ناشناس
سوال 93556
سلام
<br />در ادامه ی سوال 149273 ببخشید كه من اینقدر گیرم
<br />منم شدم مثل مجنون:
<br />گفت مشق نام لیلی میكنم خاطرخودرا تسلی میكنم
<br />چون میسرنیست من راكام او عشق بازی میكنم با نام او
<br />اگر چه به دنبال فرمایش شما تصمیم گرفتم تماسمو با اون كم كنم اما همچنان عاشقشم و دوست دارم در موردش صحبت كنم و اگه شما مایل باشید دلم میخواد شما رو سنگ صبورقرار بدم
<br />راستی فكركردم اگه فارسی بنویسم شما راحتترید
<br />گفته بودی كه نمیدونی چرااون اینجوری رفتار میكنه من میدونم
<br />اون كلا 1 آدم بی توجهه و همین كه این توجههات كوچیك رو به من میكنه حاكی از اینه كه فقط میدونه دوسش دارم(نه نوع و نه حدعشقمو)مثلا روز بعد از كنكور زنگ زد ببینه چطوریدادم من كلی خوشحال شدم كه چه عجب یاد من افتاده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
<br />اما من در هر لحظه ازشبانه روز تو فكرشم دوران دبیرستان كه بدتر بودم روزایی كه اون نبود من مرده ی متحرك بودم نه حرف میزدم نهمیخندیدم نه درس میخوندم نه.................... اما درسم خوب بود و این یكی از دلایل توجه اندك او به من بود
<br />البته امشب قراره بره سوئد وقتی زنگ زد خداحافظی كنه داشتم شاخ در میاوردم
<br />2 ماه دیگه از سوئد میا اون موقع معلوم میشه من مرد قطع رابطه هستم یا نه. میخوام رابطه رو یه دفعه قیچی كنم آخه بارها شده كه بهش گفتم:میخوام بیام مدرسه ببینمتون با كمال میل قبول كرده اما وقتی میرم مدام پیش مدیره نه كارش داشته باشه ها میره با اون به صحبت كردن و در طول 5/0 ساععت 5 دقیقه پیش منه اونم پراكنده
<br />بارآخركه رفتم پیشش 2 هفته پیش بود با اینكه قبلا باهاش هماهنگ كرده بودم كه برا انجام كار اداریش خودم ببرمش اداره كه هم با هم تنها باشیم هم تو مدرسه نباشیم
<br />ماشینو از بابام گرفتم وقتی رفتم دنبالش مدیر گفت باید زودتر به اداره میرفته گویا به من هم زنگ زده كه نرم دنبالش اما من خونه نبودم(آخه تو دوران دبیرستان بهش فهموندم كه از بی توجهی بدم میاد
<br />-البته اون منو یه فرد حساس تلقی میكنه- اینه كه خواسته بوده بهم خبر بده كه نرم)از اداره كه اومد دیدمش من حاضر بودم تا خونه شون ببرمش با اینكه ما تهران نوییم اونا فرمانیه ولی من این راه درازو به جون میخرم تا نیم ساعت كنارم باشه اما به شوهرش گفته بود بیاد دنبالش من جلوی مدیر چیزی نگفتم و اومدم خونه اما شب كه بهش زنگ زدم با نهایت خونسردی عذر خواست آخه عذر خواهی اون به چه درد من میخوره؟؟؟؟؟؟؟؟
<br />اینه كه تصمیم گرفتم وقتی از سوئد اومد نه برم مدرسه نه بهش زنگ بزنم گر چه خیلی برام سخته اما ......
