ناشناس

سوال 917256

سلام من 21 سالمه و مجرد هستم و دانشجو . یک برادر دارم که هشت سال از من بزرگتره و ازدواج کرده و صاحب فرزنده . بزرگترین مشکل من از همون کودکی این بود که من همیشه نگران برادرم و هر چیزی که به برادرم مربوط بشه هستم . من درکل ادم استرسی نیستم من موسیقی و تاتر کار میکنم و هیچ وقت از این که بین مردم بخوام بازی کنم و ساز بزنم استرس نداشتم داخل خانواده هم هیچ وقت نگران پدرو مادرم نیستم حتی اگه پدرم چند ساعت هم دیر کنه هر کار کنم نگرانش نمیشم با این که عاشق پدر مادرم هستم و قطعا اونا رو از برادرم بیشتر دوست دارم .الان مدتیه که بدتر شدم خصوصا از وقتی برادر زادم به دنیا اومده همیشه نگران این هستم که برای خانوادشون اتفاقی بیفته ابتدا که مجرد بود برای خودش نگران بودم اما الان برای سه نفر.این موضوع باعث شده از جایی که اونا حضور دارن فراری باشم چون همش میترسم موضوعی رو مطرح کنند که بیشتر نگرانم کنه .شماره خونشون که روی تلفن میفته ضربان قلبم بالا میره وقتایی که با عروسمون قهر میکنیم و رفت و امد نمیکنیم همش دلم پیش برادر زادم هستش و باعث میشه نگرانیم بیشتر بشه واقعا خسته شدم باعث شده از هیچ لحظه زندگیم لذت نبرم و همیشه نگران اینا باشم چند سال دکتر روانشناس و مشاور...رفتم حتی قرص خوردم اما بد تر شدم که بهتر نشدم حتی دیگه دوست ندارم مسافرت برم چون وقتی میرم همش دلم پیش ایناست که نکنه اتفاقی بیفته دیگه واقعا نا امید شدم و میگم نه دیگه خوب نمیشم مطمان هستم با ازدواج و دور شدن از اون ها حالم خوب میشه اما من فعلا قصد ازدواج ندارم و نمیتونم این موضوع رو تا زمان ازدواج تحمل کنم . هر موقع خوشحالم این فکر منو دییوونه میکنه الان یه خبر بد میرسه<br>اصلا هم دوست ندارم دیگه دارو مصرف کنم چون میدونم روی من تاثیری ندارهساکن تهران هستمو خدا روشکر از نظر اقتصادی هم مشکلی نداریم

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
کاربر گرامی، سوال شما به علت غیر مرتبط بودن، تکراری بودن یا نا مناسب بودن حذف شده است.