ناشناس
سوال 76257
با عرض سلام خدمت شما دوست محترم
<br />شما در تفهیم مسایل کمی دچار اشتباه شدید برای همین چنین ابهامی برای شما بوجود آمده است پس در ابتدا با توضیح و مقدمه ای به سراغ جواب سوال شما می رویم.
<br />قضا در لغت به معنای حكم قطعی و تخلف ناپذیراست؛ و گاهی از آن تعبیر به"قضای محتوم" یا "اجل حتمی" می كنند، و مقصود از آنها اموری است كه خداوند اراده كرده است كه در هرصورت انجام پذیرد و هیچ چیز نمی تواند آن را تغییر دهد؛ مثلا اصل مرگ و گذشتن از این دنیا برای همگان از قضای محتوم الهی است و هیچكس الی الابد دراین جهان نخواهد ماند. اما "قدر" به معنای اندازه و اندازه گیری است و اصطلاحا به امور تعلیقی اطلاق می شود یعنی چیزهایی كه مشیت حتمیه بر آن تعلق نگرفته بلكه به تبع علل و عوامل مختلف قابل تغییر است، مثلا این كه الان من در دنیا باشم یا بمیرم ممكن است از قدر(مقدرات تعلیقی=اجل معلق) باشد؛ یعنی، اگر بر فرض من با اختیار خود فلان سم كشنده را بخورم یا خود را از ساختمان ده طبقه ای پرت كنم، بمیرم ولی اگر رعایت اصول بهداشتی و حفاظت بدنی خویش را بكنم، زنده بمانم. البته همه موارد اجل حتمی و معلق برای ما شناخته شده نیست و لذا در بسیاری از موارد مردم گرفتار اشتباه می شوند و ممكن است یك حادثه تعلیقی را اجل محتوم قلمداد كنند و بالعكس. برخی نیز تفسیرشان از قضا و قدر همان جریان نظام علیت در هستی است. مساله قضا و قدر همان مشیت الهی است كه در نظام هستی هر چیز را با محاسبه دقیق و معین به طور قانونمند و سازوار در چارچوب نظام علت و معلول قرار داده است. شناخت صحیح مشیت خداوند و خواست انسان مبتنی بر داشتن تصور صحیح از مشیت خداوند درنظام جهان و انسان است. تردیدی نیست كه هیچ رخدادی در جهان جز به مشیت خداوند اتفاق نمی افتد؛ برگی كه از درخت می افتد و یا كاری كه از انسان سر می زند هر دو به مشیت خداوند است؛ اما چگونگی جریان مشیت در این دو تفاوت دارد زیرا انسان تفاوتی عمده و اساسی با دیگر موجودات دارد و آن اینكه دارای اختیار است؛ به عبارت دیگر خداوندخواسته است كه انسان مختار باشد و به اختیار خود بتواند كاری را انجام دهد.بر این اساس اختیار انسان در طول مشیت و قضا و قدر خداوند است؛ یعنی خداوند خواسته كه انسان توان خواستن و انتخاب كردن را داشته باشد. از همین رو اگر شما علت ها و عوامل كاری را كاملا فراهم و بر آن اقدام نمودید آن واقعه اتفاق خواهد افتاد، مثلا اگر آتش و بنزین و اكسیژن را در كنارهم قرار دهید قطعا انفجار رخ خواهد داد؛ این همان نظام متقن و تخلف ناپذیر هستی است. حال زمانی كه اسباب و علل كاری را فراهم می سازید وآن كار صورت می پذیرد آیا بدون مشیت الهی صورت گرفته؟ مسلما" این چنین نیست ولی مشیت خدا چیزی زاید بر در دسترس قرار دادن همان اسباب و علل و تاثیر بخشی به آن نیست. در مورد انسان هم مشیت او بر آزاد و مختار بودن انسان است؛ بنابراین فعالیت های ارادی انسان جبرا از او صادر نمی شود و مستند به خواست آزاد خود اوست. درعین حال به مشیت الهی نیز استناد دارد به این معنا كه اگر تكوینا نمی خواست چنین بشود به او آزادی و اختیار نمی داد و مانند دیگر اجزای طبیعی در مسیر واحدی انسان را به حركت در می آورد. از این جاست كه می بینیم بر خلاف پندار برخی ازمتكلمین و مستشرقین، اسلام قایل به مشیت و تقدیر الهی است اما تقدیر به معنایی كه گفتیم هرگز مستلزم جبر نیست؛ برای توضیح این مطلب به نكات ذیل دقت كنید:
<br /> الف) خدای سبحان هستی بخش كاینات است و هر چیزی در اصل وجود و گرفتن فیض، به ذات اقدس او وابسته است.
