ناشناس
سوال 992269
چرا دخترا و زن های خوب قسمت پسرا و مردای بد میشن و برعکس پسرا و مردای خوب قسمت دخترا و زنای بد ؟ کار دنیا وارونه ست؟
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
3 پاسخسلام و درود بر شما
ببینید در ازدواج دو تا آدم سالم در کنار هم می مانند؛ دو تا آدم بیمار هم در کنار هم می مانند ؛اما دو تا آدمی که یکی سالم و دیگری بیمار است در کنار هم نمی مانند.
گاهی ما از دور و یا بر اساس شنیده هایمان و یا گوشکردن حرفهای یکی از زوجین به این نتیجه که شما فرمودید ،می رسیم؛در حالی که وقتی از نزدیک ،کنش و واکنش و رفتارهای آنها را ببینیم و بررسی کنیم ،می بینیم هر دو در ایجاد رابطه ی خوب و یا بد سهم و نقش دارند.
عاطفه یزدی/ روانشناس
ببینید در ازدواج دو تا آدم سالم در کنار هم می مانند؛ دو تا آدم بیمار هم در کنار هم می مانند ؛اما دو تا آدمی که یکی سالم و دیگری بیمار است در کنار هم نمی مانند.
گاهی ما از دور و یا بر اساس شنیده هایمان و یا گوشکردن حرفهای یکی از زوجین به این نتیجه که شما فرمودید ،می رسیم؛در حالی که وقتی از نزدیک ،کنش و واکنش و رفتارهای آنها را ببینیم و بررسی کنیم ،می بینیم هر دو در ایجاد رابطه ی خوب و یا بد سهم و نقش دارند.
عاطفه یزدی/ روانشناس
سلام و درود
سوال من از شما اینه دقیقا شما بر چه اصل و معیاری این حرف رو میزنید و اینکه چه عاملی باعث شده به چنین تفکر ی برسید؟
لازمه بدونیم ما نمیتونیم زندگی دو نفر رو از دور و صرفا بر مبنای ویژگی شخصیتی اونها قضاوت کنیم بصورت واضح بگم یعنی اینکه شاید از نظر ما یک نفر از لحاظ خصوصیت اخلاقی شخصیتی و همه چی مقبول باشه ولی امکان داره در زندگی زناشویی به اون بلوغی که باید نرسیده و یا مدیریت اون زندگی رو به شیوه ای که باید نداره و همین مسئله و مسایلی از این دست شاید باعث نارضایتی در زندگی و ایجاد چالش هایی کنه که اگر فردی از بیرون به قضیه نگاه کنه طبیعتاً حق رو به فردی که اونو به ویژگی های مثبت بیشتری داشته میده و همیشه یک جانبه همه چی رو دیده !و همینطور عکس این قضیه برای طرف مقابل هم صادقه!
پس باید دونست این دیدگاه و پیش داور کردن ها اشتباهه با توجه به اینکه زندگی هر فردی دارای ابعاد پنهانی هست که ما از اون آگاه نیستیم و اینکه حالا شاید ما چند نفر در دور و اطراف دیدیم که اینچنین بودن پس اینچنین قضاوت کلی و همه جانبه و تعمیم دادن افراطی به همه اشتباهه❌
سوال من از شما اینه دقیقا شما بر چه اصل و معیاری این حرف رو میزنید و اینکه چه عاملی باعث شده به چنین تفکر ی برسید؟
لازمه بدونیم ما نمیتونیم زندگی دو نفر رو از دور و صرفا بر مبنای ویژگی شخصیتی اونها قضاوت کنیم بصورت واضح بگم یعنی اینکه شاید از نظر ما یک نفر از لحاظ خصوصیت اخلاقی شخصیتی و همه چی مقبول باشه ولی امکان داره در زندگی زناشویی به اون بلوغی که باید نرسیده و یا مدیریت اون زندگی رو به شیوه ای که باید نداره و همین مسئله و مسایلی از این دست شاید باعث نارضایتی در زندگی و ایجاد چالش هایی کنه که اگر فردی از بیرون به قضیه نگاه کنه طبیعتاً حق رو به فردی که اونو به ویژگی های مثبت بیشتری داشته میده و همیشه یک جانبه همه چی رو دیده !و همینطور عکس این قضیه برای طرف مقابل هم صادقه!
