ناشناس

سوال 991540

سلام وقت بخیرمن یه دختر نوجوونم ۱۶سالمه مذهبی ام هستم خیلی احساس خلا عاطفی میکنم پدرم آدم سردیه یعنی بلد نیست محبت کنه همیشه آدم ساکتی بوده بزور مگه تو خونه دو کلمه حرف میزد اونم وقتی سوال می کردیم یه مدت به مامانم گیر دادم بهش بگه هی گفت و گفت خیلی بهتر شده اگه قبلا حرف نمی‌زد زیاد یا غیر مستقیم چیزی رو میخواست ازم یا محبتی میخواست بکنه الان باهام کم و بیش حرف میزنم وقتی چیزی بخواد یا چیزی بخوام یا چیزی برام تهیه کنه رو در رو میاره برام طرفداری می‌کنه ازم مثلا اینکارو برام بکن فلان بیا غذاتو بخور اینو برا تو آوردم و...یه مدت خوشحال بودم از اینکه از سکوتش دست کشیده و محبت می‌کنه خودمم سعیمو کردم و میکنم اما جدیدا اصلا برام مهم نیست دیگه دغدغشو ندارم خوشحالم نمیکنه من کلیییییی رفیق دارم ولی با هیچ کدوم صمیمی نیستم کسی که بتونم راحت باهاش حرف بزنم چیزای عادی رو (نه خصوصی که دوست ندارم)سانسور نکنم بگم بخندم تفریح کنیم باهم پیگیر هم باشیم ولی نیست من با اینکه شخصیت غالبم درونگراس اما دوستای زیادی دارم اما هیچکس نیست باهاش حرف بزنم بگردم پیگیرش باشم پیگیرم باشه همیشه تو مدرسه تنها چند دقیقه میرم توی بحث اون اکیپ بعضی همکلاسیام اما یکم که میگذره کم کم حوصله ام سر می‌ره همش قبطه میخورم بهشون که اینقدر باهم صمیمی آن و اکیپ تشکیل دادن به قول دوستان من همیشه ارتش تک نفره ام با اینکه باهم خیلیم خوبم میگم میخندم حرف می‌زنیم درد و دل میکنیم اما من با سانسور بعضی چیزا به خاطر اینکه شخصیتشون میشناسم میترسم چه مذهبیا چه غیر مذهبیا من نتونستم با کسی ارتباط صمیمی بگیرم البته قبلاً دوست صمیمی دوران کودکیم تا وقتی کلاس هشتم بودم خیلی باهم خوب بودیم ولی اون برونگراس از نهم به بعد دیگه اون ارتباط قبلیو نداشتیم ازم فاصله گرفت چسبید به یکی از همکلاسیام دیگه ولش نکرد تا رفتیم دهم و دوستای جدید هم رشته خودش با منم خوب بود ولی ن مثل قبل الان نه دیگه محبتای کوچیک در نظر من بزرگ بابام اون خلا عاطفیمو پر می‌کنه نه دوست صمیمی دارم دلم میخواد ازدواج کنم دلم یه همدم میخواد که باهم بگردیم تفریح کنیم حرف بزنیم حمایتم کنه محبت کنه برام هدیه بخره پول خرج کنه نیاز جنسی هم بهم فشار میاره خیلی اذیتم و... اما از این طرفم با اینکه خواستگار دارم میترسم از ازدواج میترسم اشتباه کنم میگم که نکنه بعداً پشیمون شم و یه حال و هوای و هوس زودگذر نوجوانی باشه یا نه واقعا وقتشه ؟ یا میگم اگه ازدواج کنم دیگه درگیر بشم نتونم درس بخونم چی؟ درسمم عالیه رشتم تجربیه جدیدا حتی ارتباطمم با خدا کم شده همش تو خودم غرقم کم خونی شدیدم گرفتم به خاطر یه مسئله ای بدتر شدم همش نشخوار فکری استرس و اضطراب در کل طول روز افت تحصیلی ام داشتم چه به خاطر این مسئله خلا عاطفی چه به خاطر کم خونی که اذیت شدم تمام علائمش باهم و حالم خوب نبود هی این دکتر به اون دکتر افت تحصیلی ام یعنی اینجور که من دانش آموز برتر کلاس بودم الان حتی از تنبلای کلاسم پایین تر اومدم از استرس و اضطراب مداوم حتی نمیتونم یه کلمه درس بخونم و فراموش میکنم یا قاطی میکنم حتی وقتیکه هم خوب خوندمم!چیکار کنم؟؟؟؟؟ تموم زندگیم مختل شده 😩