<br />ب) هم چنان كه خداوند كاینات را آفریده است، به آنها نیز آگاهی و احاطه علمی دارد،"الا یعلم من خلق" آیا كسی كه آفریده است نمی داند؟( ملك/ 14 )؛ یعنی خدا به دو صورت بر اشیا احاطه دارد: یكی اشراف وجودی، دوم احاطه علمی؛ ولی هیچ یك با اختیار انسان تنافی ندارد. انسان با وصف اختیاری كه خداوند به او بخشیده، در قبضه قدرت حق قرار دارد. در این جا اگر انسان از خود اختیاری نداشته باشد، با وصف این كه مشیت پروردگار بر انسان مختار قرار گرفته است، در آن صورت مشیت حق درباره انسان نافذ نبوده است؛ به عبارت دیگر اختیار و آزادی انسان، در طول قدرت پروردگار خواهد بود؛ بنابراین از جمله اشیایی كه در قبضه قدرت حق قرار دارد،" اراده انسان" است؛ ولی نه بدین معنا كه اراده از انسان سلب گشته و او مجبوراست؛ چون "اراده" بالذات با اختیار همراه است و معنا ندارد كه گفته شود: به كسی اراده داده شده است ، ولی در عین حال آن كس اختیاری از خود ندارد. در این صورت انسان به جبر، مختار و با اراده است. به این شعر زیبا ازمولوی دقت كنید:
<br />آن یكی بر رفت بالای درخت == می فشاند او میوه را دزدانه سخت
<br />صاحب باغ آمد و گفت ای دنی == از خدا شرمت بگو چه می كنی؟
<br />گفت از باغ خدا بنده خدا == می خورد خرما كه حق كردش عطا
<br />پس به بستش سخت آندم بر درخت == می زدش بر پشت و پهلو چوب سخت
<br />گفت آخر از خدا شرمی بدار == می كشی این بی گنه را زار زار
<br />گفت كز چوب خدا این بنده اش == می زند بر پشت دیگربنده اش
<br />چوب حق و پشت و پهلو آن او == من غلام و آلت فرمان او
<br />گفت توبه كردم از جبر ای عیار == اختیار است اختیار است اختیار
<br />بنابراین قدرت مطلقه پروردگار نه تنها باعث جبر نیست، بلكه باعث اختیار و اراده انسان است.
<br /> یكی از اقسام علل ، علت های قریبه و بعیده است؛ به طور مثال نوشته ای بر كاغذ، معلول حركت قلم، و حركت قلم، معلول حركت دست، و حركت دست معلول اراده، و اراده ، معلول نفس انسان است، و نفس ما نیز معلول ذات احدیت است. در این جا ملاحظه می كنید كه همه این علل حقیقی هستند و خدای سبحان نیز علت العلل انجام این رفتار(نوشتن) است. مولوی در تمثیل زیبایی این حقیقت را چنین بیان كرده است:
<br />موركی بر كاغذی دید او قلم == گفت با مور دگر این راز هم
<br />كه عجایب نقش ها آن كلك كرد == همچو ریحان و چو سوسن زار و ورد
<br />گفت آن مور را صبح آن پیشه ور== وین قلم در فعل فرع است و اثر
<br />گفت آن مور سیم كزبازو است == كاصبع لاغر ز زورش نقش بست
<br />هم چنین می رفت بالا تا یكی == مهتر موران فطن بود اندكی
<br />گفت كز صورت مبینید این هنر == كان به خواب و مرگ گردد بی خبر
<br />صورت آمد چون لباس و چون عصا == جز به عقل و جان نجنبد نقش ها
<br />بی خبر بود او كه آن عقل و نژاد== بی ز تقلیب خدا باشد جماد.(دیوان مولوی، دفتر چهارم، ص275)
<br />گفتنی است كه خدای سبحان هر كاری را از طریق علل و اسباب خودش انجام می دهد. چنان چه امام صادق علیه السلام می فرماید:"ابی الله ان یجری الاشیا الا بالاسباب" خدای سبحان هر كاری را توسط اسباب ویژه خودش انجام می دهد.(بحارالانوار، ج20، ص90) و در مثال مذكور خداوند از طریق عقل، اراده، بازو، انگشت این نقش را ترسیم می كند. حال نقش "اراده" در این میان چه خواهد بود؟ خداوند از طریق اراده انسان، این نقش را می آفریند. این عمل تحت پوشش و در طول قدرت الهی است و در عین حال از روی اختیار انسان انجام گرفته است؛ چون ملاك در اختیار بودن فعل، وجود "اراده" است. بلاتشبیه فیض الهی را می توان نظیر جریان الكتریسیته برای یك دستگاه رایانه دانست؛ از یك طرف اگر جریان الكتریسیته نباشد، همه چیز متوقف است، ولی از طرفی نمی توان نقش دستگاه رایانه و كاری كه انسان با آن انجام می دهد را نادیده گرفت. خدای سبحان به همه انسان ها و آنچه انجام داده اند و یا در حال انجام آن هستند و یا در آینده انجام خواهند داد احاطه علمی دارد؛ ولی نه بدین معنا كه چون خدا می داند، ما چه بخواهیم و چه نخواهیم ، انجام خواهد شد.
