ناشناس
سوال 819728
سلام خانم دکتر ممنون از جواب گویی وتوجه تون اول اینکه همسرمن حرف هیچ کس رو قبول نداره حتی از سمت خانواده اش دوم همسر من از خانئاده ی من خوشش نمیاد چون پشت سرش حرف زدن کلی بگم یه جاهایی بهشون تهمت زدن وغیره...سال گذشته من دیگه خیلی بهم فشار اومده بود که مراجعه هاشون میومدن وایشون هم خیلی هواس شون بهم نبود که روحیه ام خراب شده به همین دلیل من ایستادم جلوشون وگفتم که دیگه نمیخوام کسی بیاد خونمون حتی اگر طرف داشت میمرد تو نباید بیاریش خونه سرهمین حرف من لج کرد وبامن چپ کرد وگفت تو لیاقت وشعور وسایل خونه رو نداری وهمه رو برد به جز یخچال واجاق وگاز وبخاری ولباس شویی وفریزر حتی قالی هاوپرده ها ولوسترها رو برد که به قول خودش بفرشه واز پولش واسه هودش خونه تهیه کنه ومشاوره هاش رو ببره اونجا این رو هم گفت جلوی خواهرها ومادرش که اگر روزی بهش نیاز جنسی پیدا نکردم ناراحت نشه ومن فقط شبا واسه خواب میام خونه چون این یعنی من خودش این رو میخواد خب من این مسائل رو به خانواده ام گفتم ولی بهشون گوش زد کردم که وانمود کنن از چیزی خبر ندارن وهمین کار رو کردن تا اینکه دوست همسرم که درجریان بود باهاش صحبت کرد وارومش کرد ولی غرورش نمیگذاشت بیاد سمت من من رفتم سمتش ویکم اروم شد تا اینکه یه روز برادرم با خانواده اش اومد خونمون وجوری رفتار کرد باهمسر من که من ناراحت شدم وحرفم این بود که خانواده ام هرجور رفتار کنن بازتابش روی منه در اصل بمن فشار آوردن برادرم بهش بی محلی کرد واین در حالی بود که همسر من با خوش رویی با آنها رفتار میکرد ومن یه جورایی به همسرم حق میدادم که بهش بر بخوره.بعد از رفتن آنها تنها کاری که کرد سیم کارتم رو شکست تا اونا بامن ارتباط نداشته باشند ناراحتی همسرم هم از من که چرا جلوش ایستادم این بود که اگر میارن خونه واسه امنیت خودشه یعنی خیلی از مراجعینش به قصد دیگه ایی میومدن ولی چون من تو خونه بودم اونا به خودشون جرات نمیدادن کاری بکنن از اون طرف همسر من دفتر نداره یعنی داشت ولی وقتش تمام شده بود وبعد از این جریان واسه مشاوره میرفت خونه هاشون وبعد ها خودشون گفتن که خیلی ها خودشون رو عرضه میکردن به همسرم ولی همسر من فقط بهشون میگفت بذارید برم واینها رو از چشم من میدید وگفت اون لحظه ازت متنفر می شدم ووقتی میومد خونه بی دلیل بمن میتوپیدمن میدونم اشتباه کردم ایستادم مقابلش باید میذاشتم که خودشون به نتیجه برسه که کارش اشتباه.
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخ باسلام
دوست گرامی البته متاسفانه شما بعد از چندین یادداشت مختلف، مشکل اصلی را بیان کردید و از ابتدا به همه مسایل اشاره نکردید.
دوست من شرایط زندگی شما طوری بوده که لازم بود مدتی با همسرتان همکاری کنید.
درست است که مشاور نباید زندگی شخصی و کاری اش را با هم قاطی کند اما اولا همسر شما مکانی برای کار کردن نداشته
در ثانی نان اور خانه بوده و مجبور بوده که این اقدام را انجام دهد.
ثالثا گاه شرایط طوری بوده که حضور شما بسیار مهم بوده است.
در هر حال توصیه می کنم به همسرتان نزدیک شوید. به او نشان دهید که دوست دارید اوضاع زندگی تان به حالت عادی باز گردد.
برایش شرح دهید که دوست دارید در موقعیت کاری اش کمکش کنید اما قطعا با رعایت حد و حدودها.
