ناشناس
سوال 780431
سلام <br>نمیدونم چطوری بگم...<br>نمیدونم چی بنویسم....<br>خسته شدم<br>تو یه خانواده ی معمولی به دنیا اومدم<br>یه مادر فوق العاده مهربون و تحصیل کرده دارم<br>یه پدر بی حواس و ساده که 8 سال زندگی شو تو جبهه تلف کرد آخرشم تنها چیزی که به دست آورد یه زندگی معمولی بود تو خونه ی اجاره ایی<br>یه برادر شوخ و فعال<br>خودمم کسی هستم که همیشه تو هر مرحله از زندگیم به همه روحیه میدم <br>با دوستام فوق العاده مهربونم سعی میکنم به همه کمک کنم <br>ولی خودم از درون داغونم<br>همهیشه لبخند رو لبمه با کلی لطیفه و خاطرات خنده دار<br>ولی باز هم با همه ی اینا احساس بدی دارم<br>خسته شدم خودمنو کی دلداری میده؟؟؟؟<br>ماجرا از زمانی شروع میشه که ...خودمم نمیدونم از کی شروع شد <br>دو سال بود که تصمیم گرفته بودم ارتباطمو با خدا قوی کنم .<br>همه کار میکردم از نماز سروقت بگیر تا دعای کمیل و ندبه و....<br>شده بودم یه روحانی تمام عیار با اعتقادات محکم البته به نظر خودم<br>تا اینکه یه روز وقتی داشتم دانشگاه میرفتم و هندزفری تو گوشم بود و داشتم فایل صوتی ترجمه و تفسیر قرآن رو گوش میدادم <br>پلیس امنیت اخللاقی منو دستگیر کردبه چه جرمی ؟؟؟؟به جرم بدحجابی؟؟؟؟؟؟<br>به جرم برق لب صورتی کم رنگی که از نظر اونها تحریک کننده بود<br>تب خال زده بودم قط یکم برق لب زدم همین.....<br>انداختنم تو ون گوشیمو ازم گرفتن مامور زن هندزفریمو از گوشم کشید گفت به جای این ادا اطوارا درست بیا بیرون جلب توجه نکنی....<br>گفتم به خدا دارم قرآن گوش میدم گفت آره جون خودت....<br>مثل قاتلهای فراری با دوتا ماشین اسکورتمون کردن تا پایگاهشون<br>فرمانده ی پایگاه تا منو دید گفت اینو برای چی آوردین اینجا؟<br>هر کی منو میدید بهم میخندید میگفت چه آرایش زننده ایی داری!!!<br>چه ابروهایی تاتوکردی!!<br>ازمون عکس گرفتن ازمون تعهد گرفتن....<br>شخصیتمو خورد کردن <br>زنگ زدم پدرم اومد دنبالم اونم زد زیر خنده <br>خنده هم داشت الانم هیچکس باورش نمیشه منو به جرم بد حجاب گرفتن<br>جلووی همه میخندیدم ولی لحظه به لحظه شخصیتم بیشتر خورد میشد<br>از اون موقع چندین ماه میگذره اعتقاداتم که به نظر خودم محکم بود <br>مثل یه گردوی پوک خودنمایی کرد<br><br>فکر نمیکردم اینقدر حساس باشم که تو روحیم تاثیر بدی بذاره<br>ولی گذاشت <br>نمازام یه خط در میون شده <br>دعا که اصلا سمتش نمیرم<br>به هیچکسم نگفتم اینطوری شدم چون هیچکس درکم نمیکنه<br>همه به چشم کافر بهم نگاه میکنن اگه بهشون بگم<br>راه ارتباطمو با خدا از دست دادم ولی به خدا کار بدی نمیکنم نه فیلم بد میبینم نه با نامحرمی صحبت میکنم<br>سعی کردم دوباره برم سمتش ولی نشد<br>چندین بار سعی کردم<br>الان دیگه ازش ناامیدم <br>چی بهم داده تو زندگی ؟<br>یه مادر بزرگ که با اینکه اینهمه باهاش خوب بودیم <br>پولای بابامو (پسرشو)بالاکشید و از ارث محروممون کرد<br>تنها چیزی که الان دارم یه خانواده ی خوبه با یه وضع مالی نسبتا معمولی <br>مغرو ر نیستم ولی به خودش قسم لیاقتم بیشتر از ایناس<br>خودشم میدونه ولی از من رو برگردونده<br>مگه نمیگه از رگ گردن<br>بهم نزدیک تره پس کو؟<br>این حرفا راه گلوم رو سد کرده<br>دیگه انگیزه ایی برای زندگی ندارم <br>دعا کنین دوباره بهم رو کنه <br><br>ببخشید سرتون رو درد آوردم<br><br><br>
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخبا سلام
مونای خوبم احساست رو واقعا درک می کنم . گاهی وقتا ما به دلیل جهالت و نادانی آدم ها در ظاهر مورد اتهام قرار می گیریم اما همین جهالت اونها می تونه پلی باشه برای رشد و ارتقای ما اگر خوب به مسایل فکرکنیم و از راه درست اونها رو تحلیل کنیم .
یک عده افراد نادان و بی منطق با نام مذهبی و آمر به معروف باعث می شوند تا نام دین و مذهب و حتی خدا در ذهن عده ای بد نام بشه . اما وجود این آدم ها در واقع باید راهنمایی باشه برای ما که تکلیف دین را از ادعای دین دار جدا کنیم.