<br />خدای سبحان چه چیزی را می داند؟ خداوند می داند كه افراد بشر با اراده خود، چه چیزی را انتخاب كرده اند و چه چیزی را انجام می دهند. در این جا علم الهی، نظیر دوربینی است كه برای تلویزیون های مداربسته نصب شده و هر آنچه در مقابل دوربین انجام می گیرد، منعكس می كند. علم الهی نیز همه آنچه که هست را نشان می دهد؛ چه از روی جبر، نظیر امور طبیعی یا از روی آزادی و اختیار، نظیر امور انسان انجام گیرد؛ چنان چه استاد دانشجوی خود را می شناسد و می داند كه با وصفی كه دارد، در امتحان با نمره عالی موفق خواهد شد یا خیر، حال آیا این دانستن، اختیار و اراده را از دانشجو سلب می كند؟ دانستن خداوند نیز چنین است. علم الهی به گذشته و آینده یكسان است؛ یعنی همان گونه كه خداوند به رفتار اختیاری انسان در گذشته آگاه است، نسبت به رفتار اختیاری انسان در آینده نیز عالم و آگاه است و همان طور كه آگاهی به گذشته با اختیار انسان منافات ندارد، آگاهی نسبت به آینده نیز با اختیار انسان منافات ندارد. در یك گفت و شنودی ، خیام سروده است:
<br />من می خورم و هر كه چو من اهل بود == می خوردن من به نزد او سهل بود
<br />می خوردن من حق ز ازل می دانست == گر می نخورم علم خدا جهل بود
<br />خواجه نصیرالدین طوسی در جواب فرموده است:
<br />گفتم كه گنه به نزد من سهل بود == این را كه بگفت كسی كه او اهل بود
<br />علم ازلی علت عصیان كردن == نزد عقلا ز غایت جهل بود
<br />برای تفصیل و توضیح بیشتر در این مورد می توانید مراجعه کنید به کتاب های زیر:
<br />1- جبر واختیار، استاد جعفر سبحانی؛
<br />2- انسان و سرنوشت، استاد مرتضی مطهری؛
<br />3- جبر و اختیار، علامه محمد تقی جعفری؛
<br />در صورت نیاز باز هم در خدمت شما هستم.
