سوال 992706

سلام و عرض ادب و خسته نباشید یه پسر ۲۱ ساله هستم مالی زیاد اوکی نیستم ولی درآمدم و نون شب از زیر سنگ هم باشه در میارم تا الان هم دستم جلو کسی دراز نشودع همه جوره فنی هستم ( مشکل اصلی من اینه با خانواده که می‌خوام دو کلمه حرف بزنم دعوا میشه بابا بین منو داداش و خواهرم فرق میزاره همش نفرینم می‌کنه دوست داره من نباشم در حالی که من بیشتر از بقیه به بابا و خونه میرسم هرچی هم مشینم فکر میکنم میبینم کاری نکردم که این داره این جوری می‌کنه یه وقتا هست که حرفهای میزنه که آدم داغ می‌کنه اعصاب روان درست حسابی برام نزاشته هرچی تلاش میکنم که بهش فکر نکنم فکر نکنم باز نمیشه نمیتونم که نادیده بگیرم یه جوری شوده که حتی داداش و خواهر کوچیک طرم‌ تو روم وایسادن یه شب ها بخدا میشینم فقط گریه میکنم دیگه اصلا خوشم از جای که شادی هست نمیاد یا جای که شلوغ باشه فقط میگم خودم و تنهایی خودم همین دیگه اعصاب و مخم نمیشه هر موقع که تنها میشم حالم خوبه روحیم خوبه ولی میام خونه چند روز بعد افسردگی میگیرم باز

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

2 پاسخ
profile-photo
سلام و درود
با پدرتان صحبت کنید، ببینید و بپرسید از شما چه انتظاری دارد که شما مطابق آن نیستید ، لازم نیست طبق خواسته ی او بشوید فقط میخواهم حرفهایش را بشنوید، درمورد احساساتتان راست و مستقیم بااو صحبت کنید و ددخود نریزید.
انتظارتان را از آدمها بردارید، لازم نیست شما آنچه آنها میپسندد و میخواهند باشید، طبق خواست و آرزوهای خود رفتار کنید و اهمیتی به تایید کردن یا نکردنتان ندهید
🌱مهسا یوسف‌پور روانشناس و مشاور خانواده
profile-photo
با سلام این موضوع رو به صورت حضوری و حضور یک شخص سوم که مورد اعتماد شما و پدرتون باشه مطرح کنید حتما حرف های همدیگرو بشنوید انتظاراتتون رو هردوطرف مطرح کنید و بشنوید و بشنوید در مقابل پدر تواضع داشته باشید و سعی کنید سازگار شوید او تکیه گاه محکمی برای شما می تونه باشه پس رابطه رو بهبود ببخشید و نگذارید این طور ادامه پیدا کنه.