ناشناس
سوال 989992
سلام..۲۳ ساله ..مجرد ..بیکار..خانممن با پدرم مشکل دارم..یعنی کل خانواده مشکل دارن..ما کلا ۴ نفریم ..منو داداش و مامان و...منتهی اگه بخوایم روراست باشم در اصل سه نفریم..من هیچ وقت بابا و جزو خانواده حساب نکردم به خاطر کاراشبابام از زمانی که کوچیک بودم اهل رفیق بازی بود کلا کارش دختر بازی و رفیق بازی بود و یه دوره ۱۰ ساله هم تهران زندگی میکرد..اصالتا اهل یه روستای سنتی کوچیک هستن ولی بابام از بچگی سرکش بود و دائم این ور اون ور بوده..برعکس مامانم یه دختر ساده روستایی بود که چون معلم بود میشد گفت مستقل زیبا و خانواده دارو...منتهی اون زمان از رو جهل میدنش به بابا بیسواد و دختر باز هیچی ندارم..در تمام مدت زندگی هم اوایل این اوضاع بود و منو مامانم تا وقتی مشهد ساکن بودیم حدود ۹سال از دست بد اخلاقی ها ورفیق بازی و دختر بازی های بابا نمیدونستیم چیکار کنیم..بعد از تولد داداشم ما اومدیم بیرجند و پدرم با صیغه کردن یه زن به مامانم به رسمیت خیانت کرد.یادم نمیره که تو اتاق چطور با بیشرمی بهم گفت تا یه ماه دیگه با مامانت مستقل میشی هر کار خواستی بکن من ۱۰ ساله بودم اون موقع..زد و مامانم فهمید و کار به طلاق و جدایی رسید و عالم و ادم خبر دار شدن این اتفاق افتاده..ولی در اخر معجزه شد پادرمیونی شد این دوتا بهم برگشتن..ولی بازم همه چی خوب نشد..انگار بابا میخواست از مامانم انتقام بگیره..ماهی یا هفته ای یه بار الکی قهر میکرد و سرد میشد وحتی خرید هم نمیکرد که ما مجبور بودیم سر دوستی و باز کنیم..به مامانم شک میکرد بهش تهمت میزد که تو دوست پسر بازی حتی الان مامانم تو گوشیش هیچی نداره چون بابام فکر میکنه داره دوست پسر بازی میکنه..یه بار مامان بیچارم از خودش یه عکس گرفته بود زمین و زمان و برد و اورد که تو داری اونا رو برا کسی میفرستی دو سه روز مارو عاصی داشت اخرشم یه چیز بدهکار بودیم تازه..از اون زمان تا به الان گرچه دوست دختر بازی و کنار گذاشته ولی عالم و ادم میدونن پتانسیلشو داره که دوباره خیانت کنه و از این رو از وقتی بازنشسته شده مامانم همش دونبال دنبشه که تنها این ور اون ور نره..مادر من خیلی مظلومه با این که کار میکنه پولش میره تو جیب بابا و..خودش مجبوره پول بگیره..از اون ور هیچی از خونه و ماشین که با پول جفتشون خریده بودن و به نامش نیزنه چون میگه این زن میفروشه میره من و بدبخت میکنه..البته ناگفته نماند سر برادر کوچیکش همین بلا اومد..طلاق داد زنشو مهریه مجبور شد بده و....حالا گیر داده به من این مرد..خوب من دانشگاه ازاد رشته معماری خوندم تازه بعد از دوسال کار اموزی شاید بتونم تو بازار ازاد یه چیزی بشم استخدامی هاهم میدونید تاریخ نداره کدومو قبول میشی..همه فک و فامیل منم امسال یادشون افتاده باید موفق بشن.. پسر عموم که بابام باهاشون لجبا دختر عمم ..امسال تربیت معلم قبول شدن خون مارو تو شیشه کرده که الهه چی ..کلی با مادر بدخت از همه جا بیخبرم دعوا داره که تو باعث شدی الهه به جایی نرسه ..مادرای مردم شلوارشو برای بچه هاشون جر دادن تو بچه هارو گوشه نشین و بدبخت کردی و قهره..دلم میخواد چاقو بردارم سرش ببرم..یا به یه نحوی بکشمش..حتی تاحالا به روش انجام قتل که کسی نفهمه بارها فکر کردم..دیدم تو فامیلمون که پدر های بد داشتن افتاده مرده حالا بیا ببین چه دم و دستگاهیی دارت..یک کلمه راحت شدن..البته ناگفته نماند مال و درامد پدره هم رسیده بهشون...مگرنه باقی یتیم ها که از لحاظ مالی خوب نیستن..