<br />موسسه وتر(عج)
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخبا عرض سلام خدمت شما دوست محترم
در ابتدا با توضیح و مقدمه ای به سراغ جواب سوال شما می رویم؛
قضا در لغت به معنای حكم قطعی و تخلف ناپذیراست؛ و گاهی از آن تعبیر به"قضای محتوم" یا "اجل حتمی" می كنند، و مقصود از آنها اموری است كه خداوند اراده كرده است كه در هرصورت انجام پذیرد و هیچ چیز نمی تواند آن را تغییر دهد؛ مثلا اصل مرگ و گذشتن از این دنیا برای همگان از قضای محتوم الهی است و هیچكس الی الابد دراین جهان نخواهد ماند. اما "قدر" به معنای اندازه و اندازه گیری است و اصطلاحا به امور تعلیقی اطلاق می شود یعنی چیزهایی كه مشیت حتمیه بر آن تعلق نگرفته بلكه به تبع علل و عوامل مختلف قابل تغییر است، مثلا این كه الان من در دنیا باشم یا بمیرم ممكن است از قدر(مقدرات تعلیقی=اجل معلق) باشد؛ یعنی، اگر بر فرض من با اختیار خود فلان سم كشنده را بخورم یا خود را از ساختمان ده طبقه ای پرت كنم، بمیرم ولی اگر رعایت اصول بهداشتی و حفاظت بدنی خویش را بكنم، زنده بمانم. البته همه موارد اجل حتمی و معلق برای ما شناخته شده نیست و لذا در بسیاری از موارد مردم گرفتار اشتباه می شوند و ممكن است یك حادثه تعلیقی را اجل محتوم قلمداد كنند و بالعكس. برخی نیز تفسیرشان از قضا و قدر همان جریان نظام علیت در هستی است. مساله قضا و قدر همان مشیت الهی است كه در نظام هستی هر چیز را با محاسبه دقیق و معین به طور قانونمند و سازوار در چارچوب نظام علت و معلول قرار داده است. شناخت صحیح مشیت خداوند و خواست انسان مبتنی بر داشتن تصور صحیح از مشیت خداوند درنظام جهان و انسان است. تردیدی نیست كه هیچ رخدادی در جهان جز به مشیت خداوند اتفاق نمی افتد؛ برگی كه از درخت می افتد و یا كاری كه از انسان سر می زند هر دو به مشیت خداوند است؛ اما چگونگی جریان مشیت در این دو تفاوت دارد زیرا انسان تفاوتی عمده و اساسی با دیگر موجودات دارد و آن اینكه دارای اختیار است؛ به عبارت دیگر خداوندخواسته است كه انسان مختار باشد و به اختیار خود بتواند كاری را انجام دهد.بر این اساس اختیار انسان در طول مشیت و قضا و قدر خداوند است؛ یعنی خداوند خواسته كه انسان توان خواستن و انتخاب كردن را داشته باشد. از همین رو اگر شما علت ها و عوامل كاری را كاملا فراهم و بر آن اقدام نمودید آن واقعه اتفاق خواهد افتاد، مثلا اگر آتش و بنزین و اكسیژن را در كنارهم قرار دهید قطعا انفجار رخ خواهد داد؛ این همان نظام متقن و تخلف ناپذیر هستی است. حال زمانی كه اسباب و علل كاری را فراهم می سازید وآن كار صورت می پذیرد آیا بدون مشیت الهی صورت گرفته؟ مسلما" این چنین نیست ولی مشیت خدا چیزی زاید بر در دسترس قرار دادن همان اسباب و علل و تاثیر بخشی به آن نیست. در مورد انسان هم مشیت او بر آزاد و مختار بودن انسان است؛ بنابراین فعالیت های ارادی انسان جبرا از او صادر نمی شود و مستند به خواست آزاد خود اوست. درعین حال به مشیت الهی نیز استناد دارد به این معنا كه اگر تكوینا نمی خواست چنین بشود به او آزادی و اختیار نمی داد و مانند دیگر اجزای طبیعی در مسیر واحدی انسان را به حركت در می آورد. از این جاست كه می بینیم بر خلاف پندار برخی ازمتكلمین و مستشرقین، اسلام قایل به مشیت و تقدیر الهی است اما تقدیر به معنایی كه گفتیم هرگز مستلزم جبر نیست؛ برای توضیح این مطلب به نكات ذیل دقت كنید:
الف) خدای سبحان هستی بخش كاینات است و هر چیزی در اصل وجود و گرفتن فیض، به ذات اقدس او وابسته است.
ب) هم چنان كه خداوند كاینات را آفریده است، به آنها نیز آگاهی و احاطه علمی دارد،"الا یعلم من خلق" آیا كسی كه آفریده است نمی داند؟( ملك/ 14 )؛ یعنی خدا به دو صورت بر اشیا احاطه دارد: یكی اشراف وجودی، دوم احاطه علمی؛ ولی هیچ یك با اختیار انسان تنافی ندارد. انسان با وصف اختیاری كه خداوند به او بخشیده، در قبضه قدرت حق قرار دارد. در این جا اگر انسان از خود اختیاری نداشته باشد، با وصف این كه مشیت پروردگار بر انسان مختار قرار گرفته است، در آن صورت مشیت حق درباره انسان نافذ نبوده است؛ به عبارت دیگر اختیار و آزادی انسان، در طول قدرت پروردگار خواهد بود؛ بنابراین از جمله اشیایی كه در قبضه قدرت حق قرار دارد،" اراده انسان" است؛ ولی نه بدین معنا كه اراده از انسان سلب گشته و او مجبوراست؛ چون "اراده" بالذات با اختیار همراه است و معنا ندارد كه گفته شود: به كسی اراده داده شده است ، ولی در عین حال آن كس اختیاری از خود ندارد. در این صورت انسان به جبر، مختار و با اراده است. به این شعر زیبا ازمولوی دقت كنید:
آن یكی بر رفت بالای درخت == می فشاند او میوه را دزدانه سخت
صاحب باغ آمد و گفت ای دنی == از خدا شرمت بگو چه می كنی؟
گفت از باغ خدا بنده خدا == می خورد خرما كه حق كردش عطا
پس به بستش سخت آندم بر درخت == می زدش بر پشت و پهلو چوب سخت
گفت آخر از خدا شرمی بدار == می كشی این بی گنه را زار زار
گفت كز چوب خدا این بنده اش == می زند بر پشت دیگربنده اش
چوب حق و پشت و پهلو آن او == من غلام و آلت فرمان او
گفت توبه كردم از جبر ای عیار == اختیار است اختیار است اختیار
بنابراین قدرت مطلقه پروردگار نه تنها باعث جبر نیست، بلكه باعث اختیار و اراده انسان است.
