ناشناس
سوال 748566
***<br>ادامه مشاوره ام :<br> چند وقت پیش زندایی اولم به خاله ام گفته بود چرا برای (ع) (همهمون پسر خالمه) زن نمیگیرید؟به نظرم بهتری بهترین گزینه (م) است چون هم دختری خوب با تحصیلات و خانواده ای بااصالت وکلی تعریف وتمجید دیگه ولی خاله ام در جواب گفته بودچون فعلا هزینه ازدواج(ع) رانداریم ولی در صورتی که دروغ محض بود.<br>دوبار چند شب پیش خاله ام به همراه دایی دومی ام منزل ما شام مهمان بودند پسر خاله ام از درب که وارد شد با یک غرور بیجا بامن برخورد کرد..آخه یه فردی که یه لیسانس مکانیک آزاد داره ودر یه شرکت معمولی کار میکنه بلکه فقط متدینه( وهمون طوری که خدا در قرآن گفت(((ولاتمش فی الارض مرحا))) یعنی در زمین با غرور وتکبر راه نرو) پس نشون میده یه پایه مذهبش می لنگه.(البته حدود 1ساله)چرا باید خودشو برای من بگیره ؟منی که دانشجوی علوم پزشکی دولتیم وچند سال دیگه برای خودم مقام ونسبی بدست میارم که البته در کارم فقط رضای خداست وکمک به بیمارانم.اینکه گفتم مقام فکرنکنید مغرورما.فقط بخاطر اینکه بگم از اون کمتر که نیستم هیچ بلکه از نظر اعتقادی-ظاهر-تحصیلات سطح خیلی بالاترم هستم پس چراباید اینقدر خودشو برای من یگیره؟؟ من اون شب فقط به احترام اینکه میزبان بودیم خیلی مودبانه و معمولی با او رفتار کردم در صورتی که اصلا لیاقت این رفتارو نداشت .در همین حال که بعد ازشام باخاله وزندایی ام دور هم بودیم ناگهان زندایی ام گفت نمیدونم یه چیزی رابگم درسته ؟؟ <br>مامانم گفت نمیدونم ولی خالم که یه بویی برده بود باعجله گفت نه نمیخوای بگی اما بالاخره زنداییم گفت.<br> چرابرای (ع) از(م)خواستگاری نمی کنید؟؟اینو مطرح کنید تا این دو جوان بهم برسند وقتی 2نفربه این خوبی هستند واز اخلاق همدیگر آگاهند پس بهتر نیست بهم برسند؟؟(البته زنداییم اینو بر حسب رشتش میگفت که حقوقه ومشکلات جامعه رو دیده بود وشناخت خوبی که از من داشت)<br>اما این بار خالم گفت دست من نیست و(ع) باید بخوادچون اجباری نیست.در صورتی که مامانم مودبانه جواب داد (م) مشغوله درسه وتاحالا به خواستگاراش جواب نداده.درصورتی که حاضرم خدا را قسم بخورم فاصله بین ما خاله ام است و میدانم آنقدر در این مدت ذهن پسر خاله ام از من شخصیت نا مناسبی نشان داده در صورتی که تابحال هیچ رفتار بدی نداشتم وهمه نسبت به من احترام خاصی قائلند.اما قدرت جادویی خاله ام چند برابر بوده که تونسته اینطور ذهنیت پسر خالمو نسبت به من عوض کنه؟؟؟<br>به خدا دیگه حاضر نیستم مهمونی که اون باشه حضور داشته باشم.طوری که با توجه به شب یلدایی که پیش رو داریم نمیدونم چه رفتاری داشته باشم که هم غرور وعزتم حفظ بشه هم به اون بفهمونم که اینقدر به خودت مغرور نباش چون برگا وقتی میریزن که فکر میکنن طلا شدن.<br>راستی الان از اون مهمونی 2هفته میگذره که از اون روز تا حالا خاله ام که هفته ای یکبار زنگ میزده این 2 هفته اونم نزده...<br>میدونم که الان زیر ذره بین همه اقواممونم پس خواهشاکمک کنید.<br>راستی والدینم مخصوصا مامانم در این موارد چه برخوردی داشته باشه خوبه؟؟؟؟<br>اجرکم عند الله <br><br>
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخکاربر گرامی، سوال شما به علت غیر مرتبط بودن، تکراری بودن یا نا مناسب بودن حذف شده است.