پس باید دونست این دیدگاه و پیش داور کردن ها اشتباهه با توجه به اینکه زندگی هر فردی دارای ابعاد پنهانی هست که ما از اون آگاه نیستیم و اینکه حالا شاید ما چند نفر در دور و اطراف دیدیم که اینچنین بودن پس اینچنین قضاوت کلی و همه جانبه و تعمیم دادن افراطی به همه اشتباهه❌
درود 🌱
سوالی که مطرح کردید ابعاد مختلفی دارد که بنده به بعدی که کمتر مورد توجه قرار گرفته اشاره میکنم:
پژوهشگران حوزه روانشناسی معتقدند بسیاری از ما، عاشق افرادی میشویم که بیشترین شباهت را به آدمهای کودکیمان دارند. شباهت به پدر یا مادر. از نظر روانشناسان، عشق به معنای جستوجوی چیزهایی نیست که همیشه در زندگیمان کم بوده و آرزوی داشتنشان را داشتهایم بلکه گاهی عشق تجربه دوباره همه چیزهایی است که روزی به ما آسیب زدهاند. روانشناسان به شیوههای مختلفی این موضوع را توجیه میکنند. عدهای از آنها میگویند ما به دنبال کسانی میگردیم که دقیقا امکان تجربه کردن همان آسیبهایی که در کودکی از سوی والدینمان دیدهایم را دوباره برایمان فراهم کنند.
البته از نظر این روانشناسان، نوعی خوشبینی هم روی این شیوه عاشق شدن تاثیر میگذارد. آنها میگویند آزارهای کودکی و خاطرات تلخ از ذهن ما پاک نمیشوند و همیشه این عقده که باید این مشکلات را حل کنم و به آرامش برسم را در زندگیمان باقی میگذارند. درست است که در کمتر موردی فردی که عاشقش شدهایم، تغییر میکند اما میل به تغییر دادن معشوق آسیبزننده در واقع ادامه میل به تغییر دادن پدر یا مادر آسیبزننده است. انگار میخواهیم با نوعی فداکاری، خود را به چنین رابطهای وارد کنیم و یکبار برای همیشه مشکلی که سالها ذهنمان با آن درگیر بوده را حل و این داستان کهنه را با پیروزی تمام کنیم.
آرزو شربیانی/ درمانگر خانواده و کودک/ سکستراپیست 🌱
سوالی که مطرح کردید ابعاد مختلفی دارد که بنده به بعدی که کمتر مورد توجه قرار گرفته اشاره میکنم:
پژوهشگران حوزه روانشناسی معتقدند بسیاری از ما، عاشق افرادی میشویم که بیشترین شباهت را به آدمهای کودکیمان دارند. شباهت به پدر یا مادر. از نظر روانشناسان، عشق به معنای جستوجوی چیزهایی نیست که همیشه در زندگیمان کم بوده و آرزوی داشتنشان را داشتهایم بلکه گاهی عشق تجربه دوباره همه چیزهایی است که روزی به ما آسیب زدهاند. روانشناسان به شیوههای مختلفی این موضوع را توجیه میکنند. عدهای از آنها میگویند ما به دنبال کسانی میگردیم که دقیقا امکان تجربه کردن همان آسیبهایی که در کودکی از سوی والدینمان دیدهایم را دوباره برایمان فراهم کنند.
البته از نظر این روانشناسان، نوعی خوشبینی هم روی این شیوه عاشق شدن تاثیر میگذارد. آنها میگویند آزارهای کودکی و خاطرات تلخ از ذهن ما پاک نمیشوند و همیشه این عقده که باید این مشکلات را حل کنم و به آرامش برسم را در زندگیمان باقی میگذارند. درست است که در کمتر موردی فردی که عاشقش شدهایم، تغییر میکند اما میل به تغییر دادن معشوق آسیبزننده در واقع ادامه میل به تغییر دادن پدر یا مادر آسیبزننده است. انگار میخواهیم با نوعی فداکاری، خود را به چنین رابطهای وارد کنیم و یکبار برای همیشه مشکلی که سالها ذهنمان با آن درگیر بوده را حل و این داستان کهنه را با پیروزی تمام کنیم.
آرزو شربیانی/ درمانگر خانواده و کودک/ سکستراپیست 🌱