یكی از اقسام علل ، علت های قریبه و بعیده است؛ به طور مثال نوشته ای بر كاغذ، معلول حركت قلم، و حركت قلم، معلول حركت دست، و حركت دست معلول اراده، و اراده ، معلول نفس انسان است، و نفس ما نیز معلول ذات احدیت است. در این جا ملاحظه می كنید كه همه این علل حقیقی هستند و خدای سبحان نیز علت العلل انجام این رفتار(نوشتن) است. مولوی در تمثیل زیبایی این حقیقت را چنین بیان كرده است:
موركی بر كاغذی دید او قلم == گفت با مور دگر این راز هم
كه عجایب نقش ها آن كلك كرد == همچو ریحان و چو سوسن زار و ورد
گفت آن مور را صبح آن پیشه ور== وین قلم در فعل فرع است و اثر
گفت آن مور سیم كزبازو است == كاصبع لاغر ز زورش نقش بست
هم چنین می رفت بالا تا یكی == مهتر موران فطن بود اندكی
گفت كز صورت مبینید این هنر == كان به خواب و مرگ گردد بی خبر
صورت آمد چون لباس و چون عصا == جز به عقل و جان نجنبد نقش ها
بی خبر بود او كه آن عقل و نژاد== بی ز تقلیب خدا باشد جماد.(دیوان مولوی، دفتر چهارم، ص275)
گفتنی است كه خدای سبحان هر كاری را از طریق علل و اسباب خودش انجام می دهد. چنان چه امام صادق علیه السلام می فرماید:"ابی الله ان یجری الاشیا الا بالاسباب" خدای سبحان هر كاری را توسط اسباب ویژه خودش انجام می دهد.(بحارالانوار، ج20، ص90) و در مثال مذكور خداوند از طریق عقل، اراده، بازو، انگشت این نقش را ترسیم می كند. حال نقش "اراده" در این میان چه خواهد بود؟ خداوند از طریق اراده انسان، این نقش را می آفریند. این عمل تحت پوشش و در طول قدرت الهی است و در عین حال از روی اختیار انسان انجام گرفته است؛ چون ملاك در اختیار بودن فعل، وجود "اراده" است. بلاتشبیه فیض الهی را می توان نظیر جریان الكتریسیته برای یك دستگاه رایانه دانست؛ از یك طرف اگر جریان الكتریسیته نباشد، همه چیز متوقف است، ولی از طرفی نمی توان نقش دستگاه رایانه و كاری كه انسان با آن انجام می دهد را نادیده گرفت. خدای سبحان به همه انسان ها و آنچه انجام داده اند و یا در حال انجام آن هستند و یا در آینده انجام خواهند داد احاطه علمی دارد؛ ولی نه بدین معنا كه چون خدا می داند، ما چه بخواهیم و چه نخواهیم ، انجام خواهد شد.
