ناشناس

سوال 877141

سلام دوباره سر ناهار بودم که بم زنگ زد گفت دانشگاهم اگه میخواین همو ببینیم(چن وقت پیش بش اس دادم که تهرانین؟ طرح دوچرخه چی شد؟) و اشاره کرد به اسی که بش داده بودم منم کلا با اشتیاق باشحرف زدم بعد رفتم دیدمش کمی راه رفتیم و رفتیم رو نیمکت نشستیم بعد دیدیم حرف زیادی درمورد درس و دانشگاه نداریم بعد رفتیم کتابخونه که تعطیل بودبعداز هم خداحافظی کردیم. کلا با هم خوب بودیم اما نوعش زیاد مثل قبل نبود<br>قبلا وقتی حرف میزدم چش ازم برنمیداشت اما اونروز موقع حرف زدن نگام نمیکرد و روبروشو نگاه میکرد<br>وقتی همو دیدیم بهم یه گز داد و گفت دوتا داشته یکیشو خورده و یکیشو برا من نگه داشته با ذوق ازش گرفتم<br>خودم از رفتارش احساس میکردم بهم بی علاقه نیست اما دلیل نگاه نکردنش رو نمیدونم<br>تو نگاهش هم ی ضعف خاصی بود انگار جلوم احساس کمی حقارت داشته باشه<br>گفتنی وضع مالیش خوب نیست اما برا منم اصلا مهم نیست<br>مادرم میگه اون به تو به چشم شاگردش نگاه میکرده وقتی متوجه سوبرداشت تو شده میخواد بهت بفهمونه که بهت علاقه نداره<br>البته مادرم تا حالا اونو ندیده اما با توجه به توضیحاتی که بهش دادم بم اینو گفت<br>من واقعا بش علاقه دارم این چند روز خیلی دوریشو تحمل کردم<br>اصلا نمیتونم درس بخونم تمرکز ندارم سر کلاسا همش به اون فک میکنم<br>من خیلی دختر باهوشیم اما ...<br>خواهش میکنم کمکم کنید<br>در پاسخ قبل ب من گفتین به مشاور مراجعه کنم اما راستش با مشاور دانشگاه هم رودربایستی دارم هم این اقا رو میشناسه متاسفانه نمیتونم حضورا با ی مشاور در تماس باشم<br>اما از این که میتونم از کمک های شما استفاده کنم واقعا خوشحالم<br>و سپاسگذارم

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
با سلام
دوست گرامی ، سوالات خود را با یک نام کاربری و یا ایمیل ارسال نمایید تا مشاوران امکان دسترسی به سوالات قبلی شما را داشته باشند و بتوانند راهنماییتان کنند.
موفق باشید
مرکز مشاوره