ناشناس
سوال 989655
سلام..من ۲۳ سالمه خانم هستم مدرک کارشناسی معماری دارمکار و درامد ندارم.تا الان خواستگار رسمی نداشتم.قصد ازدواج تو این سنم ندارم و میخوام تا ۲۷.۲۸ مجرد بمونم.دوتا مشکل دارم...اول این که خانوادم سنتین و دختری که از ۲۵ بیشتر مجرد باشن و ترشیده میدونن و اکه من تا این سن ۲۷ مجرد بمونم سکته میکنن..برای نظرم هم اهمیتی قائل نیستن چون منو کم عقل و ساده میدونن..مثلا الان دارن برام جهاز جمع میکنن..از این جهاز من که اصل کارم فقط یه پا سماواری حضور داشتم حتی نظرم تو جهازم براشون مهم نیست..فقط بخرن که گرون نشه دوم این که متاسفانه هنوز برای رسیدن به هدفم که استقلال هست راه درازی دارم و هیچ کس از اطرافیانم درک نمیکنن و من تنهای تنهام..و همه بچه های هم سن یا کوچک ترم یا استخدام شدن یا کنکور جای خوبی قبول شدن درحالی که من هیچ پوخی تو هیچی نشدم😅😅😅😅هربار که خبر قبولی و استخدامی دختر عمه و عمو اینا میاد تو خونه ما یه روز عذاس..🤐حالا این وسط یه پیشنهادی از طرف والدین نه خودش...والدین پسر عمم چند سال پیش به والدینم شده بود که منو انگار بدن به پسر عمم..و من دچار مشکل شدم🫡اول این که تا به الان از جانب این اقا هیچ حرکتی ندیدم..یعنی نه حرفی نه صحبتی نه رفتاری که خاص باشه..ممکنه من تو تخیلات خودم داستان سرایی هایی کرده باشم ولی تا جایی که حس ششم من میگه اگه راست باشه هیچ حس خاصی نسبت به من ندارن..من از فکرشون خبر ندارم ولی هیچ نوع رفتار خاصی ازشون ندیدم..یا کلامی؟برای همین فکر میکنم این موضوع فقط بین عمه و بابامه😐😐دوم این که من چون تاحالا تو این سن هیچ خواستگار نداشتم در حالی که دختر خالم که دقیقا همسنمه هزارتا داشته و درو کنده بودن😅😅😅 میترسم اگه به ایشون جواب رد بدم نیمه گمشده خودمو باشه و پرش بدم🙃 دیگه ترشی بندازم یا با یکی بد تر از بد عروسی کنم که کلا زندگیمو به فنا بده.🤕🤕.یا اصلا کسی بهتر پیدا نکنم یا نیاد🪦🪦..دلیلشم اینه که دخترای فامیلمون هستن کسایی که تو سن خیلی بالا ازدواجکردن مثلا ۳۰ و خورده یا ۵۰ و خورده پس سابقش هست و همیشه وقتی چیزی میگم میگن مثل اونا میشی..⚰️⚰️⚰️🗿🗿در رابطه با این اقا خوب از لحاظ اخلاق چهره..کار و حتی اعتقادات با من مچن و یه جورایی عشق بچگی خودمم هستن☺️..ولی من نمیدونم تو مغذ و ذهن ایشون چی میگزره..اگه ایشون ازمن خوششون نیاد و دوسم نداشته باشن دوست ندارم باهاشون به امید علاقه مند شدن به من ازدواج کنن.یا این که مخشون و بزنم تازه به این فکر بیافتن که از من خوششون بیاد.همیشه ارزو داشتم با کسی ارزو کنم که اول اون از من خوشش بیاد و حاضر باشه همراهم باشه مشکلاتم و حال بدم براش مهم باشه 🤭.در ضمن یه مشکل دیگه هم هست..🤐چون دستم تو جیب خودم نیست از خیلی چیز ها موندم😶🌫️..ماشین بهم ندادن با این که گواعینامم داره خاک میخوره.من خودمو کشتم🥲..