ناشناس
سوال 756626
با سلام وعرض ادب.9 سال از ازدواجم میگذرد .به شوهرم خیلی زیاد ابراز علاقه کرده وعاشقش هستم واین را به همه روش بروز میدهم اما او اینگونه نیست.به او میگویم من فقط از تو عشق میخواهم میگوید عشقت را کم کن تا ضربه نخوری تو خیلی حساس هستی.بمناسبتهای مختلف برایش گل وهدیه می خرم .گفتم شاید اوهم یاد بگیرد برایم گل بخرد اما فایده نداشت.همه چی را به او گفتم اینکه از عشقش می سوزم ودیوانه وار دوستش دارم اما چرا او اینگونه با من نیست وعشق واحساساتش کاملا منطقی و نرمال است او میگوید دوستت دارم تو خیلی زیاد حساس هستی . چون قبل از ازدواج کسی را دوست داشته که چند وقت قبل با خبرشده آن خانم طلاق گرفته دائم بخود میگویم دلش بامن نیست وفقط دارد زندگی می کند .با اوچگونه برخوردکنم هیچ مشکلی در زندگی نداریم و یه فرزند هم داریم.بعد از فهمیدن همان قضیه منهم حساستر شده ام وفکر میکنم زیاد عشقش را برزو نمی دهد .چه راهی پیش بگیرم آیا هدایاو گل خریدن من ادامه یابد آیا همچنان ابراز عشق کنم.وقتی میخواهم خودم را مغرور بگیرم میگوید افسرده نباش. به او گفته ام ریشه تمام حالات من توهستی.میداند دیوانه دار دوستش دارم آیا همین سبب بی تفاوتی هایش شده. تمام احساساتم را دائم زیرپا میگذارم همش با او از عشقم حرف میزنم واینکه او را چقدردوست دارم آیا اشتباه است که اینها رابه او میگویم؟چه اخلاقی پیش بگیرم وقلبم به من میگوید حتما دلش دیگر با من نیست اگر نه کدام مردی می تواند اینقدر سوختن زن زندگیش را از عشق خود ببیند ودم نزند.وقتی اشک می ریزم حتی نمیگوید منهم عاشقت هستم.خانواد ه اش مرا بیش از حد دوست دارند .موقعیت اجتماعی بالایی داریم وبرایمان کم وکسری نگذاشته.آیا همچنان به ابراز عشق ومحبتم ادامه دهم یا روشی دیگر باید پیش گرفت راهنمایی ام کنید.از کجا مطمئن شوم که دل وقلبش با من است و من زیادی حساس شده ام.و کسی در قلبش نیست...رفتارها وکارهایش عاشقانه نیست و بسیار معمولی است نه اینکه بمن اهمیت ندهد نه من بیش ازین ها میخواهم.من بشدت احساساتی و عاطفی هستم.او هم همش میگوید تو حساسی.زیبایی وظاهرم را دوست دارد. اماهیچ وقت راحت با هم حرف نمیزنیم همیشه ته حرفهامان به بن بست میرسد انگار فاصله عمیقی داریم.میترسم .نهایت سعی ام را تا کنون کرده ام آنچه او میخواهد باشم.دارم افسرده میشوم تا کی باید عشق شوهرم را گدایی کنم .او از خانه داری و همه کارهای دیگرم بشدت راضی است و جلوی همه از زندگیش عالی می گوید و اینکه برد کرده با من ازدواج گرده. ...چرا حس میکنم دلش با من نیست . از کجا بفهمم دلش با من هست یا نه از کدام اخلاقیاتش این را بفهمم.چه روشی پیش بگیرم آیا خریدن هدیه برایش اشتباه است و برزو این همه عشق چی؟اصلا دلش نمیخواهد من درخودم فروروم وساکت و کم حرف باشم.(فکر میکنم بخاطر بچه نه بخاطرخودم .)سالگرد ازدواجمان نزدیک است چه برنامه ای بریزم.نمیدانم کمکم کنید .او بشدت درمورد سلامتی ام ابراز نگرانی میکند و گهگاه میگوید دوستم دارد.
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخبا سلام
کاربر گرامی ، عشق دو وجه دارد ، یکی فردی که در مقام ناز و خواسته شدن هست و دیگری ، در مقام دوست داشتن !!
اگر شما همیشه در مقام دوست داشتن باشید ، فرصتی نمیدهید ، تا او هم عاشق شما بشود .
برای ایجاد عشق ، بایست دل همسر شما هم گاهی بلرزد و گاهی ترس از دست دادن شما را داشته باشد ، انوقت علاقه در او متبلور میشود .
یادتان هم باشد ،مردان دوست دارند عاشق شوند . این فرصت را شما از همسرتان گرفتید . از این به بعد این فرصت را به او بدهید .
اگر نمیدانید چه طور این شیوه را داشته باشید توصیه میکنم کتاب رازهایی درباره زنان و مردان نوشته باربارا دیانجلیس را مطالعه کنید
موفق باشید
کاربر گرامی ، عشق دو وجه دارد ، یکی فردی که در مقام ناز و خواسته شدن هست و دیگری ، در مقام دوست داشتن !!
اگر شما همیشه در مقام دوست داشتن باشید ، فرصتی نمیدهید ، تا او هم عاشق شما بشود .
برای ایجاد عشق ، بایست دل همسر شما هم گاهی بلرزد و گاهی ترس از دست دادن شما را داشته باشد ، انوقت علاقه در او متبلور میشود .
یادتان هم باشد ،مردان دوست دارند عاشق شوند . این فرصت را شما از همسرتان گرفتید . از این به بعد این فرصت را به او بدهید .
اگر نمیدانید چه طور این شیوه را داشته باشید توصیه میکنم کتاب رازهایی درباره زنان و مردان نوشته باربارا دیانجلیس را مطالعه کنید
موفق باشید