ناشناس

سوال 891722

با سلام من حدود 3سال هست ازدواج کردم روز اول برای خواستگاری که رفتم همه با من بودن گفتن و خندیدن ولی تا بله را گرفتیم همه خرجها و همه کارها با وجود تک پسر بودن افتاد روی کول من و بابا و مامانم به دوتا داماد چسبیدن روزهای اول متوجه نمیشدم لازم به ذکر است یکی از دامادها خانه پدرم میشیند و من هم طبقه بالا میشینم و با حقوق کارگر میگذرانم بگذریم تو زمان عقد بستگی کارهایی که باید از طرف خانواده ما انجام میشد نمیشد و من هم میگفتم ولی تنشها بیشتر میشد تا زمان عروسی که روز به روز پشتم خالی میشد و با کلی قرض فکر و خیالم بیشتر میشد و سرکوفت زنم که تورا دوست ندارن و تو بچه این خانواده نیستی شروع میشد و من هم میگفت توکل به خدا درست میشه تا بعضی موقعها بین زنم وخانواده ام جرو بحث پیش می امد دیگه بریده بودم ارتباطشون را قطع کردن و من هر روز تنها تر شدم و با کلی حرف و سرکوفت حالا دیگه کار به جایی رسیده که قرضها و حرفه و مشکلات زیاد شده دیگه فکرم کار نمیکنه شما بگو چکار کنم یک کسی بهم گفت بچه دار بشی خوب میشه ولی بدتر شد و تنهای تنها شدم منتظر جواب شما هستم 

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
باسلام
کاربر گرامی البته والدین شما کار بسیار نادرستی می کنند که بین فرزندان تفاوت قایل می شوند.
ولی به هر حال حمایت مالی از فرزندان بعد ازازدواج هم وظیفه والدین نیست.
این مساله ای است که بهتر است شما و همسرتان بپذیرید و به خاطر مسایل مالی دایما با هم وارد چالش نشوید.به جنبه های مثبت رفتار والدین تان بیشتر توجه کنید و در ضمن حتما با همسرتان صحبت کنید، برای ایشان شرح دهید که به نظر شرایط رفتاری والدین تان این گونه است و لذا ادامه این بحث و جدل فقط رابطه میان شما و همسرتان را مخدوش می کند و ..پس بهتر است که پرونده این مساله را ببندید و دیگر در این رابطه با هم وارد چالش نشوید.
ضمنا توصیه می کنم هرجا مشکل مالی داشتید خیلی صریح و البته محترمانه نیازخود را مطرح کنید تا خانواده درصورت توان حمایت تان کنند.
باتشکرازتماس شما