خدای سبحان چه چیزی را می داند؟ خداوند می داند كه افراد بشر با اراده خود، چه چیزی را انتخاب كرده اند و چه چیزی را انجام می دهند. در این جا علم الهی، نظیر دوربینی است كه برای تلویزیون های مداربسته نصب شده و هر آنچه در مقابل دوربین انجام می گیرد، منعكس می كند. علم الهی نیز همه آنچه که هست را نشان می دهد؛ چه از روی جبر، نظیر امور طبیعی یا از روی آزادی و اختیار، نظیر امور انسان انجام گیرد؛ چنان چه استاد دانشجوی خود را می شناسد و می داند كه با وصفی كه دارد، در امتحان با نمره عالی موفق خواهد شد یا خیر، حال آیا این دانستن، اختیار و اراده را از دانشجو سلب می كند؟ دانستن خداوند نیز چنین است. علم الهی به گذشته و آینده یكسان است؛ یعنی همان گونه كه خداوند به رفتار اختیاری انسان در گذشته آگاه است، نسبت به رفتار اختیاری انسان در آینده نیز عالم و آگاه است و همان طور كه آگاهی به گذشته با اختیار انسان منافات ندارد، آگاهی نسبت به آینده نیز با اختیار انسان منافات ندارد. در یك گفت و شنودی ، خیام سروده است:
من می خورم و هر كه چو من اهل بود == می خوردن من به نزد او سهل بود
می خوردن من حق ز ازل می دانست == گر می نخورم علم خدا جهل بود
خواجه نصیرالدین طوسی در جواب فرموده است:
گفتم كه گنه به نزد من سهل بود == این را كه بگفت كسی كه او اهل بود
علم ازلی علت عصیان كردن == نزد عقلا ز غایت جهل بود
برای تفصیل و توضیح بیشتر در این مورد می توانید مراجعه کنید به کتاب های زیر:
1- جبر واختیار، استاد جعفر سبحانی؛
2- انسان و سرنوشت، استاد مرتضی مطهری؛
3- جبر و اختیار، علامه محمد تقی جعفری؛
در صورت نیاز باز هم در خدمت شما هستم.
موسسه وتر(عج)
در ابتدا با توضیح و مقدمه ای به سراغ جواب سوال شما می رویم؛
قضا در لغت به معنای حكم قطعی و تخلف ناپذیراست؛ و گاهی از آن تعبیر به"قضای محتوم" یا "اجل حتمی" می كنند، و مقصود از آنها اموری است كه خداوند اراده كرده است كه در هرصورت انجام پذیرد و هیچ چیز نمی تواند آن را تغییر دهد؛ مثلا اصل مرگ و گذشتن از این دنیا برای همگان از قضای محتوم الهی است و هیچكس الی الابد دراین جهان نخواهد ماند. اما "قدر" به معنای اندازه و اندازه گیری است و اصطلاحا به امور تعلیقی اطلاق می شود یعنی چیزهایی كه مشیت حتمیه بر آن تعلق نگرفته بلكه به تبع علل و عوامل مختلف قابل تغییر است، مثلا این كه الان من در دنیا باشم یا بمیرم ممكن است از قدر(مقدرات تعلیقی=اجل معلق) باشد؛ یعنی، اگر بر فرض من با اختیار خود فلان سم كشنده را بخورم یا خود را از ساختمان ده طبقه ای پرت كنم، بمیرم ولی اگر رعایت اصول بهداشتی و حفاظت بدنی خویش را بكنم، زنده بمانم. البته همه موارد اجل حتمی و معلق برای ما شناخته شده نیست و لذا در بسیاری از موارد مردم گرفتار اشتباه می شوند و ممكن است یك حادثه تعلیقی را اجل محتوم قلمداد كنند و بالعكس. برخی نیز تفسیرشان از قضا و قدر همان جریان نظام علیت در هستی است. مساله قضا و قدر همان مشیت الهی است كه در نظام هستی هر چیز را با محاسبه دقیق و معین به طور قانونمند و سازوار در چارچوب نظام علت و معلول قرار داده است. شناخت صحیح مشیت خداوند و خواست انسان مبتنی بر داشتن تصور صحیح از مشیت خداوند درنظام جهان و انسان است. تردیدی نیست كه هیچ رخدادی در جهان جز به مشیت خداوند اتفاق نمی افتد؛ برگی كه از درخت می افتد و یا كاری كه از انسان سر می زند هر دو به مشیت خداوند است؛ اما چگونگی جریان مشیت در این دو تفاوت دارد زیرا انسان تفاوتی عمده و اساسی با دیگر موجودات دارد و آن اینكه دارای اختیار است؛ به عبارت دیگر خداوندخواسته است كه انسان مختار باشد و به اختیار خود بتواند كاری را انجام دهد.