ناشناس

احساس افسردگی و خودباختگی

با درود. دو سال قبل بدون کنکور(استعداد درخشان) در یک رشته تاپ در تاپ ترین دانشگاه ایران پذیرفته شدم.در همان سال، پدرم کسب و کار قبلی خود را تعطیل کرد و یک کار جدید و برای آینده ما راه انداخت.فشارهای شدید دانشگاه (که با تدریس در همان دانشگاه همراه بود) مانع از این شد که بتوانم حضور موثری در کارم داشته باشم و عملا تمام کار در دست پدر عزیزم بود.چندبار تلاش کردم که در کنار تحصیل به اون کار بپردازم، اما بازم فشار دانشگاه مانع شد.بهشون وعده دادم که اگر در ترم 4 از پیشنهاد پژوهشی دفاع کنم، وقتم آزادتر میشه.الان که در آستانه پایان ترم 4 شده با چند بحران روبرو شدم : 1-احساس میکنم نمیتونم از پیشنهاد پژوهشی ام دفاع کنم (هم جنگ،هم تغییرات شدید تکنولوژی و...)2-به واسطه این اتفاق،حمایت های حداقلی دانشگاه را دارم از دست میدم.3-بخش زیادی از زمان قبلی ام صرف تدریس شده بود و به شدت هم از جانب دانشجویان (در مشاوره های قبلی بهش پرداخته ام) و هم از جانب دانشگاه، نادیده گرفته شده است .4- از همه بدتر، پدرم سه هفته پیش بهم گفتن که تا دو ماه دیگر اگر در کار به نتیجه نرسیم، باید کسب و کار را تعطیل کنیم! به معنای واقعی کلمه احساس میکنم که همه چیزم را در قمار با دانشگاه باخته ام و به شدت احساس سرخوردگی میکنم. دیگه اون انرژی و انگیزه سابق رو ندارم و شاید اگر جرئت میکردم، دکترا رو میذاشتم کنار. چه کنم بنظرتون؟

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

2 پاسخ
profile-photo
درود 🌱
دوست عزیز شما الان وسط یه بحران چندوجهی هستین اما هنوز فرصت و امید هست. اولویت‌هاتون رو مشخص کنین، شاید بتونین دفاع‌تون رو با هماهنگی استاد کمی عقب بندازین. کار پدر رو واقع‌بینانه بررسی کنین، ببینین واقعا چقدر می‌تونین درگیرش باشین. دکترا رو هم الان نه بذارین کنار، نه ادامه بدین با فشار؛ فقط یه مکث لازمه تا بتونین با انرژی برگردین و مهم‌تر از همه اینکه این شرایط نیاز به مشاوره‌ی تخصصی داره. حتما از کسی کمک بگیرین که شما رو بفهمه و راه نشون‌تون بده.
شما همه‌چی رو نباختین، فقط خسته‌این... همین.
آرزو شربیانی/ درمانگر خانواده و کودک/سکستراپیست
profile-photo
باسلام. بنظر می رسد شخصیت تمامیت خواهی دارید، افکاری که باعث ناامیدی و سرخوردگی شما می شود بیشتر با چرا و باید و نباید همراه است. خطاهای شناختی فاجعه سازی ، نادیده گرفتن نکات مثبت و استدلال هیجانی و.... بهمراه طرحواره استحقاق دارید. دوران تحصیل عمدتا استرس زا است و تقریبا شرایط برای همه یکسان است. جنگ، تورم، سیستم اداری، فشار کار و ..... مختص زندگی امروزی است.‌ فقط شما با یک دست چند هندوانه برداشته اید و این فشار را مضاعف کرده اید. می توانید تدریس در دانشگاه را کم یا حذف کنید، از پروپوزال دفاع کنید ( احساس می کنید نمی توانید شواهد مستدلی برایش وجود ندارد) و از پدرتان بخواهید این ۲ ماه را بیشتر کند.‌ اگر کار برایتان مهم است یک ماه مرخصی تحصیلی بگیرید.‌ شما نیاز دارید برای کنترل افکار منفی ، چالش و تغییر آنها از یک روانشناس کمک بگیرید تا بجای فکر کردن برای مشکلات راه حل پیدا کنید. موفق باشید