برای این نوع فکر کردن باید ابتدا بدانیم که برای چی باید خدا رو بشناسیم . ارتباط با او چه فایده ای برای ما داره. اصلا دین به چه درد ما می خوره . و ...
برای این که به نگاه درست و منطقی برسیم بهتره به مسایل درست و درمون فکرکنیم . انصاف داشته باشیم . طلبکارانه برخورد نکنیم . با محبت به خدا نگاه کنیم و حکمت و مصلحت او رو همیشه خط مقدم خواسته هامون بدونیم .
تا زمانی که خدا رو به خاطر این دوست داشته باشیم که چیزهای خیلی خوبی به ما داده، همه خواسته هامون رو برطرف کرده و ... مسلما این دوست داشتن هم شرطی شده و خیلی سست، و با یک اتفاق ساده فرو می پاشه . درواقع ما خدا رو دوست داریم چون همیشه و در همه حال دلسوزترین و قدرتمندترین کس به ماست . شاید به دلیل ندیدنی بودن نتونیم در هر لحظه او رو درک کنیم اما اثار حضور او می تونن دلایلی منطقی برای حضورش باشند .
به این شرط که به دنبال نداشته ها نباشیم . داشته ها رو منطقی و منصفانه ببینیم. خوب فکرکنید . شاید خیلی از داشته ها برای ما عادت باشه اما وقتی نداشتنش رو تجربه کنیم ان وقت می تونیم نعمت بودنشون رو قدر بدونیم که اون موقع دیگه دیره .
خدای مهربان ما ضمانت نکرده همه شادی های دنیا رو برای ما فراهم کنه . اما قول داده که هر وقت دعاش کنیم اغوشش رو برامو باز کنه . حس و درک این آغوش باز به خود ما بستگی داره . به نوع فکر کردنمون . به نگاهمون . به دیدگاهمون . به رفتارمون .
من مطمئنم این آغوش برای شما بازه. همین که از این دوری شاکی هستید و از درون ناراضی، به معنای انتظار خدا برای شماست. ان قدر این اعتقاد را تقویت کنید که دیگر زلزله ای مثل جهالت آدم ها نتونه اون رو خراب کنه. یک قدم به پیش برو تا خدا رو نزدیک تر از همیشه به خودت ببینی. نگاهش رو مثبت تر و امیدوارانه تر کن تا ارامش بیشتری رو در زندگی تجربه کنی .
در صورت تمایل با ما همراه باشید .
مونای خوبم احساست رو واقعا درک می کنم . گاهی وقتا ما به دلیل جهالت و نادانی آدم ها در ظاهر مورد اتهام قرار می گیریم اما همین جهالت اونها می تونه پلی باشه برای رشد و ارتقای ما اگر خوب به مسایل فکرکنیم و از راه درست اونها رو تحلیل کنیم .
یک عده افراد نادان و بی منطق با نام مذهبی و آمر به معروف باعث می شوند تا نام دین و مذهب و حتی خدا در ذهن عده ای بد نام بشه . اما وجود این آدم ها در واقع باید راهنمایی باشه برای ما که تکلیف دین را از ادعای دین دار جدا کنیم.
برای این نوع فکر کردن باید ابتدا بدانیم که برای چی باید خدا رو بشناسیم . ارتباط با او چه فایده ای برای ما داره. اصلا دین به چه درد ما می خوره . و ...
برای این که به نگاه درست و منطقی برسیم بهتره به مسایل درست و درمون فکرکنیم . انصاف داشته باشیم . طلبکارانه برخورد نکنیم . با محبت به خدا نگاه کنیم و حکمت و مصلحت او رو همیشه خط مقدم خواسته هامون بدونیم .
تا زمانی که خدا رو به خاطر این دوست داشته باشیم که چیزهای خیلی خوبی به ما داده، همه خواسته هامون رو برطرف کرده و ... مسلما این دوست داشتن هم شرطی شده و خیلی سست، و با یک اتفاق ساده فرو می پاشه . درواقع ما خدا رو دوست داریم چون همیشه و در همه حال دلسوزترین و قدرتمندترین کس به ماست . شاید به دلیل ندیدنی بودن نتونیم در هر لحظه او رو درک کنیم اما اثار حضور او می تونن دلایلی منطقی برای حضورش باشند .
به این شرط که به دنبال نداشته ها نباشیم . داشته ها رو منطقی و منصفانه ببینیم. خوب فکرکنید . شاید خیلی از داشته ها برای ما عادت باشه اما وقتی نداشتنش رو تجربه کنیم ان وقت می تونیم نعمت بودنشون رو قدر بدونیم که اون موقع دیگه دیره .
خدای مهربان ما ضمانت نکرده همه شادی های دنیا رو برای ما فراهم کنه . اما قول داده که هر وقت دعاش کنیم اغوشش رو برامو باز کنه . حس و درک این آغوش باز به خود ما بستگی داره . به نوع فکر کردنمون . به نگاهمون . به دیدگاهمون . به رفتارمون .
من مطمئنم این آغوش برای شما بازه. همین که از این دوری شاکی هستید و از درون ناراضی، به معنای انتظار خدا برای شماست. ان قدر این اعتقاد را تقویت کنید که دیگر زلزله ای مثل جهالت آدم ها نتونه اون رو خراب کنه. یک قدم به پیش برو تا خدا رو نزدیک تر از همیشه به خودت ببینی. نگاهش رو مثبت تر و امیدوارانه تر کن تا ارامش بیشتری رو در زندگی تجربه کنی .
در صورت تمایل با ما همراه باشید .