بر این اساس اختیار انسان در طول مشیت و قضا و قدر خداوند است؛ یعنی خداوند خواسته كه انسان توان خواستن و انتخاب كردن را داشته باشد. از همین رو اگر شما علت ها و عوامل كاری را كاملا فراهم و بر آن اقدام نمودید آن واقعه اتفاق خواهد افتاد، مثلا اگر آتش و بنزین و اكسیژن را در كنارهم قرار دهید قطعا انفجار رخ خواهد داد؛ این همان نظام متقن و تخلف ناپذیر هستی است. حال زمانی كه اسباب و علل كاری را فراهم می سازید وآن كار صورت می پذیرد آیا بدون مشیت الهی صورت گرفته؟ مسلما" این چنین نیست ولی مشیت خدا چیزی زاید بر در دسترس قرار دادن همان اسباب و علل و تاثیر بخشی به آن نیست. در مورد انسان هم مشیت او بر آزاد و مختار بودن انسان است؛ بنابراین فعالیت های ارادی انسان جبرا از او صادر نمی شود و مستند به خواست آزاد خود اوست. درعین حال به مشیت الهی نیز استناد دارد به این معنا كه اگر تكوینا نمی خواست چنین بشود به او آزادی و اختیار نمی داد و مانند دیگر اجزای طبیعی در مسیر واحدی انسان را به حركت در می آورد. از این جاست كه می بینیم بر خلاف پندار برخی ازمتكلمین و مستشرقین، اسلام قایل به مشیت و تقدیر الهی است اما تقدیر به معنایی كه گفتیم هرگز مستلزم جبر نیست؛ برای توضیح این مطلب به نكات ذیل دقت كنید:
الف) خدای سبحان هستی بخش كاینات است و هر چیزی در اصل وجود و گرفتن فیض، به ذات اقدس او وابسته است.
ب) هم چنان كه خداوند كاینات را آفریده است، به آنها نیز آگاهی و احاطه علمی دارد،"الا یعلم من خلق" آیا كسی كه آفریده است نمی داند؟( ملك/ 14 )؛ یعنی خدا به دو صورت بر اشیا احاطه دارد: یكی اشراف وجودی، دوم احاطه علمی؛ ولی هیچ یك با اختیار انسان تنافی ندارد. انسان با وصف اختیاری كه خداوند به او بخشیده، در قبضه قدرت حق قرار دارد. در این جا اگر انسان از خود اختیاری نداشته باشد، با وصف این كه مشیت پروردگار بر انسان مختار قرار گرفته است، در آن صورت مشیت حق درباره انسان نافذ نبوده است؛ به عبارت دیگر اختیار و آزادی انسان، در طول قدرت پروردگار خواهد بود؛ بنابراین از جمله اشیایی كه در قبضه قدرت حق قرار دارد،" اراده انسان" است؛ ولی نه بدین معنا كه اراده از انسان سلب گشته و او مجبوراست؛ چون "اراده" بالذات با اختیار همراه است و معنا ندارد كه گفته شود: به كسی اراده داده شده است ، ولی در عین حال آن كس اختیاری از خود ندارد. در این صورت انسان به جبر، مختار و با اراده است. به این شعر زیبا ازمولوی دقت كنید:
آن یكی بر رفت بالای درخت == می فشاند او میوه را دزدانه سخت
صاحب باغ آمد و گفت ای دنی == از خدا شرمت بگو چه می كنی؟
گفت از باغ خدا بنده خدا == می خورد خرما كه حق كردش عطا
پس به بستش سخت آندم بر درخت == می زدش بر پشت و پهلو چوب سخت
گفت آخر از خدا شرمی بدار == می كشی این بی گنه را زار زار
گفت كز چوب خدا این بنده اش == می زند بر پشت دیگربنده اش
چوب حق و پشت و پهلو آن او == من غلام و آلت فرمان او
گفت توبه كردم از جبر ای عیار == اختیار است اختیار است اختیار
بنابراین قدرت مطلقه پروردگار نه تنها باعث جبر نیست، بلكه باعث اختیار و اراده انسان است.
