ناشناس
سوال 746228
با سلام و عرض خسته نباشیدمن به سفارش برادرم با خانومی که از همکاران ایشان بود آشنا شدم و پس از صحبت و مراسم سنتی و رسمی با هم ازدواج کردیم.در هنگام آشنایی احساس کردم که ایشان برای من که 33 سال از ترس ازدواج این عمل را انجام نداده بودم میتوانم به ایشان اعتماد کرده و همسفر زندگی هم شویم.انصافا ایشان تا الان همسر خوب و مهربانی برای من بوده به جز مواقعی که قابل چشم پوشی است.اما مشکل من خانواده ایشان است.این خانواده بسیار زرنگ و در ضمن به ظاهر فقیر هستند.همسر من با توجه به اینکه شاغل بود خودش جهیزیه تهیه کرد و این خانواده زرنگ حتی یک ریال کمک نکردند.همچنین من به عنوان داماد برای آنها ارزش چندانی ندارم و حتی از یک هدیه تولد برای من دریغ می کنند در صورتیکه در هنگام تولد آنها برای هر کدام هدیه ای بالاتر از 25000تومان توسط من و همسرم خریداری می شود.در ضمن من یک کارمند بانک هستم دارای لیسانس که در هنگام ازدواج هم خانه و هم ماشین و هم پول نقد کافی داشتم در صورتیکه پدر زن من آه در بساط ندارد.اکثر همکاران من به دلیل موقعیت اجتماعی و شغلی و مالی با دخترانی متمول و با خانواده ای باسواد و با فرهنگ ازدواج می کنند در صورتیکه خانواده همسر من بی سواد و فقیر و بی فرهنگ هستند.البته میدانم که مقصر اصلی خودم هستم زیرا در هنگام ازدواج چشمم را بسته بودم اما همسرم ارزشش را دارد(البته اگر دفاع الکی از خانواده خود نکند)در ضمن من در آنموقع فکر نمیکردم پدرزنم انقدر زرنگ باشد که با کمال پررویی حتی یک ریال برای جهازیه ندهد.اکنون هم تمام ترس من از بچه دار شدن است.به اندازه کافی آبرویم در مقابل خانواده ام رفته است اما میدانم خانواده زرنگ زن من حتی از خریدن سیسمونی هم با زرنگی طفره میروند.بله این تمام عذابی است که به من وارد می شود و چون خانواده ام نیز مخالف این وصلت بودند نمیتوانم چیزی به آنها بگویم.برای همین تمام فشار را به خودم و همسرم میاورم و اینگونه زندگی ما سیاه و تاریک می شود.لطفا به من کمک کنید.متشکرم
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخکاربر گرامی، سوال شما به علت غیر مرتبط بودن، تکراری بودن یا نا مناسب بودن حذف شده است.