ناشناس

سوال 992683

چرا اسم بعضی از امام ها در قرآن نیامده؟

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

2 پاسخ
profile-photo
سلام علیکم
ما وقتی به قرآن مراجعه می کنیم، می بینیم خداوند به دو طریق افراد را معرفی کرده است، گاهی افراد را به نام معرفی کرده، مانند برخی از پیامبران که در سوره مریم از آنها نام می برد و می گوید: «اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِبْراهیمَ... وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مُوسى... وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعیلَ ... وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِدْریسَ ... »
بعضی اوقات هم فرد مورد نظر را با اوصاف معرّفی کرده، مانند داستان حضرت سلیمان(علیه السلام)، که می فرماید: «قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتاب...‏»؛ (کسى که دانشى از کتاب (آسمانى) داشت گفت...).
در عرف مردم نیز همین دو روش در مقام معرّفی افراد جاری است و از روش دوم چه بسا بیشتر هم استفاده می کنند.
حضرت آیت الله مکارم شیرازی(دام ظله) می فرمایند: « چه بسا معرفی از طریق ذکر فضائل و خصوصیات، راه بهتری برای معرفی افراد باشد زیرا اسم افراد اختصاصی نیست و احتمال سوء استفاده از آن توسط دیگران می باشد کما اینکه در مورد حضرت مهدی (عج) برخی سوء استفاده کرده و نام فرزندان خود را مهدی یا محمد می گذاشتند، «على» هم فقط نام حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) نبوده، همان‏گونه که «ابوطالب» تنها کنیه پدر بزرگوارش نبوده است، بلکه نام و کنیه افراد متعدّدى در میان عرب «على» و «ابوطالب» بوده، بنابراین اگر نام «على» صریحاً در قرآن ذکر مى ‏شد، شاید افرادی آن را بر «على» دیگرى تطبیق مى‏ کردند»
یا لااقل چنین احتمالی در اینصورت می رود و حال آنکه در روش دیگر چنین احتمالی نمی رود بدین جهت بهتر همان‏ است که با ارائه ویژگى‏ ها و صفات ممتاز و منحصر به فرد حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) به معرّفى او پرداخته شود، تا قابل تطبیق بر هیچ کس، جز وجود مقدّس آن حضرت نباشد.
کتاب آيات ولايت در قرآن، ص 302
با سلام
اوّلا: بناى قرآن بر این است که مسائل را به صورت کلى، و به شکل اصل و قاعده بیان کند، نه این‌که جزئیات و ریز مسائل را تشریح نماید. چنان‌که در موارد بسیارى روش قرآن این چنین بوده است؛ از این‌رو امام صادق(ع) هنگامى که از ایشان سؤال می‌شود: چرا نام امامان(ع) در قرآن نیامده می‌فرماید: هم‌چنان که خدا، نماز و زکات و حج را به شکل اصل و قانون کلى نازل فرمود و جزئیات آن‌را تشریح نکرد، بلکه پیامبر اکرم(ص) خود نحوه‌ی انجام و احکام جزئى آنها را بیان فرمود، در مورد ولایت هم، پیامبر خود به خلافت حضرت على(ع) و اهل‌بیتش تصریح نمود، بدون این‌که در قرآن نیازى به ذکر نام تک تک ائمه(ع) باشد.
ثانیا: در مثل چنین مسئله‏اى، که احتمال مخالفت زیاد است، مصلحت در آن است که قرآن به صورت غیر صریح و با اشاره و کنایه مطلب را بیان نماید؛ زیرا احتمال دارد که دامنه‌ی مخالفت با مسئله‌ی امامت ائمه(ع)، به مخالفت با قرآن و اصل دین کشیده شود، که مسلما این به صلاح مسلمانان نخواهد بود؛ یعنى چه بسا مخالفان با ولایت حضرت على(ع) به جهت مخالفت با آن‌حضرت - اگر آیه‏اى به طور صریح ولایت آن‌حضرت را بیان می‌‏فرمود - آن آیه را تحریف یا تبدیل یا حذف نمایند، و آن‌گاه ارزش اسلام به عنوان دین خاتم و قرآن به منزله‌ی یک کتاب آسمانى جاودان، هتک می‌‏گردید. افزون بر این باید توجه داشت اگر خداوند در قرآن می‌فرماید: "ما قرآن را نازل کردیم و خود حافظ آن هستیم" یکى از راه‏هاى حفظ قرآن به این است که انگیزه‏هاى مخالفت و تحریف را به صورت طبیعى از میان بردارد؛ لذا در قرآن اوّلاً: به ولایت ایشان به طور صریح و با ذکر نام پرداخته نشده است، ثانیا: آیات مربوط به ولایت حضرت على(ع) و نیز آیه‌ی تبلیغ که مربوط به ابلاغ رسمى ولایت حضرت على(ع) است، هم‌چنین آیه‌ی تطهیر که راجع به عصمت اهل‌بیت(ع) است، در لابلاى آیاتى که در ظاهر هیچ ارتباطى با بحث مورد نظر ندارند، گنجانده شده است، تا حتی‌المقدور انگیزه‏هاى تحریف و تبدیل فروکش نماید و قرآن در طول تاریخ از هر گونه تعرض مصون و محفوظ باشد.