خیلی از چیز هایی که میخوام بخرم و میگن بیهودس و پول نمیدن و حتی گاهی شده گفتن از سرشم زیاده 😬😬😬.به تفریحات و علاقم بها نمیدن..این موضوع تو ازدواج هم هست🤧🤧🤧🤧🤧.مثلا معتقدن دختر باید وقتی ازدواج کرد دیگه بمیره..اگه کار میکنه کارت پولیشو بده به مرد..خودش از مرد پول بگیره این کارو با عروساشون میکنن..باید تابع مرد باشه کامل..ناز نکنه چیزی نخواد..مرد گفت بمیر بمیره نمیر نمیره..به روابط مشاوره قبل خانواده اعتقاد ندارن و اگه طرف مثل پسر عمم باشه چون خانواده و میشناسن نمیفهمن که چقدر مهمه و ممکنه ما بهم نخوریم..میگن خوبه طرف تو باید از همه علایق و ارزواهات بگذری یه عروس خوب برا عمت باشی.🤫🤫🤫🤫.شرط میبندم اگه یه روز من با پسر عمم دعوام بشه طرف اون و میگیرن و همه چیو میندازن گردن من..ازطرفی که من رفتار عروسا و عمم و هم میبنم .🫣🫣🫣🫣با این حال پسر از بس خوبه که حتی مامانم هم میگه این خوبه اگه بشه چی میشه😍😍..ولی من تاحا لا باهاشون حرف نزدم..🥲یه جوریم انگار نمیخوام باهاش ازدواج کنم به خاطر خیلی چیز ها و میخوام ازدواج کنم به خاطر خیلی چیز ها😅😅انگار تمام عالم و ادم و کائنات دارن بهم میگین اینو نگیری بدخت شدی رفتی 😅🤣خلاصه که این جوری چیکار کنم الان من 😑😮💨این ماجرا از ۱۵ سالگی من شروع شده که هم من عشق اول زندگیمو پیدا کردم😅هم یه حرفایی از طرف خانواده ها شده بود..من به عمم و شوهرشون و پسرشون توزندگیم خیلی مدیونم چون هم غیبتشون و کردم هم منو بزرگ کردن...از ۱۵ سالگی درکیر ذهنیم داعم بهشون فکر میکنم و نمیتونم از ذهنم بیرونشون کنم ..هروقت میان خونمون یا میریم خونشون داعم به یه چشم دیکه ای نگاشون کردم ..😅ولی ایشون زحمت یه گوشه چشم ندادن تو دنیتی خودشونن..باورتون میشه تو این فکر بودن که مخ خودشو خانوادشو بزنن که بیاد منو بگیره بدون این که بهم بگن😐😐خلاصه که من واقعا نه بد والدینمو میگم نه عنه و خانوادش ولی همه اینااااا به خدا داره رو دوشم سنگینی میکنه از گفتنشون بیزارم بار گناه بدگویی پدرمو دراورده ولی فکر کنم باید یه فکری بشه اخه
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخباسلام
دوست گرامی یادداشت شما را کامل مطالعه کردم، تا حد زیادی متوجه دغدغه ها و نگرانی های تان هستم اما تصور می کنم برخی از آنها از حد گذشته
📍اول اینکه هنوز بسیار جوانید لذا برای استخدام و کاریابی خیلی فرصت دارید، فقط تلاش کنید موقعیتهای استخدامی و آزمونها و... را جدی پیگیری کنید و آنها را از دست ندهید
📍برای ازدواج نه خودتان محدود به شخص خاصی کنید(یعنی بیهوده منتظر کسی نباشید) و نه سن تعیین کنید، هرگاه مورد خوبی در اولین فرصت برای تان پیش آمد آن را جدی بگیرید و بررسی کنید، خودتان را معطل این نکنید که هنوز شغل ندارید و استقلال مالی ندارید و... ازدواج یک مقوله جداست با هیچ چیز دیگر آن را قاطی نکنید
