ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
4 پاسخکاربر گرامی
ماندن در یک زندگی اجباری بعد از مدتی دچار بیماریهای مزمنی خواهید شد که هیچ علت پزشکی نخواهد داشت و به مرور تبدیل به آدمی خواهید شد که دیگر از چیزی لذت نخواهید برد، لذا حتما رابطه اتان را اسکن نمایید که به علت چه ترسهایی دارید اجبار را تجربه می کنید و این تر س ها شامل:
۱.ترس ازشکست
۲. ترس از ابرو
۳.ترس از تنهایی
۴.ترس از پیدا نکردن یک همدم مناسب
۵. ترس از طرد شدن
پس اگر ماندن در یک زندگی اجباری زیرش این نوع ترسها باشد این موارد را بررسی نمایید تا بتوانید یک تصمیم مناسب بگیرید.
ماندن در یک زندگی اجباری بعد از مدتی دچار بیماریهای مزمنی خواهید شد که هیچ علت پزشکی نخواهد داشت و به مرور تبدیل به آدمی خواهید شد که دیگر از چیزی لذت نخواهید برد، لذا حتما رابطه اتان را اسکن نمایید که به علت چه ترسهایی دارید اجبار را تجربه می کنید و این تر س ها شامل:
۱.ترس ازشکست
۲. ترس از ابرو
۳.ترس از تنهایی
۴.ترس از پیدا نکردن یک همدم مناسب
۵. ترس از طرد شدن
پس اگر ماندن در یک زندگی اجباری زیرش این نوع ترسها باشد این موارد را بررسی نمایید تا بتوانید یک تصمیم مناسب بگیرید.
سلام
این خود ما هستیم که شرایط را پیش میبریم. نمیگم ما باعث شرایط ایجاد شده هستیم اما پیش برنده آن هستیم. ما تصمیم میگیریم چطور شرایط را مدیریت کنیم یا تاحدودی تغییرش دهیم. در این شرایط منفعل بودن یا حس قربانی گرفتن بیشترین آسیب را میزند
🌱مهسا یوسفپور روانشناس و مشاور خانواده
این خود ما هستیم که شرایط را پیش میبریم. نمیگم ما باعث شرایط ایجاد شده هستیم اما پیش برنده آن هستیم. ما تصمیم میگیریم چطور شرایط را مدیریت کنیم یا تاحدودی تغییرش دهیم. در این شرایط منفعل بودن یا حس قربانی گرفتن بیشترین آسیب را میزند
🌱مهسا یوسفپور روانشناس و مشاور خانواده
معمولا وقتی فردی میگه زندگی اجباری دارم، من حالم تو رابطه خوب نیست ،اولین سوالی که ازش پرسیده میشه اینه که چرا اجباری؟ هزاران دلیل رو میارین اما چیزی که وجود داره اینه که آدمامیترسن از تصمیم گرفتن از انتخاب کردن، بهتره به جای اینکه خودم رو تو صندلی قربانی ببینیم دنبال این باشم که کوچکترین تغییر و انتخاب من تو این شرایط چی بوده و چی میتونه باشه
مینا یوسف پور_ روانشناس بالینی
مینا یوسف پور_ روانشناس بالینی
درود 🌱
عدم آگاهی زوجین از تفاوتهای رفتاری سبب ایجاد سوءتفاهم و واکنشها و برداشتهای اشتباه از سوی طرفین خواهد شد که همین سوءتفاهمها به مرور زمان منجر به ایجاد تنش و درگیری بین زوجین خواهد شد.زمانی که دو فرد از دو دنیای متفاوت با نیازهای متفاوت زیر یک سقف مشترک باهم زندگی میکنند نیازمند درک متقابل هستند و زمانی که این درک و آگاهی در زندگی وجود نداشته باشد با گذشت زمان وجود زوجین از احساسات دلنشین و آرامش بخشی که برای همدیگر ایفا می کردند تهی و لذت در کنار هم بودن را از زوجین سلب میکند.
طلاق عاطفی یا طلاق خاموش آسیبی است که روز به روز سلامت رابطه عاطفی و گرمی زندگی زناشویی زوجین را با خطر جدی مواجه میکند.
طلاق عاطفی نتیجه طی کردن چهار مرحله حذف شده از جمله مرحله اول: اعتراض، شکایت و گلهگذاری با لحن کلامی نامناسب؛ مرحله دوم: ضعف در حل مسئله و تبدیل آن به دعوا و درگیری و کشمکش؛ مرحله سوم: ایجاد حس تنفر نسبت به همدیگر و در نهایت مرحله آخر بی تفاوتی زوجین نسبت به یکدیگر است.