بدیش این جاست بابابزرگه هم عمر نوح کرده نمیمیره ..این جوری هرچی مامانم کاشته برسه به گرگای خانواده بابا که هرکدومشون برا خودشون زیاد دارن..خلاصه که الان من از دست این مرد عاصی شدم ..صبر تو وجودش نیست سر کنکورم همین جوری بود..هرچی میگفتم بابا صبر کن بزار جوابا بیاد منم یه جا میرم دانشگاه اگر ببینید چیکار کرد با ما..الانم میگم بابا یه سال صبر کن بلاخره یه جا ایتخدام میشم کار مبکنم پول در میارم اگه گزاشت..یا تو مسئله ازدواج..گیر داده باید مخ پسر عممو بزنیم که بیاد منو بگیره مگرنه پیدا نمیشه یا باید پا بوسب دست بوسی هرکی تو فامیل پسر داره و کنم که منو بگیره.دوسه نفر تو فامیل ما اصلا ازدواج نکردن ..عموهای خودم پیر شدن ازدواج کردن به من که رسید همه یادشون افتاد تو بچگی باید ازدواج کنن اگر ببیند چه حرفایی که به من نزد سر ازدواج دختر خالم...یا گواهی نامه گرفتم خودمو کشتم بهم ماشین نداد با این که دوتا داره با این که من الان احتیاج دارمخیلی بی احترامی به منو مامانم میکنه..تو رومون تهمت میزنه....خلاصه که اخرش یا من خودمو میکشم یا اونو بگید چیکار کنم
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخسلام
سعی کنید به اشتباهات فکر نکنید،از خداوند کمک بخواهید ! به اهل بیت توسل کنید!راه نجات طلب کنید
سعی کنید آرامش داشته باشید تا انتخابهای درست داشته باشید!
مشکلات بزرگی دارید ولی افرادی که مشکلات بزرگتر هم دارن زیاد هستند!
مثال میزنم:یک فردی از وابسته گان من دستاش بریدگی نسبتا بزرگی پیدا کرد،خیلی ترسیده بود و به جای این که کارهای لازمه انجام دهد،بیتابی میکرد و زمان رسیدگی لازم را از بین میبرد، اگر نمیتوانستم بر این مشکل غلبه کنم ،ممکن بود از این زخم مشکلات بزرگی برایاش ایجاد بشود و حتی از بین برود!
شما هم صبر کنید،مشکلی نیست دعا کنید که یا پدر اصلاح شود یا بمیرد!ولی آرامش داشته باشید تا اگر راه نجاتی مقابلتون هست اون بتونید ببینید!(البته سعی کنید ،دقتتون هم بالا ببرید،در این مواقع سراب ها و راه هایی که به نظر راه نجات میرسند خیلی به چشم افراد مشکل دار میآید!)سعی کنید،فرد یا افراد مناسب را برای مشورت انتخاب کنید و از کارهای احساسی و سریع اجتناب کنید!
ان شاء الله خداوند برای همه افراد مومن مضطر ،آسانی و راحتی و آرامش ایجاد بفرماید!
سعی کنید به اشتباهات فکر نکنید،از خداوند کمک بخواهید ! به اهل بیت توسل کنید!راه نجات طلب کنید
سعی کنید آرامش داشته باشید تا انتخابهای درست داشته باشید!
مشکلات بزرگی دارید ولی افرادی که مشکلات بزرگتر هم دارن زیاد هستند!
مثال میزنم:یک فردی از وابسته گان من دستاش بریدگی نسبتا بزرگی پیدا کرد،خیلی ترسیده بود و به جای این که کارهای لازمه انجام دهد،بیتابی میکرد و زمان رسیدگی لازم را از بین میبرد، اگر نمیتوانستم بر این مشکل غلبه کنم ،ممکن بود از این زخم مشکلات بزرگی برایاش ایجاد بشود و حتی از بین برود!
شما هم صبر کنید،مشکلی نیست دعا کنید که یا پدر اصلاح شود یا بمیرد!ولی آرامش داشته باشید تا اگر راه نجاتی مقابلتون هست اون بتونید ببینید!(البته سعی کنید ،دقتتون هم بالا ببرید،در این مواقع سراب ها و راه هایی که به نظر راه نجات میرسند خیلی به چشم افراد مشکل دار میآید!)سعی کنید،فرد یا افراد مناسب را برای مشورت انتخاب کنید و از کارهای احساسی و سریع اجتناب کنید!
ان شاء الله خداوند برای همه افراد مومن مضطر ،آسانی و راحتی و آرامش ایجاد بفرماید!