ناشناس

سوال 851512

ممنون از پاسختون<BR><div>مشکل اساسی این هست که همسرم هیچ همکاری با من نمیکنه. مشکل از خودش هست.بهم ثابت شده خودش دوست داره آمار بده. گوشیش رو سایلنت میکنه من نفهمم، مثلا دیشب شام رفته بودیم بیرون و ساعت 11 شب دیدم که گوشیش میلرزه و یه sms داد. خواهرش بود طبق معمول. بهش گفتم باز؟ و جواب داد خوب نگرانمه، از صبح ازم خبر نداره. و تهدید کرد اگه ادامه بدی پا میشم میرم.</div><BR><div>من 1.5 سال هست که با خانواده همسرم مشکل جدی بهم زدم. جریان به  3-2 سال پیش بر میگرده که برای خواهر خودم و شوهرم پذیرش فوق لیسانس جور کردیم، اومدن کشور همسایه ما، در یک رشته، کلاس و یک خونه ... مشکلات اون دو شروع شد و 1سال ادامه داشت.کاملا حسادت روابط من و خواهرم منفجرش میکرد. از خواهرم 3سال بزرگتره و شده بود معلم اخلاقش. منم خسته شده بودم و حوصله خواهرشوهرمو نداشتم. در واقع باهاش هیچ وقت تو این 7سال حال نمیکردم، اون مشکلات هم کمک کرد که ازش فاصله اساسی بگیرم.تا اینکه استادشون که از قبل با من و شوهرم کامل آشنا بود، به خاطر کمک مالی به خواهران، پروژه ای داشت که فقط میتونست به 1 نفر بده، ولی باهاشون هماهنگی کرد که پولش رو تقسیم کنن. پروژه رو داد به خواهرشوهرم چون پیش زمینه مهندسی داشت. اون هم گفته بود من مشکلی به تقسیم پول ندارم. 2ماه گذشت وقتی پروژه قطعی شد و گرفت، با خواهرم جنگ درست کرد و گفت راضی نیستم و تو رو نمیشناسم. فرداش هم زنگ زد ایران با گریه و زاری چغلی به خوانوادش از من و خواهرم. مادرش هم زنگ زد به من و کلی فحش و داد و بیداد. البته بعد به همسرم گفته بود که اشتباه کرده.  با من قهر کردن. من تو 1سال گذشته مرتب سعی کردم روابط رو بهبود بدم. از هدیه فرستادن گرقته تا تماسهای تلفنی. 2بار هم شوهرم خواهرش رو دعوت کرده بیاد پیش ما. متاسفانه اشتباه کردم. چون پر رو تر و گستاختر شدن. 1.5ساله که مادرش هر روز که به شوهرم زنگ میزنه، حتی حال منو نمیپرسه.اصلا انگار من نیستم.الان تماسم رو فقط به تبریک عید نوروز و روز مادر کم کردم. و تصمیم دارم هیچ تماسی دیگه نگیرم.چون فقط خودمو کوچک میکنم، اونا نمیخوان رابطه بهبود پیدا کنه.خواهرش هم که گفته ما با اینا هیچ نسبت خانوادگی نداریم.یعنی فقط منو تحقیر میکنن. هزاران کیلومتر فاصله هم میتونه مشکل درست کنه. و هرروز من شده حرص و جوش..خودخوری...من اینجا خیلی تنهام. بلایی سر روح و روان من آوردن که همش فکر میکنم من بدم و اونا خوب... میدونید چرا؟ چون آدمهایی که خودشونو دوست دارن و اعتماد به نفسشون بالاست و گرگن! بلدن چه جوری زندگی کنن...چه جوری حق و ناحق کنن و حال دیگرون و بگیرن.</div>

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
باسلام
دوست گرامی مساله بر سر این است که شما به زعم خودتان قصد محبت داشتید و لذا خواهر خودتان و خواهر همسرتان را مورد حمایت قرار دادید، غافل از اینکه در هم تنیدگی اقوام با هم وقتی بیش از حد زیاد شود چنین مشکلاتی ایجاد می گردد.
تمام مشکلات ایجاد شده اعم از تماسهای زیاد خانواده همسرتان با همسر شما و یا حساسیت زیاد شما به تماسهای انها هم نشات گرفته ازهمین اختلافات ایجاد شده است و الا هیچ یک از این رفتارها در شرایط معمولی مشکل ساز نیست.
توصیه می کنم با همسرتان صحبت کنید از ایشان بخواهید که اقدامی بکند تا کدورت میان شما و خانواده همسرتان کاسته شود و آشتی کنید تا از شدت مشکلات و اختلافات کاسته شود.
بیش از این اختلافات را ادامه ندهید چون مشکلات ارتباطی تان بیشتر می شود. حداقل با مادر همسرتان اصلاح رابطه کنید. وقتی شما سراغی از انها نمی گیرید طبیعی است که انها هم از شما سراغی نگرفته و شما را نادیده می گیرند.
در هر حال بهترین راه برای رفع این مشکل حل اختلافات کهنه شده است.

با تشکر از تماس شما