<br />بخشید سرتونو درد آوردم
<br />من احساس میكنم علاقه ی من به او از نظر مدیر و معلما خیلی مسخره است برا همینم نمیخوام تو مدرسه ببینمش شاید به نظر اونم مسخره باشه
<br />این فكر من درسته؟ حتما تا منو میبینن میگن باز این احمق اومد
<br />اگه ناراحت نمیشید دوست دارم بدونم شما چند سالتونه؟
<br />لطفا اگه نامه هام خسته تون كرده بی رودرواسی بگید
<br />ممنون كه جواب میدین اماجواب قبلیتون خیلی كم بود چرا فكر میكنید بهتره رابطمو قطع كنم دوست دارم با دلیل باهام حرف بزنید دلم میخواد در مورد تمام قسمتهای حرفام نظر بدین انگار كه رودررو با هم صحبت میكنیم
<br /> قربون شما
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخپاسخ : خانم عزیز ( که هنوز اسمت را نمی دانم ) خوشحالم که ارتباطت را با من حفظ می کنی . خوب عزیزم من هم دوست دارم با تو بیشتر بتوانم صحبت کنم اما خوب مایلم بیشتر در مورد تو بدانم شما در خانواده چند نفر هستید و همچنین هر کدام از نظر سن و جنس و شغل و تخصیلات و وضعیت تأهل در چه وضعی قرار دارند خوب من وقتی بهتر تو را بشناسم بیشتر می توانم مسئله شما را بفهمم و کمکت کنم و در ضمن خوشحالم که این بار به فارسی نوشتی و درد سر من کمتر کردی ( در ضمن برای اطلاع شما من 49 سال دارم )
اما دلیل اینکه من به شما گفتم که این رابطه را قطع کن : خوب ، خوب است بدانی که در مشاوره ، ما معمولا به مراجع مستقیم نمی گوئیم چه کاری را انجام بدهد اما اگر تمایل خودش را ببینیم در همان مسیر او را ترغیب می کنیم که بهتر بتواند به نتیجه برسد خوب من در ارتباط های قبلی شما از حرفهاتون این طور برداشت کردم که خود مایل به ترک هستی اما دلت نمی گذارد و من سعی کردم مسیر را برای تو هموارتر کنم . خوب امیدوارم دلیلش را فهمیده باشی ، علاوه بر اینکه اولا عزیزم به هر حال این عشق شما می تواند مربوط به آن دوره سنی شما باشد بنابراین اگر خودت را آزاد تر قرار بدهی بهتر می توانی از این دلبستگی رها شوی و در ضمن اگر عشقی یک طرفه باشد معمولا نمی تواند خیلی دوام بیاورد اگر شما واقعأ در او چنین می بینید که یا علاقه ای به شما ندارد یا خیلی کم علاقه دارد ، منطقی و درستش این است که کم کم او را رها کنید .
اما اینکه من به شما گفتم کم کم به خاطر این است که شما را خیلی خوب نمی شناسم و اگر می گفتم به یک باره این کار را بکنی شاید برایت سختتر بود ولی حالا که خودت می گوئی که می خواهی آنرا به یک باره ترک کنی خوب البته خیلی بهتر است و زودتر رها می شوی البته یک مدتی ناراحتی خواهی داشت بعد به کل دیگر تمام می شود و راحت می شوی و اگر این اراده را به کار ببری و دیگر به او فکر نکنی بهتر می توانی در مورد آینده ات فکر کنی و تصمیم بگیری و راه آینده را بهتر برای خودت هموار کنی .و خوب است که شما از همین حالا این تصمیم را بگیری که وقتی که او از سوئد هم می آید دیگر شما مرحله سخت آنرا گذرانده باشی و تمایلی به برقراری ارتباط با او نداشته باشی .
