهرم ادامه داده وازین ارتباط اطمینان کامل دارم. بخاطرهمین امر هروقت به شمال میرم خواهرم بنحوی بابیحرمتی باعث رنجشم میشه.بااینکه شوهرم ازرفتارش بامن اطلاع داره بازهم بی اعتنابه روابط خودش اد امه میده.این باعث تنفر وانزجار شدیدی درمن شده که حتی به سردرددچارمیشم.تمام سعی میکنم که نسبت به این موضضوع بیتفاوت باشم اماوقتی یادعکساشون میافتم اون روزی که قهرکردم و منزل پدرم رفتم اینابایکی از دوستان شوهرم به شمال رفنتدو روزایی که شوهرم منزل منتظرم میذاشت وباخواهرم به گردش میرفت نمیتونم خودم کنترل کنم در ظاهر آرومم اما از درون دارم میسوزم.شوهرم برای هرکاریش برای خودش دلیل موجه میاره که بیشتر عذابم میده.فکراینکه شوهرم به من خیانت کرده عذابم میده. چون کسی رو ندارم باهاش حرف بزنم بیشتر داره پوکم میکنم.مادرشوهرم خاله من میشه اما ازمن متنفره وتنها اشتیاقش برای ازدواج ما فقط علاقه شدیدپسرش به من بوده که تازه چنین چیزی رو رو کرده.چیکارکنم؟شمابگید چیکارکنم؟بخدادارم میمیرم.شوهرمجزخودش هم هیچکس حتی مشاور رو هم قبول نداره.تو رو خدابگیدچیکارکنم

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
با سلام
کاربر گرامی قطعا تحمل زندگی که در ان خیانت هست ، بسیار دشوار هست و حتی تداوم زندگی بدین شکل در گذر زمان صدمه روحی ورانی زیادی به شما میزند وپیامد این موضوع فرزند شما اسیب خواهد دید .
از طرفی واقعیت این هست که شما نمیتوانید بدون خواست همسرتان او را تغییر بدهید .
شما برای ، نیاز به خواست خودش و تلاش برای تغییر دارد . پس عملا کار زیادی از شما ساخته نیست .
لذا شما خودتان بایست پیامد این زندگی را بسنجید واینکه آدم عاقل در برخورد با زندگی که طرف مقابل به اولین رکن ان که تعهد هست ، اگر وفادار نیست ، چه کار میشود کرد !!!
خوب فکر کنید و به افکاری که از ذهنتان میگذرد دقت کنیدو در نامه بعدی خود آنرا منعکس کنید
موفق باشید