📍اینکه در زندگی مشترک می خواهید چکار کنید مربوط به خودتان و همسر آینده تان است یعنی فقط به شما و همسر آینده تان مربوط، است که درآمد شما چگونه باید هزینه شود، لذا نظر خانواده شما یا خانواده آن آقا در این زمینه اصلا مهم نیست، این مساله کاملا شخصی و خصوصی است
📍توصیه می کنم خیلی خودتان را درگیر پسر عمه تان نکنید، اینکه چه رفتاری می کند؟ آیا علاقه ای به شما دارد؟ و... چندان مهم نیست شما زندگی خودتان را بکنید، اگر فرصت ازدواجی برای تان پیش آمد آن را دقیق بررسی کنید و بیهوده خودتان را معطل خواستگاری احتمالی پسر عمه تان نکنید، اگر زمانی هم خواستگاری کردند، ایشان را هم مانند خواستگاران دیگر بررسی کنید
ایشان و خانواده شان به قدر کافی وقت داشته اند تا خواستگاری کنند ولی تا الان اقدامی نکردند پس بیش از این درگیری ذهنی با ایشان نداشته باشید
📍سعی کنید به جای اینکه درگیری ذهنی با افکار و باورهای والدین تان داشته باشید، از تفاوتها و اختلاف سلیقه ها گذر کنید و بیشتر دنبال خودشکوفایی و پرورش آینده تان داشته باشید چون هنوز بسیار جوانید
موفق باشید 🎯🎯🎯🎯
دوست گرامی یادداشت شما را کامل مطالعه کردم، تا حد زیادی متوجه دغدغه ها و نگرانی های تان هستم اما تصور می کنم برخی از آنها از حد گذشته
📍اول اینکه هنوز بسیار جوانید لذا برای استخدام و کاریابی خیلی فرصت دارید، فقط تلاش کنید موقعیتهای استخدامی و آزمونها و... را جدی پیگیری کنید و آنها را از دست ندهید
📍برای ازدواج نه خودتان محدود به شخص خاصی کنید(یعنی بیهوده منتظر کسی نباشید) و نه سن تعیین کنید، هرگاه مورد خوبی در اولین فرصت برای تان پیش آمد آن را جدی بگیرید و بررسی کنید، خودتان را معطل این نکنید که هنوز شغل ندارید و استقلال مالی ندارید و... ازدواج یک مقوله جداست با هیچ چیز دیگر آن را قاطی نکنید
📍اینکه در زندگی مشترک می خواهید چکار کنید مربوط به خودتان و همسر آینده تان است یعنی فقط به شما و همسر آینده تان مربوط، است که درآمد شما چگونه باید هزینه شود، لذا نظر خانواده شما یا خانواده آن آقا در این زمینه اصلا مهم نیست، این مساله کاملا شخصی و خصوصی است
📍توصیه می کنم خیلی خودتان را درگیر پسر عمه تان نکنید، اینکه چه رفتاری می کند؟ آیا علاقه ای به شما دارد؟ و... چندان مهم نیست شما زندگی خودتان را بکنید، اگر فرصت ازدواجی برای تان پیش آمد آن را دقیق بررسی کنید و بیهوده خودتان را معطل خواستگاری احتمالی پسر عمه تان نکنید، اگر زمانی هم خواستگاری کردند، ایشان را هم مانند خواستگاران دیگر بررسی کنید
ایشان و خانواده شان به قدر کافی وقت داشته اند تا خواستگاری کنند ولی تا الان اقدامی نکردند پس بیش از این درگیری ذهنی با ایشان نداشته باشید
📍سعی کنید به جای اینکه درگیری ذهنی با افکار و باورهای والدین تان داشته باشید، از تفاوتها و اختلاف سلیقه ها گذر کنید و بیشتر دنبال خودشکوفایی و پرورش آینده تان داشته باشید چون هنوز بسیار جوانید
موفق باشید 🎯🎯🎯🎯
