سوال 994232

سلام وقت بخیر زندگی پدر مادر من پر از دعوا و قهر بوده و هست. تا وقتی زیر 15 سال بودم که همیشه کتک خوردن مادرم رو دیدم و داد و بیداد پدرم ...الان هم مادر کلی مریضی و سر درد و پا درد و ازین امراض داره سنشم زیاد نیست .. دلم براش میسوزه میترسم بعد از ازدواجمم بخاطر توجه زیاد به مادر برچسب بچه ننه بودن بخورم ....بگذریم آیا باید بیخیال زندگی مادرم بشم و اهمیتی بهش ندم ... علم چی میگه درستش چیه

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

5 پاسخ
علیک سلام آقا رضا
شرح زندگی شما هر انسانی را دلگیر و متأثر می‌کند. البته متأسفانه ما شاهد زندگی این چنینی هستیم. رفتار والدین با هم و تأثیرات آن بر فرزندان عیر قابل چشم پوشی است.
چون شخصیت فرزندان با نحوه برخورد والدین در ارتباط است. قطعا در خانواده ای که تلاطم فکری و عاطفی زیاد باشد اثرات منفی بر روحیات اعضای خانواده می‌گذارد. بنابر این شما برای ازدواج و جلوگیری از آسیب‌پذیری روابط زوجی بهتر است با یک مشاور در ارتباط باشید .
اما در ارتباط با چگونگی برخورد با مادر. هر انسانی در نقش های متعددی قرار می‌گیرد. شما در نقش فرزندی وظایفی بر عهده دارید.
از طرفی انشاالله بعد از ازدواج نقش همسری هم اضافه می‌شود.
باید توجه داشته باشید به طور متعادل به انجام وظایف خود در هر نقش بپردازید. اگر اینگونه باشد مشکلی پیش نخواهد آمد.
مدیریت کنید و جایگاه مادر و همسر را حفظ کنید .با توجه به نیازهای هر کدام بطور منطقی عمل کنید.
بهترین کمک شما به مادر این است که شرایطی فراهم کنید تا مادر به یک مشاور مراجعه کنند. احتمالا بیماری مادر از فشارهای روانی باشد.
profile-photo
با سلام
دوست خوبم چه کسی گفته ازدواج شما مساویست با بی خیال شدن نسبت به زندگی مادر؟
عزیزم واقعیت این هست که شما نه باید زندگیتون رو قربانی کنید و نه باید بی خیال باشید .
هم نیازهای شما اهمیت دارد و هم نیازهای مادر. بنابراین حتما به ازدواج فکر کنید و سعی کنید انتخاب دقیق و معقولی هم داشته باشید. تا حامی خوبی برای مادر باشید.
profile-photo
سلام بهترین کمکی که مادرتان میتوانید بکنید این هست که درمانگر کمک بگیرند و بتوانند بخشی از اسیبهایی که به روحشان خورده است را ترمیم کنند.شما هم به خاطر بودن در شرایط آسیب زا باید درمانگر کمک بگیرید و برای ازدواج مجموعه مهارتهایی را بیاموزید
profile-photo
درود 🌱
شرایطی که تجربه کرده اید بسیار تلخ است و از این بابت متأسفم.
بطور کلی یکی از روش هایی که می توانیم به عزیزانمان بفهمانیم که تا چه اندازه برای آنها ارزش قاٸل هستیم، نشان دادن علاقه به آنها است.همه ی ما ریشه در خانواده داریم و مطمئنا نگران احوال یکدیگریم، این موضوع برای اغلب افراد قابل درک است اما باید سعی کنید پس از ازدواج مدیریت ارتباطی داشته باشید.
بهترین کاری که قبل از ازدواج میتوانید برای مادرتان انجام دهید،تمرکز برای کمک به ایشان برای تغییر شرایطشان است.
آرزو شربیانی/ درمانگر خانواده و کودک/ سکستراپیست 🌱
profile-photo
باسلام
دوست عزیز بخاطر شرایط خانوادگی شما متاسف هستم و بسیار ناراحت شدم. بهتر هست با مادرتان صحبت کنید که حتما با مشاوره خانواده صحبت کنند و راهکاری برای این شرایط پیدا کنند.
و مشکلاتی که پدر و مادر دارند را تاوانش را فرزند نباید بدهد. حس مدیونی که ایجاد می شود باعث می شود فرزند خودش را محکوم کند. و بگوید چون مادرم بخاطر من این زندگی را تحمل کرده پس باید همیشه مادرم الویت زندگی ام باشد و هیچ وقت ازدواج نکنم یا بعد ازدواج هم این وابستگی و حس مدیونی باعث ناسازگاری شما و همسرتان می شود.
توصیه می شود مادر و پدر و یا حتی مادرتان را به تنهایی تشویق کنید که به مشاوره خانواده مراجعه کنند. در نهایت اگر شرایط بهبود پیدا نکند چه اجباری هست در زندگی که خوشبختی، آرامش و امنیت وجود ندارد بمانید؟؟!! جدایی یا ماندن شما و مادرتان در این زندگی که امنیت جانی برقرار نیست تصمیمی هست که خودتان باید بگیرید.
فرزندان از پدر و مادر الگو برداری می کنند و چون شما شاهد برخوردهای فیزیکی والدین بودید قطعا قبل ازدواج نیازمند چند جلسه تراپی هستید.