ناشناس
سوال 798606
سلام .در محیط دانشگاه از پسری دانشجوی دکتری خوشم آمد ایشان هم در برخی موارد به من کمک میکردن در همین حین که من با اینکه ایشان مرد سنگین و با شخصیتی بودن که این باعث شد من بیشتر جذبشان شوم و تمایلم نسبت بهشون بیشتر بود.متوجه شدم که به هیچ عنوان تمایل به ایجاد رابطه صمیمی با جنس مخالف نیست و بیشتر در حد کار مشترک و درس بود اما من روز به روز بیشتر جذب اخلاقشان میشدم که بهشون نزدیک شم با توجه به سنگینی و شخصیت خوبی که میدیدم.یک روز دختری به صمیمی ترین دوستم که میدید من و این آقا باهم کار مشترک داریم گفت من با این آقا نامزدم و قصد ازدواج داریم به من بگه که پایم را از زندگی این آقا بکشم بیرون بهشون که گفتم با متانت ساکت موندن و چیزی نگفتنو گفتن که این حرفا دروغ است و اون دختره نامزد من نیست چندین بار ازشون پرسیدم اما گفتن نامزد ندارن و گفتند با این خانوم رو در رو کنیم.اون دختر اما همه چیز را انکار کرد و گفت من به دوست صمیمی تو همچین حرفی نزدم من نامزد این آقا نیستم و حتی یک آن بلند شد و به قرآن زد! دوست صمیمیم نیز گفت من لزومی به دروغ به دوست صمیمیم اعتماد دارم خلاصه یکی از دخترای دیگه که دوست مشترک من و اون دختره بود گفت من بهش گفتم انکار کنه اما وقاهت اون دختر قسم دروغ به قرآنش بود.اون آقا از من خواسگاری کرد در همین حین وقتی ازش پرسیدم گفت من با اون دختر 2ماه در حال آشنایی بود اما چون مناسب نبودیم رابطه قط و باهم همکاری گاهی داشتیم.<br>حالا با همه اینها من بین دخترای خوابگاه که روزی این آقا رو ستایش میکردن گیر افتاده ام که میگویند این آقا با اون دختره نامزد بوده واقعا ..از طرفی چیز بدی در دانشگاه جز متانت از این آقا ندیدم که به هیچ دختری توجه نداشت اما حالا یکی از اطرافیان میگوید من پا ندادم اما اون آقا به من پا میداد یکی میاد میگه تو افتادی وسطشون...<br>دوست صمیمی من و اون دختره اتاق دیگه در خوابگاه رو در جریان گذاشت اینه چند نفری وارد حریم ما شدند.<br>الان بین حرفا گیر کردم دخترای اطرافم میگن دروغگوس و نامزد داره حتی یک روز که برادرشان تصادف کرده بود میگفتند دروغ است!! حرفای دخترای خوابگاه آزاردهنده است و از اینکه پشت سر حرف بزنن بدم میاد خودم هم دچار شک میشم گاهی که نکنه واقعا با اون دختره نامزد بوده نکنه به اون نامردی کرده اومده با من اما ازش نامردی ندیدم <br>گیج شدم ایشون قراره به مادرشون بگن تا با خانواده من صحبت کنن اما من شک دارم به این ازدواج در حالی که خودم عاشق ایشون بودم و الانم هستم اما افکارم خوب نیست ...به همه دخترای خوابگاه هم پشت کردم و دیگه نذاشتم دخالت کنن.اما باز نیش و کناینه میندازن<br>شرمنده سرتونو درد آوردم. راهنماییم کنید. ممنون
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخبا سلام
کاربر گرامی ، نامزدی یعنی چه !! گاهی وقی دو نفرهمدیگر را میخواهند ، اسم رابطه خودشان را رابطه میگذارند .پس بایست دید تعریف نامزدی برای این خانم چه معنی دارد .خود این آقا گفته که ارتباطی بوده و به دلایلی پیش نرفته .پس او هم بی صداقتی نکرده . بهتر هست ، از این پس دقت کنید . اگر شواهدی خلاف ، ایشان نداشتید ، بنا را بر اعتماد بگذارید وتا وقتی خلافش اثبات نشد ، به ایشان اعتماد کنید .
موفق باشید
کاربر گرامی ، نامزدی یعنی چه !! گاهی وقی دو نفرهمدیگر را میخواهند ، اسم رابطه خودشان را رابطه میگذارند .پس بایست دید تعریف نامزدی برای این خانم چه معنی دارد .خود این آقا گفته که ارتباطی بوده و به دلایلی پیش نرفته .پس او هم بی صداقتی نکرده . بهتر هست ، از این پس دقت کنید . اگر شواهدی خلاف ، ایشان نداشتید ، بنا را بر اعتماد بگذارید وتا وقتی خلافش اثبات نشد ، به ایشان اعتماد کنید .
موفق باشید