سوال 989419

سلام و درودخیلییییی خلاصه، مشکلاتمو به عرض تون می‌رسونم. در خانواده پر جمعیت متولدشدم4 تا خواهر به فاصله سنی کم بعد من بودن مادرم بین من و خواهرم تبیض قائل می‌شد تا اینکه خواهر 2 سال کوچکتر از من ازدواج کرد، و سر کوفت های مادرم بیشتر شد ک من عرضه نداشتم ازدواج کنم. اینقدر من رو تحت فشار روحی و روانی قردادند ک مجبور شدم با یک معتاد ازدواج کردم. بعد 6 ماه از ازداج ما گذشته بود ک طرف کار نمیکرد و دخالت خانواده‌ش خیلی زیاد بود و هیچ احساس مردانگی هم نداشت مثل خواهر و برادر در کنار هم در خانه پدریش زندگی می‌کردیم. ولی متاسفانه مادرش در همه کارهای من دخالت می‌کرد و ارامش ازم گرفته بود. هیچ پولی هم نداشتم. ک خانه ی رهن یا اجاره کنیم پدرم هم وضع اقتصادی خوبی داشت ولی کمک نکرد و پیش نهاد جدایی داد من تاز 22 ساله بودم. با وجودی ک از خانه پدریم وحشت داشتم و دوست نداشتم بر گردم. ولی جدا شدم و رفتم خانه پدرم، مادر م اذیت و آزار ش نسبت بمه چند برابر شد، و بعد دو سال از طريق معرف با پسری عقد کردم، بعد یک هفته ازدواج ما به هزار دلیل بهم خورد یک دلیل اصلی طرف مقابل از من جهيزيه کامل و ارث پدری از من خواستند ک در توانم نبود ، پدرم می توانست کمکم کند ولی سرنوشت من برایش مهم نبود بعد جدایی خیلییییی وضعیت روحی و روانی من بهم ریخته بود کسی نبود من رو درک کند اغوشی نبود من رو ارامش بدهد تمام وجودم استرس نگرانی و ناامیدی احاطه کرده بود شبها همش کابوس می‌دیدم و تو خواب جیغ می‌زدم ولی باز مادرم کوتاه نیومد چرا چون دختراش ک خواهرای خودم باشند بزرگتر شده بودن بهم میگتن تو تل سر راهی باید برداشته شوی با وجود تو خواستگاری واسه بقیه خواهرات نمیاد و من نزد اطرافیان و فامیل زشت شده بودم ابرو و شخصیتم زیر سؤال رفته بود همش از مردم مخصوصاً فامیل فراری بودم اجازه درس خوندن هم نداشتم. بعد جدایی دو سال بعدش با اقای ازدواج کردم ک می‌دانستم ک اشتباه هست ولی خداااااااا می‌داند و بس ک خانواده ام چقدر من روشکنچه کردن ک راضی به رفتن با مرد زن دار شدم تاره شده بودم 31 ساله بعد 6 ماه عقد ک قرار بود طرف واسم خانه مستقلی رهن و اجاره کند زد زیر حرفش و گفت باید بیای خانه خودم و کنار همسرم وفرزندانم زندگی کنید از طزفی هم خانواده من بخصوص مادرم همچنان من رو اذیت می‌کرد ک باید بروم ناچار با اشک و اه رفتم خانه شوهرم ، از همان ابتدا خانم همسرم بطور کامل ارامش ازم گرفن انگار ک دستش گذاشته بود روی گلوم و همش احساس خفگی می کردم. هرچند با همسرم صحبت کردم ک در حد توانت ی منزل مستقل برای من بگیر خانمش اجازه نداد و شوهرم خیلییییی دهن بین بود، خانمش در غیاب شوهرم من رو حتی کتک میزد تهمت می‌زد مهدویت همجور اعمال میکرد، بعد 3 سال زندگی نکبت بار من ان خانه رو ترک کردم و همسرم بهم اهمیت نداد ک ی منزل برایم رهن کند خودم هم مثل همیشه جیبم خالی بود خیلییییی حالم بد بود از این وضعیت ک برام پیش اومده بود خلاصه باز من تو این بازی هم بازنده شدم، حالا شده بود 34 ساله ک 3 تا شکشت تجربه کرده ، من زمانی ک باید درس میخوندم و دانشگاه میرفتم دگیر دادگاه بودم وقتی باید فرزندم در اغوش میگرفتم یاس نامیدی و تنهایی و دربدری من رو در اغوش می‌کشید، ی چیزی هم ک خیلییییی اذیتم می‌کرد این بود ک فکر میکردم اطرافیان فکر می کنند من احمق و ابلح هستم ک اینقدر اشتباه می‌کنم. ولی این‌بار با توجه به اصرار خانواده ک گفتند بیا بر گرد پیش خودمون و مخالف بودند، من یه مقدار طلا داشتم ی اتاق گرفتم و زندگی فقیرانه ام شروع کردم، مدتی منتظر شوهرم موندم. ولی بر نگشت و میگفت تو این گرانی مدیریت دوتا زن سخته و پشیمون هستم ک چرا دو زنی شدم. خلاصه جدا شدیم ولی این بار چون من مستقل شدم از هر جهت خودم رو مدیریت کردم و حالم نسبت به هر زمانی ک گذشته داشتم بهتره غصه گذشته هم نمی‌خورم چون گذشته در گذشته ، خانواده ام هر چند خواسته یا ناخواسته من رو اذیت کردند ولی هیچ کینه ای ازشون ندارم و به این باور هستم ک انها خیلی نادان و نا اگاه وخودخواه بودن، پدر و مادرم دوست دارم و هر وقت بهم نیاز داشته باشند در خدمتشون هستم. من کار می‌کنم و زندگی ام اداره می‌کنم بدون نیاز بدیگری حتی از نظر روحی روانی خودم رو ساخته ام . چیزی ک اذیتم میکنه در حال حاضر تنهایی و ادمی نیستم ک اهل دوستی باشم همیشه احساسات م رو کنترول شاید هم سرکوب کردم ک ابرویم حفظ شود لطفاً خواهشاً من رو راهنمایی کنید بفرمائید من چند در صد خودم مقصرم و باید چکار کنم. باسپاس فروان

