ناشناس

سوال 996854

سلام دختری هستم 36 ساله و چندین سال قبل تصادف کردم و اون شخص فرار کرد و تو اون تصادف معده من صدمه دیده و نمیتونم غذای عادی بخورم و غذام شیر و لبنیات هستش به دلیل دوره بیماری بعد از تصادف از زندگیم عقب افتادم خانواده خوبی دارم و بیشتر از همه حمایت مادرم رو دارم(فرهنگی بازنشسته)و احساس عصبانیت بد شانسی و ناکافی بودن و از همه بد تر تنهایی میکنمخیلی حساس شدم و تاب اوریم کم شده در حدی که از دانشگاه انصراف دادم چون نمیتونستم محیطش رو تحمل کنم الان شش ماهه خواهر کوچکترم ازدواج کرده و من خیلی حس بدی دارم و گاهی بهش حسودی میکنم و با پرخاشگری باهاش رفتار میکنم با اینکه خیلی تلاش میکنن اروم باشم و کنارم باشن بازم سر موضوعات کوچیک زود عصبانی میشم و واکنش نشون میدم و همه چیزو به خودم میگیرم الان چند وقته که دارم فکر میکنم از خونه برم و یه جایی رو برای خودم اجاره کنم که نبینمشون و احساس تنهایی شدید و خشمم باعث نشه که باهاشون بد رفتاری کنم نمیدونم باید چکار کنم

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

3 پاسخ
profile-photo
باسلام
دوست گرامی شرایط سختی را تحمل می کنید و احساس خشم تان را درک می کنم ولی به هر حال مشکلی است که برای تان ایجاد شده و باید با آن کنار بیایید
هر چه بیشتر با این مساله درگیر شوید، دغدغه و خشم تان بیشتر میشود
نمی خواهم بگویم مبتلا به وسواس هستید ولی باید با این افکار مقابله کنید و نگذارید دائما در ذهن تان مانور بیاید و الا برای مدتی طولانی درگیر افکار عذاب آور میشوید
سعی کنید وقتی این دست افکار به سراغ تان می آید تغییر وضعیت دهید
کاری مثبت را شروع کنید و حتما یک فعالیت شاد و فرحبخش مانند یادگیری هنر، موسیقی و ورزش و... در برنامه زندگی تان باشد
این فعالیت‌ها چاشنی زندگی است و اگر نباشد زندگی بی روح می‌شود و شاید ناامیدی زیاد شود پس حتما به عنوان یک جوان تنوع در زندگی تان دهید و فقط درس نخوانید
🌷نکته آخر اینکه حتما با یک مشاور صحبت حضوری داشته باشید شما باید بیاموزید افکار منفی تان را مدیریت کرده و در برابرشان پاسخ درست و منطقی دهید نه اینکه اسیرشان شوید
موفق باشید🎯🎯🎯
profile-photo
باسلام
احساسات و رفتار ما تحت تأثیر افکار ما است. اجتناب از دیدن خانواده و دور شدن از آنها کمکی به کنترل افکار منفی شما نمی کند ، فقط بیشتر احساس تنهایی می کنید.
بهتر است به خودگویی هایتان دقت کنید. افکار منفی معمولا با چرا، باید و نباید و همیشه، هرگز و درست و نادرست,فاجعه سازی ، تمرکز روی نکات منفی و نادیده گرفتن نکات مثبت و ..؟. همراه است. بطور مثال چرا این اتفاق باید برای من بیفته، من هرگز ازدواج نمی کنم پس همیشه تنها می مانم و .....
دوران نقاهت شما چند سال بوده ولی چیزی که باعث شده از زندگی عقب بیفتد تمرکز روی این افکار و هیجانات منفی است.
اگر قبل از انصراف از تحصیل برای مشاوره روانشناختی اقدام می کردید هم حالتان بهتر بود و هم درستان تمام شده بود.
برای شناسایی و کنترل افکار منفی و به چالش کشیدن آنها می توانید از. کتابهای خودیار استفاده کنید یا به روانشناس با رویکرد شناختی رفتاری مراجعه کنید. در این میان شاید یک دوره دارو درمانی به درمان خشم و زودرنجی شما کمک کند. موفق باشید
profile-photo
درود 🌱
دوست عزیز شما به دلیل تصادفی که تجربه کرده‌اید، هم از نظر جسمی و هم از نظر روانی تحت‌فشار بوده‌اید و این موضوع بر احساس ناکافی‌بودن، خشم و حساسیت زیادتان تأثیر گذاشته است. حمایت خانواده، به‌ویژه مادرتان، در زندگی شما نقش مهمی داشته، اما مقایسه ی ناخودآگاه با دیگران، به‌ویژه خواهر کوچکتان، باعث احساس تنهایی و حسادت شده است.
پیشنهاد می‌شود که مشاوره ی فردی را جدی بگیرید، چون این احساسات می‌توانند نشانه‌هایی از اضطراب، افسردگی یا حتی PTSD باشند.
بازتعریف موفقیت شخصی به شما کمک می‌کند مسیر زندگی‌تان را بدون مقایسه با دیگران بسازید. فعالیت‌هایی مثل مدیتیشن، ورزش و نوشتن احساسات به کاهش استرس و افزایش تاب‌آوری کمک می‌کند.
تجربه ی استقلال تدریجی می‌تواند به شما نشان دهد که جدایی از خانواده واقعاً به بهبود حالتان کمک می‌کند یا فقط یک واکنش احساسی است. قبل از تصمیم‌گیری درباره ی ترک خانه، بهتر است روی تنظیم هیجانات و بهبود وضعیت روانی خود تمرکز کنید، زیرا تغییر محیط، اگر از روی فرار از احساسات باشد، مشکل را حل نمی‌کند.
آرزو شربیانی/ درمانگر خانواده و کودک/ سکستراپیست 🌱