ناشناس

سوال 819936

من دانشجوی ترم 4 دندانپزشکی هستم.متاسفانه سال پیش دانشگاهی بودم که پدر و مادرم اختلاف شدید پیدا کردن و چون مادرم خیلی بهم وابسته بود من خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و کنکور خوبی ندادم و با رتبهی 6700 به دانشگاه بین الملل اومدم.همون مواقع بود که به علت اختلاف پدر و مادرم خانواده عموم که خواستگار من بودن عقب کشیدن و اگرچه من علاقه ای به پسر عموم نداشتم اما به خاطر شکسته شدن غرورم خیلی ناراحت شدم.به خاطر استرس زیاد دچار اختلال خواب فلج خواب هستم. و دکتر واسم داروی ضد افسردگی تجویز کرده.بعد از اینکه دانشگاه اومدم و شروع به تحصیل در رشته دندان کردمخانواده عموم باز هم از من خواستگاری کردن و اینبار پسر عموم که اونموقع بیکار بود و تحصیلاتش هم در حد لیسانس کامپیوتر هست خیلی ادعای دوست داشتن منو داره.البته الان یک ماه هست که مشغول به کار شده.مادرم خیلی پسر عموم رو دوست داره و به اصرار ایشون و عمه و دختر عموم حاضر شدم که رو این مسئله فکر کنم. اما اونا فکر میکنن که من قبول کردم.و تقریبا توی موقعیت انجام شده قرار گرفتم.و قراره به زودی بریم آزمایش خون .ناگفته نماند که ایشون 8 سال از من بزرگتر هستن و در بچگی من رو مورد آزار و اذیت جنسی قرار دادن.و من این مسئله رو به مادرم گفتم اما مادرم میگن که من باید این مسئله رو به پای شیطنت بچگی اون بذارم.حتی الان هم ایشون به من دست میزنه و من رو میبوسه.. اولین باری که ایشون منو بوسید من ناراحت شدم و ازش خواستم دیگه خونه ما نیاد و به مادرم گفتم که این کار رو کرده اما مادرم گفتن به خاطر این هستش که خیلی به من علاقه داره.... و من هم به ناچار قبول کردم...اما من حس میکنم که بهش علاقه ای ندارم..در حقیقت اصلا نمیدونم که آیا به ایشون علاقه دارم یا نه...این مسائل خیلی باعث درگیری فکری مت شده و از اونجایی که هزینه تحصیل من بالاست و از این وابستگی مالی به خانوادم بسیار ناراحتم دوست ندارم که تو درسی درجا بزنم اما با این همه فکر و افسردگی نمیتونم رو درسام تمرکز کنم....دوست دارم یه نفر بهم بگه چکار کنم... استرس بالای زندگیم روی سلامتیم خیلی تاثیر گذاشته....ممنون میشم اگه راهنماییم کنید.

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
کاربر گرامی، سوال شما به علت غیر مرتبط بودن، تکراری بودن یا نا مناسب بودن حذف شده است.