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

2 پاسخ
profile-photo
باسلام
شما خانواده را بخشیده اید و در حال حاضر تنها زندگی می کنید و در زندگی آرامش دارید.
پیدا کردن مقصر چه کمکی به شما می کند؟ اگر بدانید حق با شماست از تنهایی کمتر رنج می برید؟
شاید اگر در انتخاب همسر بیشتر دقت و سختگیری می کردید و برای فرار از مشکلات با هر مردی با وجود اینکه می دانستید بدرد زندگی نمی خورد ازدواج نمی کردید با یک انتخاب درست هیچکدام از این اتفاقات را تجربه نمی کردید.
بهر حال شما از زاویه دید خودتان موضوع را تعریف کرده اید و یک طرفه به قاضی رفتن اشتباه است.
برای رفع تنهایی همانطور که نوشته اید ارتباطات بدون هدف درست نیست.
ثبت نام در همدم و انتخاب مردی که دارای فرزند باشد و شرایط شما را بپذیرد می تواند یک راه حل احتمالی باشد.‌
فقط قبل از ازدواج مجدد مهارتهای زندگی را یاد بگیرید تا از بروز اشتباهات جلوگیری کنید.‌موفق باشید
سلام
این وقایع شبیه فیلم ترسناک هست.
نمی‌دونم راست یا ... ولی اگر واقعیت داشته باشه تا حالا خوب اوضاع مدیریت کردید، از خداوند در این شب جمعه می‌خواهم شما و بقیه جوانان مملکت‌مون خوشبخت کرده و از فساد و بی وفایی در امان بدارد.