ناشناس

سوال 893983

<BR>با سلام و عرض خسته نباشید حضور مشاور گرامی <BR>دختری هستم 28 ساله و مجرد - که فارغ التحصیل رشته مهندسی برق  و درحال تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد می باشم در رشته ای متفاوت.و متاسفانه بیکار که ساکن یک شهرستان کوچک می باشم . مشکل بزرگی که برایم پیدا شده که تمام باورها یم را به تدریج بهم می ریزد و غمی نهانی و غصه هایی که با هیچ کسی مطرح نمی کنم و در دلم ریخته ام این است که : خواهری دارم که چهار سال ونیم از من کوچکتر است ونزدیک سه سال است که با هم بدلیل جروحث بی مورد قهر کردیم . و او چهارسال است که با پسری در ارتباط است و مادرم نیز می داند ولی هیچ وقت به او اعتراضی نکرد در حالی که وقتی من هم سن او بودم از پسر و ارتباط با آنها برایم یک تابو ساخت . خواهرم  فارغ التحصیل رشته حقوق است   که امسال در آزمون وکالت قبول شده و به شهر بزرگی برای کارآموزی و زندگی خواهد رفت برای همیشه . و قطعا خانواده ازاین قبولی و موفقیت مسرورند. حال غمی که به دلم سایه انداخته این است که با زخم زبان های افراد فامیل مبنی براین که خواهرش از او کوچکتر است و او هنوز نه شوهر کرده و نه شغلی برای خود دست و پا کرده می ترسم این ها توهمات من نیست چون بارها بخاطر مجرد بودن و نداشتن شغل از دوست و آشنا زخم زبان شنیدم حتی نزدیکترین افراد . دختری هستم که قید وبند مذهبی دارم و بسیار به نماز و روزه اهمیت میدهم حتی یکی از خواستگارانم را به دلیل بی نماز بودنش رد کردم. من خواستگار زیاد داشتم ولی هیچ کدام به سرانجام نرسید و خودم دوست ندارم ارتباط های دختر پسری را که اکنون در جامعه زیاد شده و دوست دارم همسرم مومن و صالح باشد . از همه بدتر یواش یواش دارد این غصه روی رابطه ام با خدایم تاثیر می گذارد اینکه ناراحتم که چرا من سالهاست در چاه مشکلات و گرفتاری ها هستم  منی که غیر در خانه او هیچ دری را برای نیازم نزدم . منی که تا جایی که در توانم بود از او سرپیچی نکردم چرا توجهی ندارد واصلا آیا مرا به خودم واگذاشته که مشکلاتم حل نمی شوند و این گره از کار و ازدواجم برداشته نمی شود در حالی که کسانی را در اطرافم می شناسم که هیچ قید و بندی به خدا و دین ندارند و حتی دین ستیز هم هستند به تمام خواسته هایشان در بهترین وجه ممکن رسیده اند. یک لحظاتی به خودم می گویم خدا که اصلا حواسش به تو نیست و دوستت ندارد نماز خواندنت برای چیست نمازت نیز برایش بی ارزش است و لحظاتی دیگر واقعا نمی توانم از او جدا شوم ولی این شک مانند آتشی به جانم افتاده و بغضی شده که نا خوداگاه می ریزد .نمی دانم به کدامین گناه گرفتار این مشکلاتم .از شما خواهش میکنم راهنماییم کنین .<BR>با تشکر- اجرکم عندالله  <BR> <BR>

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
باسلام
دوست گرامی شما باید در این زمینه با بخش مشاوره مذهبی صحبت داشته باشید چون خیلی بهتر می تواند شما را راهنمایی کنند.ولی دوست من فراموش نکنید که شرایط جامعه ما کلا در وضعیت ابتلا است. تجرد جوانان بسیار طولانی شده، اشتغال سخت شده و این بحران گریبانگیر همگان شده. این فقط شما نیستید که این مشکلات را دارید.تصور هم نکنید چون به خدا نزدیکتر هستید مشکلات تان بیشتر است قطعا خیر و صلاح شما  تا به حال در این بوده است.توصیه می کنم شما فعالیت اجتماعی تان را بیشتر کنید تا شناخته تر شده و فرصتهای بیشتری برای ازدواج تان ایجاد شود.در صورت امکان میزان سفرهای خود به شهرهای مناسب را افزایش دهید تا دامنه ارتباطت افزایش یابد.برای کار هم پیگیری و جدیتی خودتان خیلی مهم است البته شما هنوز دانشجو هستید و قطعا بعد از اتمام تحصیل با کمی صبر و تحمل و البته تلاش بیشتر می توانید به نتیجه مطلوب برسید.هیچگاه از درگاه لطف الهی ناامید نشوید.صحب با مشاوره مذهبی همین سایت هم توصیه می شود.
با تشکر از تماس شما