ناشناس

سوال 789163

سلاملازم میدونم اول شرایط شخصی ام را بگم :1.فارغ التحصیل الکترونیک2.سابقه تدریس در مراکزازادوحتی تو دانشگاه3.اماده اعزام به خدمت سربازی(اول شهریور اعزامم)4.فرزند بزرگ خانواده ( فرزند سوم _ اون دوتا ازدواج کردن)5.بیکار6.امیدوارفرجی ازخداوند7.دارای شرایط خیلی خاص اجتماعی توی فامیل به علت سوابق درخشان ودارای رتبه های علمی درمسابقات کشوری8.دارای شخصیت معیاربرای دوستام وپسرای فامیل9.دارای سابقه مشاوره(بیشترتحصیلی)فکرمی کنم اطلاعات کافی براتون رادادمبا این شرایط میخوام از مشکلی براتون بگم که چند ماهی هست که منو درگیر کرده....مقدمه ها:1.بنده یه دختر عمو دارم که هم سن بنده هستندوهمه چیزمربوط به ایشون میشه2.هردومتولد اردیبهشت ماه یک سال3.اززمان کودکی تا سوم دبستان توی یه مدرسه و کلاس بودیم و بعدازهم جداشدیم وبخاطرکاربابام مارفتیم یه شهردیگه4.بنده ازکودکی به ایشون نظرمنفی داشتم ولی هرچه بزرگترشدم نظرم برعکس شد.5.خانواده ماخیلی مذهبی ترند.توی فامیل؛ماعروسی های اسلامی راباب کردیم (باخواهروبرادرم که ازدواج کردند)واوناعروسی های پرسروصداو ...باگفتن"یک شب که..."(بادوفرزندی که ازاین خانواده ازدواج کردند)وبنده بااین عروسی هاکلامخالفم.وشرایط عروسیهای اسلامی رادوستدارموامامخلص کلام :براساس علاقه واهمیتی که ایشون دارندبنده همیشه مراقبشون بودم تااینکه شایعات زیادی ازشون می شنیدم وازارتباطاتشون باپسرا و ..حدود2سال پیش.بادیدن.باچشمای.خودم.خیلی.ناراحت.شدم.ودیدم.که.این.قضیه.حقیقت.داره.وتقریباقیدایشون.رازدمبعدازمدتی؛فهمیدم که اون پسرشده خاستگارایشون وانگارخانواده ی ایشون مخالفت می کننپس ازاینکه مدتی ازخاستگاربودن ایشون گذشت؛ودائماخانواده پسراصرارداشتنداطمینان داشتم که ایشون ازدواج میکنهواماقضیه ازاونجایی شروشدکه اوناازپدرم درباره بنده و اینکه نظرمن چیه سوال کرده بودن!!بنده هم (بااستخاره)جوابشون رادادم وگفتم دخترتون رابفرستیدبره اگه پسرلایقه.(راستش خیلی دارم خلاصه می کنم)نمیدونم اینارابه دخترهم گفته بودن یانه.پس ازدوهفته خبری خیلی متعجب کننده بهم رسیداصلانمیدونم چراااا:"خاستگار(همون دوست پسرسابق ایشون)ردشده وبهش گفته شده پسری ازفامیل قراره بره سربازی وبعدش بیاد.(دقیقاشرایط من)"ازطرف دیگه علاقه زیادی به ایشون دارم ولی ازاونجاییکه مذهبی ام داریم خیلی ازش دلگیرامواما ...ازاون موقع به بعددرحالیکه عموی بنده بامن سردشده روابطش!(به خاطر نه گفتن بنده )دخترعموی مااصلاطرزدیگه ای برخوردمیکنهومحبت زیادی نشون میدهدیدگاهم:بنده نمیدونم که ایا ایشون همه ی قضیه رامیدونه یااینکه ایشون ازطرف خاستگارش مطلع شده که من قراره برم(درحالیکه همچین قراری نیست)چون احتمالاباهاش درارتباطهسوالات بنده :1. کلاچیکار کنم.چه پیشنهادی دارید؟2.حس می کنم هروقت به ایشون کم محلی می کنم(مثلا نگاش نمیکنم تودیدارهای فامیلی)ناراحت میشه وبعدا غیرمستقیم بهم میگه . حتی.اگه.شده.باپیامک.بنابراین.اگه.ایشون.بادروغ.خانوادش.باورکرده.که.من.قراره.برم.ازم.توقعاتی.داره...مخصوصااینکه.تجربه ارتباط راداشته وقطعاتوقعش.بالاترهبنابراین بااین.حساب.که.ممکنه.از.لحاظ.روحی.صدمه.هم.ببینه.چیکار پکنم؟3.بنده به ایشون علاقه ی زیادی دارم.ایاپیشنهادمیکنیدبرای رسیدن به ایشون ازاین جریان استفاده کنم؟اگه اره.این سوءاعتمادراچیکارکنم؟4.حقیقتش من کم آوردم ونمیتونستم توهاله ای ازابهام بمونم.خواستم کسی راواسطه کنم.دیدم ممکنه بدترشه.تصمیم گرفتم خودم باهاش صحبت کنم.بنابراین دیشب بهشون پیام دادم که"دنبال یه فرصتم که یه چیزایی رابگم وبشنوم"وایشونم گفت"منم همینطور"میخوام اگه ایشون رادیدم ازشون بپرسم که واقعا چی شده وایشون چی میدونه.ایاکاردرستیه؟5. مطمئنم که ایشون ازاینکه بنده بدونم باکسی درارتباط بوده ناراحت میشه وازم خواهدپرسیدکه ازش چی میدونم و..به ایشون بگم یابه روشون نیارم ؟6.بنده در شرایط سختی هستم و نمیتونم ازدواج کنم . مهم ترین دلیلشم هم اقتصادیه . چه کنم ؟7.اگه نکته ای می بینید بفرمایید.8.اگه توی ارتباط با ایشون باید چیزایی رعایت کنم بفرمایید.

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
با سلام
کاربر گرامی ،دو موضوع را مورد توجه قرار بدهید، اول اینکه شما فعلا ذر شرایطی قرار ندارید که بتوانید از پس تعهدات زندگی مشترک بربیایید . بعد اینکه شما واقعا براساس چه معیاری میخواهید با این خانم ازدواج کنید !!شما صحبت از اختلاف اعتقادی دارید ، فکر میکنید این موضوع درآینده دردسر ساز نمیشود !!!
شما دو تفکر مختلف به ازدواج ، مراسم ازدواج دارید ، برای این اختلافات چه فکری کردید . اگر روزی شما ازدواج کردید و فرزنددار شدید ، واقعا میخواهید چه طور با این اختلاف دیدگاه فرزندتان را تربیت کنید .
موضوع دوستی او برای شما حل شده است !!!یا تحت فشار نگاه اطرافیان میخواهید با او ازدواج کنید !!
من فکر میکنم شما بزرگترین چیز ، آنهم معیارها والویتهای خود را فراموش کردید .بهتر هست به این موضوع بیشتر دقت کنید وانرا با شرایط دختر عموی خود قیاس کنید و اگر واقعا تصمیم برای گفگتو گرفتید ، مستقیم اقدام کنید وحتما در مورد اعتقادات و باورهای خود با هم صحبت کنید
موفق باشید