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

3 پاسخ
profile-photo
کاربر عزیز
با توجه به شرح حالی که از خودتان ارایه داده اید تا حدودی می تواند این احساس تنهایی شما طبیعی باشد به این علت که دوران نوجوانی یک دوران پر اشوب است و نوجوان می خواهد در مورد 4 تصمیم مهم زندگش برنامه ریزی نمایید که شامل:
1. ایا فرد از خودش تعریف دقیقی در این عالم دارد یا ندارد؟ اصطلاحا فرد با خودش چند چند است( مستقل از خانواده)
2. ایا می تواند یک رشته تحصیلی متناسب با اینده اش انتخاب نماید یا نه؟
3. ایا می تواند برای شغل مورد دلخواهش برنامه ریزی داشته باشد یا نه؟
4. تصمیم برای امادگی جهت انتخاب همسر
لذا با توجه به موارد فوق نوجوانان دچار گم گشتگی می شوند منتها نیاز است که از یک متخصص همجنس خود دریافت کمک داشته باشندتا از این بحران زودگذر به سلامتی عبور نمایند. و برای ازدواج به نظر می رسد که زود باشد ابتدا در خودتان بررسی نمایید که چقدر به انواع بلوغهایی که برای شروع یک زندگی مشترک اساسی هستند تسلط دارید , ابتد به پیش نیاز های ازدواج مسلط شوید که بتوانید در بلند مدت یک انتخاب دقیق و بدون پشیمانی دست بزنید.

profile-photo
باسلام
دوست گرامی اینکه تمایل به همسر و ازدواج در شما شکل گرفته و به آن علاقمند هستید، نشان دهنده سلامت جسم و روان تان است یعنی مراحل رشد جسمی و روانی را به درستی و سلامت طی کرده اید اما این رشد هنوز تکامل نیافته چرا که هنوز از لحاظ شناختی به آن تکامل و رشد نرسیده اید که بتوانید یک انتخاب شایسته و مناسب داشته،، مسوولیت‌های مهم زندگی زناشویی را بر عهده بگیرید و تنش ها و چالش های آن را مدیریت کنید، ازدواج کردن خوب است اما منوط بر اینکه آمادگی های اولیه آن را کسب کرده باشید
پس عجله نکنید اجازه دهید از نوجوانی تان لذت ببرید، چالش های آن را پشت سر بگذارید، برای آینده تان برنامه ریزی و تلاش کنید و سگش در دوران جوانی دست به انتخاب همسر بزنید
🔅در یادداشت شما دو نکته مهم دیگر هم بود، هم اضطراب و استرس دارید و هم مشکل کم خونی
اینها مسائل مهمی است که حتما باید بررسی و درمان شود، برای مدیریت استرس تان حتما با یک روان شناس در ارتباط با‌شید
🔅برای داشتن روابط صمیمانه، فقط دیگران نباید تلاش کنند تا با شما ارتباط برقرار کنند، خود شما هم برای ایجاد و حفظ یک رابطه صميمانه تلاش و اقدام کنید
❤️دقت کنید در حال حاضر اولویت شما باید مراجعه نزد روان شناس و رسیدگی به مشکلات اضطرابی و سپس مسائل تحصیلی تان است
موفق باشید 🎯🎯🎯
سلام یک مشاور اگر اشتباه نکنم یه حرف خیلی خوبی گفتن
عزیزم ازدواج درمانگاه نیست که خلاهای عاطفی ما از والدین و دوستان رو درمان کنه کسی که میخواد ازدواج کنه باید آمادگی خیلی چیزها رو داشته باشه
شما فکر می کنید ازدواج فقط داشتن یک همدم و پرکردن خلا عاطفی و جنسی و هدیه خریدن و به گردش رفتن و ... هست درصورتیکه تنها اینها رو شامل نمیشه ازدواج همراه این خوشی ها ،مسئولیت هایی رو هم در پی داره
شما باید ببینید به عنوان یک نوجوان آماده پذیرش ازدواج به طور کامل هستین؟
بلوغ جنسی فقط یکی از عوامل ورود به ازدواجه کافی نیست بلوغ عقلی لازمه
در حال حاضر مسئولیت شما فقط درس خوندن و در کنارش بدست آوردن مهارت های زندگی و ازدواج هست نیاز جنسی که گفتین صرفا یه تغییرات هورمونی هست که برای همه پیش میاد و با برنامه ریزی صحیح زندگی مدیریت خواهد شد.