در صورت وجود طلاق عاطفی در بین زوجین هرکدام از زوجین سعیشان بر این است که با مشخص کردن مرزهایی خلوت و تنهایی را در زندگی خود ایجاد کنند و هرکدام از آنها مدام دیگری را متهم کند؛ این قبیل رفتارها سبب میشود که زوجین از نقش همسری خود خارج و به یک همخانه تبدیل شوند که صرفا از روی اجبار زیر یک سقف مشترک و در یک فضای کاملا خنثی بدون هیچگونه شور و اشتیاق و احساساتی زندگی میکنند.
هیچ فردی کامل نیست و با توجه به تفاوتها و ویژگیهای شخصیتی هر فرد، تفاهم کامل در بین هیچ زوجی وجود ندارد و در همه موارد اختلاف سلیقه و اختلاف نظر وجود دارد که این اختلافات تا حد نرمال خود کاملا طبیعی است؛ لذا در صورت نبود تفاهم کامل، به جای اظهار عجز و قربانی بودن میتوان با افزایش مهارت ارتباطی قانون توافق را در زندگی پیاده و تمام تلاش خود را به کار گرفت تا تعادل را میان خواستهها و نظرات طرفین ایجاد کرد و با بیان صریح نیاز و شفافسازی در آن رابطه را به سمت تعادل پیش برد؛ زیرا که قانون توافق تاثیر زیادی بر آرامش زوجین دارد و باید اختلافات مشکلات و حساسیتهای موجود در رابطه را هر چه زودتر حل کرد تا در تالاب طلاق عاطفی گرفتار نشویم.
آرزو شربیانی/ درمانگر خانواده و کودک/ سکستراپیست 🌱
عدم آگاهی زوجین از تفاوتهای رفتاری سبب ایجاد سوءتفاهم و واکنشها و برداشتهای اشتباه از سوی طرفین خواهد شد که همین سوءتفاهمها به مرور زمان منجر به ایجاد تنش و درگیری بین زوجین خواهد شد.زمانی که دو فرد از دو دنیای متفاوت با نیازهای متفاوت زیر یک سقف مشترک باهم زندگی میکنند نیازمند درک متقابل هستند و زمانی که این درک و آگاهی در زندگی وجود نداشته باشد با گذشت زمان وجود زوجین از احساسات دلنشین و آرامش بخشی که برای همدیگر ایفا می کردند تهی و لذت در کنار هم بودن را از زوجین سلب میکند.
طلاق عاطفی یا طلاق خاموش آسیبی است که روز به روز سلامت رابطه عاطفی و گرمی زندگی زناشویی زوجین را با خطر جدی مواجه میکند.
طلاق عاطفی نتیجه طی کردن چهار مرحله حذف شده از جمله مرحله اول: اعتراض، شکایت و گلهگذاری با لحن کلامی نامناسب؛ مرحله دوم: ضعف در حل مسئله و تبدیل آن به دعوا و درگیری و کشمکش؛ مرحله سوم: ایجاد حس تنفر نسبت به همدیگر و در نهایت مرحله آخر بی تفاوتی زوجین نسبت به یکدیگر است.
در صورت وجود طلاق عاطفی در بین زوجین هرکدام از زوجین سعیشان بر این است که با مشخص کردن مرزهایی خلوت و تنهایی را در زندگی خود ایجاد کنند و هرکدام از آنها مدام دیگری را متهم کند؛ این قبیل رفتارها سبب میشود که زوجین از نقش همسری خود خارج و به یک همخانه تبدیل شوند که صرفا از روی اجبار زیر یک سقف مشترک و در یک فضای کاملا خنثی بدون هیچگونه شور و اشتیاق و احساساتی زندگی میکنند.
هیچ فردی کامل نیست و با توجه به تفاوتها و ویژگیهای شخصیتی هر فرد، تفاهم کامل در بین هیچ زوجی وجود ندارد و در همه موارد اختلاف سلیقه و اختلاف نظر وجود دارد که این اختلافات تا حد نرمال خود کاملا طبیعی است؛ لذا در صورت نبود تفاهم کامل، به جای اظهار عجز و قربانی بودن میتوان با افزایش مهارت ارتباطی قانون توافق را در زندگی پیاده و تمام تلاش خود را به کار گرفت تا تعادل را میان خواستهها و نظرات طرفین ایجاد کرد و با بیان صریح نیاز و شفافسازی در آن رابطه را به سمت تعادل پیش برد؛ زیرا که قانون توافق تاثیر زیادی بر آرامش زوجین دارد و باید اختلافات مشکلات و حساسیتهای موجود در رابطه را هر چه زودتر حل کرد تا در تالاب طلاق عاطفی گرفتار نشویم.
آرزو شربیانی/ درمانگر خانواده و کودک/ سکستراپیست 🌱