مثلا مراجعین ایشان نباید مطابق با مقررات جلسات مشاوره، بیش از 45 دقیقه حضور داشته باشند. این حضور نباید همراه با پذیرایی، نهار خوردن و .. باشد بلکه باید کاملا حرفه ای و در مجرای مقررات این حرفه باشد.
هر گاه شاهد کم محلی همسرتان شدید به جای بدرفتاری سعی کنید با او صحبت کنید و به وی گوشزد کنید که چقدر نیازمند وی هستید.
به هیچ عنوان مشکلات زندگی تان را با خانواده در میان نگذارید. از مشاور کمک بگیرید نه از خانواده. چون خانواده صرفا هیزم اتش دعوا را بیشتر ی کنند البته نه با منظور بلکه به خاطر محبتی که به فرزند خود دارند.
هر چند معتقدید که هیچکس بر همسر شما نمی تواند تاثیر داشته باشد ولی به نظر می رسد ایشان دوستانی دارند که می توانند تاثیر مثبتی بر همسرتان بگذارند.
فراموش نکنید شما و هر خانم دیگری، ازدواج نکرد ایم که همراه خوشی های همسرمان باشیم بلکه باید در شرایط سخت از انها حمایت کرد تا به مرور زندگی روال عادی یابد.
از همسرتان حمایت کنید تا به مرور ایشان بتواند دفتر کار تاسیس کند.
در ضمن حتما با همسرتان قرار بگذارید که ساعات ارایه مشاوره مشخص باشد. این برای ارامش خود ایشان هم ضرورت دارد لذا در ساعاتی مشخص مشغول فعالیت حرفه ای خود شوند.
با تشکر از تماس شما
دوست گرامی البته متاسفانه شما بعد از چندین یادداشت مختلف، مشکل اصلی را بیان کردید و از ابتدا به همه مسایل اشاره نکردید.
دوست من شرایط زندگی شما طوری بوده که لازم بود مدتی با همسرتان همکاری کنید.
درست است که مشاور نباید زندگی شخصی و کاری اش را با هم قاطی کند اما اولا همسر شما مکانی برای کار کردن نداشته
در ثانی نان اور خانه بوده و مجبور بوده که این اقدام را انجام دهد.
ثالثا گاه شرایط طوری بوده که حضور شما بسیار مهم بوده است.
در هر حال توصیه می کنم به همسرتان نزدیک شوید. به او نشان دهید که دوست دارید اوضاع زندگی تان به حالت عادی باز گردد.
برایش شرح دهید که دوست دارید در موقعیت کاری اش کمکش کنید اما قطعا با رعایت حد و حدودها.
مثلا مراجعین ایشان نباید مطابق با مقررات جلسات مشاوره، بیش از 45 دقیقه حضور داشته باشند. این حضور نباید همراه با پذیرایی، نهار خوردن و .. باشد بلکه باید کاملا حرفه ای و در مجرای مقررات این حرفه باشد.
هر گاه شاهد کم محلی همسرتان شدید به جای بدرفتاری سعی کنید با او صحبت کنید و به وی گوشزد کنید که چقدر نیازمند وی هستید.
به هیچ عنوان مشکلات زندگی تان را با خانواده در میان نگذارید. از مشاور کمک بگیرید نه از خانواده. چون خانواده صرفا هیزم اتش دعوا را بیشتر ی کنند البته نه با منظور بلکه به خاطر محبتی که به فرزند خود دارند.
هر چند معتقدید که هیچکس بر همسر شما نمی تواند تاثیر داشته باشد ولی به نظر می رسد ایشان دوستانی دارند که می توانند تاثیر مثبتی بر همسرتان بگذارند.
فراموش نکنید شما و هر خانم دیگری، ازدواج نکرد ایم که همراه خوشی های همسرمان باشیم بلکه باید در شرایط سخت از انها حمایت کرد تا به مرور زندگی روال عادی یابد.
از همسرتان حمایت کنید تا به مرور ایشان بتواند دفتر کار تاسیس کند.
در ضمن حتما با همسرتان قرار بگذارید که ساعات ارایه مشاوره مشخص باشد. این برای ارامش خود ایشان هم ضرورت دارد لذا در ساعاتی مشخص مشغول فعالیت حرفه ای خود شوند.
با تشکر از تماس شما