ناشناس

سوال 989072

من یه پسر ۳۳ ساله هستم که از سن ۲۷ سالگی با یک دختری در ارتباط بودم که ابتدا رابطه من همه چی عالی بود تا اینکه بعد از ۴ که کاملا وابسته اش شدم بهم گفت بهت دروغ گفتم من باکره نیستم من از رو عشقی که بهش داشتم قبول کردم و از رو مردانگی بخشیدمش حتی سه بار خواستگاریش هم رفتم اما خانواده قبول نکردن خلاصه عاشقش بودم تا اینکه بعد از سه سال باهم بحثمون شد و از هم جدا شدیم باز ایشون رفتن با یک پسر دیگه در ارتباط منتها من بهش وفادار بودم بعد از ۹ ماه ازم کمک خواست به خاطر همون پسره چونکه می خواست ازش سواستفاده کنه از رو عشقی که داشتم باز کمکش کردم و دوباره رفتیم تو رابط البته بگم با هم ازدواج موقت کردیم تا اینکه دوماه پیش یه شب همو دیدم که یهو گوشیش زنگ خورد گفت باید برم خونه مهمان داریم من شک کردم و تعقیبش کردم رفت تو خونه ای با مرد دیگه اون موقع نابود شدم خلاصه باورتون میشه باز بخشیدمش منتها دیگه حس بدی داشتم بهش اما چونکه نمی خواستم اذیت بشه بخشیدمش اما الان دیگه باهام قطع رابطه کرده.من نمی تونم ازش دل بکنم شبا خواب نمی رم همش بهش فکر می کنم تا صبح بگم گریه می کنم با این سن کمکم کنید فراموشش کنم تحمل اینکه صحنه خیانتش رو با چشم خودم خیلی سخته

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
profile-photo
باسلام
دوست گرامی عشق و محبت نسبت به طرف مقابل همیشه ارزشمند و قابل احترام است اما این عشق و محبت نباید با وابستگی صرفا هیجانی اشتباه گرفته شود
چیزی که شما از آن صحبت کردید، عشق نبود صرفا وابستگی هیجانی بود که به هر قیمتی قصد داشتید آن را حفظ کنید گویی از تنهایی می ترسید یا هراس دارید که نتوانید فردی دیگر را تا این حد دوست داشته باشید
حال آنکه این فرد به اندازه کافی دارای نقاط ضعف و اشکالات بزرگ هست و ازدواج با وی می توانست تصویر واقعی وی را مشخص کرده و شما را از خود متنفر کند
شما باید از هیجانات خود دور شوید تا کم کم قوه منطق تان تقویت شود و بتوانید با دید واقعی این خانم و نقاط ضعفش را بشناسید، حرف خانواده را بشنوید و متوجه شوید که به واقع خوشبختی و راحتی و ارامش با این خانم در انتظارتان نبود
اینکه همیشه بخواهید نگران تماس‌ها و تعاملات همسر تان باشید، بیشتر شبیه به کابوس است و تحمل آن غیر ممکن
لذا 👇
وقتی دوران هیجانات منفی فروکش کرد، شما دیگر با مقوله منطق و دلیل مواجه هستید پس هر چه دلایل منطقی تری برای فراموشی داشته باشید، موفق تر عمل خواهید کرد
توصیه اول من به شما این است که حتما مراجعه حضوری نزد روان شناس داشته باشید. صحبت کردن در مورد این غم بسیار به شما کمک می کند و بار هیجانی منفی تان را می کاهد . صحبت کردن در این مورد بسیار بسیار مفید است چون کسی را دارید که با شما همدردی کند و درک تان کند
ضمنا ورزش منظم را شروع کنید🏸
با دوستان و همسالان خود زیاد ارتباط برقرار کنید
حتما برای مسافرت برنامه ریزی کنید🚌
حتما با یک فرد امین و قابل اعتماد درددل کنید، گریه کنید و غم هایتان را بیرون بریزید
نگذارید تنهایی بر شما غلبه کند، در هایتان را با افراد قابل اعتماد به اشتراک بگذارید
گاهی اوقات غم و ناراحتی تان را بنویسید و به آب بیندازید، درتسکین دردهای عاطفی تان بسیار مفید است📝
سعی کنید از ملاقات و دیدن فرد مورد نظر به شدت خودداری کنید
📌تمام مکان‌هایی که قبلا با ایشان خاطره دارید را فعلا کنار بگذارید و مراجعه نکنید
📌این مساله مدیریت می‌شود به شرط آنکه اولا خودتان تصمیم جدی بگیرید و در ثانی اجازه ندهید افکار مربوط به ایشان دائم در ذهن تان مانور بیاید
این اتفاق هیچگاه از ذهن تان پاک نمی‌شود فقط سعی کنید از بار هیجانی منفی آن بکاهید و به مرور آن را از بین ببرید
موفق باشید🎯🎯🎯