یكی از اقسام علل ، علت های قریبه و بعیده است؛ به طور مثال نوشته ای بر كاغذ، معلول حركت قلم، و حركت قلم، معلول حركت دست، و حركت دست معلول اراده، و اراده ، معلول نفس انسان است، و نفس ما نیز معلول ذات احدیت است. در این جا ملاحظه می كنید كه همه این علل حقیقی هستند و خدای سبحان نیز علت العلل انجام این رفتار(نوشتن) است. مولوی در تمثیل زیبایی این حقیقت را چنین بیان كرده است:
موركی بر كاغذی دید او قلم == گفت با مور دگر این راز هم
كه عجایب نقش ها آن كلك كرد == همچو ریحان و چو سوسن زار و ورد
گفت آن مور را صبح آن پیشه ور== وین قلم در فعل فرع است و اثر
گفت آن مور سیم كزبازو است == كاصبع لاغر ز زورش نقش بست
هم چنین می رفت بالا تا یكی == مهتر موران فطن بود اندكی
گفت كز صورت مبینید این هنر == كان به خواب و مرگ گردد بی خبر
صورت آمد چون لباس و چون عصا == جز به عقل و جان نجنبد نقش ها
بی خبر بود او كه آن عقل و نژاد== بی ز تقلیب خدا باشد جماد.(دیوان مولوی، دفتر چهارم، ص275)
گفتنی است كه خدای سبحان هر كاری را از طریق علل و اسباب خودش انجام می دهد. چنان چه امام صادق علیه السلام می فرماید:"ابی الله ان یجری الاشیا الا بالاسباب" خدای سبحان هر كاری را توسط اسباب ویژه خودش انجام می دهد.(بحارالانوار، ج20، ص90) و در مثال مذكور خداوند از طریق عقل، اراده، بازو، انگشت این نقش را ترسیم می كند. حال نقش "اراده" در این میان چه خواهد بود؟ خداوند از طریق اراده انسان، این نقش را می آفریند. این عمل تحت پوشش و در طول قدرت الهی است و در عین حال از روی اختیار انسان انجام گرفته است؛ چون ملاك در اختیار بودن فعل، وجود "اراده" است. بلاتشبیه فیض الهی را می توان نظیر جریان الكتریسیته برای یك دستگاه رایانه دانست؛ از یك طرف اگر جریان الكتریسیته نباشد، همه چیز متوقف است، ولی از طرفی نمی توان نقش دستگاه رایانه و كاری كه انسان با آن انجام می دهد را نادیده گرفت. خدای سبحان به همه انسان ها و آنچه انجام داده اند و یا در حال انجام آن هستند و یا در آینده انجام خواهند داد احاطه علمی دارد؛ ولی نه بدین معنا كه چون خدا می داند، ما چه بخواهیم و چه نخواهیم ، انجام خواهد شد.
خدای سبحان چه چیزی را می داند؟ خداوند می داند كه افراد بشر با اراده خود، چه چیزی را انتخاب كرده اند و چه چیزی را انجام می دهند. در این جا علم الهی، نظیر دوربینی است كه برای تلویزیون های مداربسته نصب شده و هر آنچه در مقابل دوربین انجام می گیرد، منعكس می كند. علم الهی نیز همه آنچه که هست را نشان می دهد؛ چه از روی جبر، نظیر امور طبیعی یا از روی آزادی و اختیار، نظیر امور انسان انجام گیرد؛ چنان چه استاد دانشجوی خود را می شناسد و می داند كه با وصفی كه دارد، در امتحان با نمره عالی موفق خواهد شد یا خیر، حال آیا این دانستن، اختیار و اراده را از دانشجو سلب می كند؟ دانستن خداوند نیز چنین است. علم الهی به گذشته و آینده یكسان است؛ یعنی همان گونه كه خداوند به رفتار اختیاری انسان در گذشته آگاه است، نسبت به رفتار اختیاری انسان در آینده نیز عالم و آگاه است و همان طور كه آگاهی به گذشته با اختیار انسان منافات ندارد، آگاهی نسبت به آینده نیز با اختیار انسان منافات ندارد. در یك گفت و شنودی ، خیام سروده است:
من می خورم و هر كه چو من اهل بود == می خوردن من به نزد او سهل بود
می خوردن من حق ز ازل می دانست == گر می نخورم علم خدا جهل بود
خواجه نصیرالدین طوسی در جواب فرموده است:
گفتم كه گنه به نزد من سهل بود == این را كه بگفت كسی كه او اهل بود
علم ازلی علت عصیان كردن == نزد عقلا ز غایت جهل بود
برای تفصیل و توضیح بیشتر در این مورد می توانید مراجعه کنید به کتاب های زیر:
1- جبر واختیار، استاد جعفر سبحانی؛
2- انسان و سرنوشت، استاد مرتضی مطهری؛
3- جبر و اختیار، علامه محمد تقی جعفری؛
در صورت نیاز باز هم در خدمت شما هستم.
موسسه وتر(عج)