خوب در مورد این نمونه رابطه ای که با او در مورد کار اداره اش تعریف کردی ، عزیزم البته برای یک عاشق هضم آن سخت است ولی وقتی سعی کنی کمی منطقی تر به آن نگاه کنی می توانی درک کنی که او شاید واقعأ هیچ قصدی نداشته است و چاره ای جز چنین رفتاری نداشته است . کمتر خودت را ناراحت می کنی و یا اینکه نهایت اینکه نمی خواسته خیلی با تو وقت بگذارد پس باید به این نتیجه برسی که ایشان به تو دلبستگی ندارد و همانطور که گفتم تو هم دیگر اصرار بر ادامه این عشق نداشته باش و سعی کن به طور منطقی تری او را به فراموشی بسپاری . امیدوارم این بار توانسته باشم بیشتر کمکت کنم خوشحال می شوم در تماسهای بعدیت بیشتر راجع به خودت و خانواده ات و ارتباطات دیگرت و همچنین اهدافت برای آینده و ....... برای من صحبت کنی و بگوئی در حال حاضر چه می کنی و ....... به امید موفقیت برای تو
اما دلیل اینکه من به شما گفتم که این رابطه را قطع کن : خوب ، خوب است بدانی که در مشاوره ، ما معمولا به مراجع مستقیم نمی گوئیم چه کاری را انجام بدهد اما اگر تمایل خودش را ببینیم در همان مسیر او را ترغیب می کنیم که بهتر بتواند به نتیجه برسد خوب من در ارتباط های قبلی شما از حرفهاتون این طور برداشت کردم که خود مایل به ترک هستی اما دلت نمی گذارد و من سعی کردم مسیر را برای تو هموارتر کنم . خوب امیدوارم دلیلش را فهمیده باشی ، علاوه بر اینکه اولا عزیزم به هر حال این عشق شما می تواند مربوط به آن دوره سنی شما باشد بنابراین اگر خودت را آزاد تر قرار بدهی بهتر می توانی از این دلبستگی رها شوی و در ضمن اگر عشقی یک طرفه باشد معمولا نمی تواند خیلی دوام بیاورد اگر شما واقعأ در او چنین می بینید که یا علاقه ای به شما ندارد یا خیلی کم علاقه دارد ، منطقی و درستش این است که کم کم او را رها کنید .
اما اینکه من به شما گفتم کم کم به خاطر این است که شما را خیلی خوب نمی شناسم و اگر می گفتم به یک باره این کار را بکنی شاید برایت سختتر بود ولی حالا که خودت می گوئی که می خواهی آنرا به یک باره ترک کنی خوب البته خیلی بهتر است و زودتر رها می شوی البته یک مدتی ناراحتی خواهی داشت بعد به کل دیگر تمام می شود و راحت می شوی و اگر این اراده را به کار ببری و دیگر به او فکر نکنی بهتر می توانی در مورد آینده ات فکر کنی و تصمیم بگیری و راه آینده را بهتر برای خودت هموار کنی .و خوب است که شما از همین حالا این تصمیم را بگیری که وقتی که او از سوئد هم می آید دیگر شما مرحله سخت آنرا گذرانده باشی و تمایلی به برقراری ارتباط با او نداشته باشی .
خوب در مورد این نمونه رابطه ای که با او در مورد کار اداره اش تعریف کردی ، عزیزم البته برای یک عاشق هضم آن سخت است ولی وقتی سعی کنی کمی منطقی تر به آن نگاه کنی می توانی درک کنی که او شاید واقعأ هیچ قصدی نداشته است و چاره ای جز چنین رفتاری نداشته است . کمتر خودت را ناراحت می کنی و یا اینکه نهایت اینکه نمی خواسته خیلی با تو وقت بگذارد پس باید به این نتیجه برسی که ایشان به تو دلبستگی ندارد و همانطور که گفتم تو هم دیگر اصرار بر ادامه این عشق نداشته باش و سعی کن به طور منطقی تری او را به فراموشی بسپاری . امیدوارم این بار توانسته باشم بیشتر کمکت کنم خوشحال می شوم در تماسهای بعدیت بیشتر راجع به خودت و خانواده ات و ارتباطات دیگرت و همچنین اهدافت برای آینده و ....... برای من صحبت کنی و بگوئی در حال حاضر چه می کنی و ....... به امید موفقیت برای تو