ناشناس
با ناسپاسی و ناسازگاری فرزندانم چه کنم؟
سلام و عرض ادب و احترام به شما مشاوران محترم که خالصانه و بی اجرت و مزدی زحمت می کشید و وقت خود را صرف بهبود مردم و جامعه می کنید.<br />بنده حدود دو سال پیش از همسرم طلاق گرفتم. دو فرزند دارم . یک دختر22 ساله و یک پسر 17 ساله<br />با نیاز خودم به یک همدم و با موافقت فرزندانم، سال پیش ازدواج مجدد داشتم.<br />گذشته از این که پسرم توسط مادرش تحریک شده بود و تا مدتی ناسازگاری می کرد ولی رابطه اش بعد از آن با من و همسرم خوب شد. دخترم هم که از ابتدا رابطه ش بد نبود هرچند در بعضی از مواقع یک سری برخوردهایی بود که ناشی از دیدگاه ها و عملکردهای متفاوت باهم بودند.<br />فرزندان من تحت تربیت مادرشان و تا حدودی ضعف عملکرد خودم، فرزندان پرتوقع و تنبل بار آمده اند بصورتی که حتی کارهای شخصی شان را مادرشان و نیز من انجام میدادیم. (برای مثال تمیز کردن اتاق شخصی - خرید نان و غیره در حد لازم - مرتب کردن کم و لباس های شخصی). حتی طوری بود که مدت یک سالی که مجرد بودم خودم قبل از رفتن سرکار غذای ظهر و بعد از برگشتن از کار، شام را می پختم. حتی در شستن ظرفها نیز مشارکت نداشتند.<br />بعد از ازدواج مجدد، همسرم با راهنمایی همسرم و اینکه متوجه اشتباهم شدم، بعضی از کارهای خانه را از بچه ها مطالبه کردیم (در حد خیلی کم مثلا پهن کردن و جمع کردن سفره و آوردن ظروف غذا با یکی و شستن ظرفها با نفر دیگر یا گردگیری قبل از جارو کردن با دخترم باشد- خرید نان با پسرم - همینطور مرتب کردن اتاقشان). قبلا از لحاظ مالی هم پول تو جیبی هفتگی داشتند و حتی خریدهای شخصی موردی هم که انجام میدادند هزینه اش را پرداخت می کردم (مثل خریدن جوراب و تی شرت و وسایل بهداشتی و غیره شخصی) و بعد از این تغییر رویه، این منابع مالی رو هم به تدریج کم کردم (البته قطع نشد ولی مقداری سخت گیری کردم)<br />اوضاع کجدار و مریض به این صورت می گذشت تا اینکه در طول دوره جنگ 12 روزه، دخترم عنوان کرد که استرس دارد و نمی تواند تهران بماند و خواست که بروند شهرستان. خانواده پدری مادرشان هم با آنها نرفته بود و عنوان کرده بود که به خاطر بچه ها در تهران مانده. دخترم پافشاری شدید که مادرمان به خاطر ما نرفته و باید ما با مادرمان به شهرستان برویم. این موقعیت مصادف بود با بستری شدن مادرم و وخامت حال او که در سی سی یو بستری بود. ما دو خودرو داشتیم که هردو برای من بود ولی یکی را که از شرکت خریده بودیم به نام دخترم بود. و برای دانشگاه و رفتن جایی داده بودم و استفاده می کرد. اصرار داشت که با خودرو به همراه مادرشان به شهرستان بروند (من بخاطر وخامت حال مادرم نمی توانستم بروم و نیز اینکه مادرشان را هم میخواستند با خودشان ببرند). من بخاطر شرایط و عدم آشنایی با جاده مخالفت کردم و این شد شروع ناسازگاری دخترم با ما.<br />هرچند که همان شب اطلاع دادند که مادرم فوت کرده و فردای آن روز رفتیم مراسم خاکسپاری و شب مراسم . فردای بعد از خاکسپاری به همراه یکی از آشنایان بچه ها و مادرشان را راهی شهرستان کردم و خودمان هم با خودروی خودمان رفتیم. بعد از آن دخترم بنای ناسازگاری را گذاشته و در خانه تنش داریم. طوری که جدیدا وقتی که به خانه مادرشان رفتند و آمدند، پسرم هم با او همراه شده و با هردو مشکل پیدا کردیم.<br />این را هم بگویم که همسرم خیلی ملاحظه شان را می کند و برخوردی هم با آنها ندارد غیر وقتهایی که برای انجام کار شخصی شان صحبتی باشد.<br />الان هم که فقط ظرفهای خودشان را می آورند و می برند و می شویند.<br />کلا با ما ارتباط کلامی و همنشینی ندارند.<br />لطفا راهنمایی کنید چه کار کنیم.
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
3 پاسخباسلام
دوست گرامی مشکل اصلی شما ازدواج مجدد تان، عدم همکاری فرزندان با شرایط جدید و احتمالا دخالت اطرافیان است که دائما ذهن فرزندان شما را شستشو میدهند
البته آغاز تغییر رفتاری با فرزندان تان همزمان با ازدواج مجددتان درست نبوده چون همه چیز به پای همسر جدید نوشته شده و لذا بر عمق اختلافات افزوده
شما باید سعی کنید حتما همسرتان با بچه ها حداقل مشکل و اختلاف را بیابند یعنی مسائل تربیتی کلا بر عهده شما باشد
همسر جدیدتان تا حد ممکن باید رابطه دوستانه با فرزندان تان برقرار کند یعنی دائما تمرکز بر انجام کارهای شخصی آنها نباشد بلکه همسر شما در حیطه های دیگر اعم از سفر، درس خواندن، تفریح و... با فرزندان شما تعامل داشته باشند
در ارتباط با فرزندان تان خیلی خونسرد و آرام باشید، زود عصبی نشوید،شما مشغول تربیت آنها هستید پس صبور باشید و رفتاری دوستانه با آنها داشته باشید، در کنار اینکه وادار شان می کنید مسؤولیت پذیر باشند، از طرف دیگر برای تفریح و گردش و سایر زمینه های زندگی شان حتما با هم صحبت و تعامل داشته باشید، با آنها وقت بگذرانید و به آنها در عمل نشان دهید که چقدر برایتان مهم هستند
در زمینه تربیت و تعامل با نوجوان زیاد کتاب بخوانید قطعا بسیار موثر خواهد بود
موفق باشید 🎯🎯
دوست گرامی مشکل اصلی شما ازدواج مجدد تان، عدم همکاری فرزندان با شرایط جدید و احتمالا دخالت اطرافیان است که دائما ذهن فرزندان شما را شستشو میدهند
البته آغاز تغییر رفتاری با فرزندان تان همزمان با ازدواج مجددتان درست نبوده چون همه چیز به پای همسر جدید نوشته شده و لذا بر عمق اختلافات افزوده
شما باید سعی کنید حتما همسرتان با بچه ها حداقل مشکل و اختلاف را بیابند یعنی مسائل تربیتی کلا بر عهده شما باشد
همسر جدیدتان تا حد ممکن باید رابطه دوستانه با فرزندان تان برقرار کند یعنی دائما تمرکز بر انجام کارهای شخصی آنها نباشد بلکه همسر شما در حیطه های دیگر اعم از سفر، درس خواندن، تفریح و... با فرزندان شما تعامل داشته باشند
در ارتباط با فرزندان تان خیلی خونسرد و آرام باشید، زود عصبی نشوید،شما مشغول تربیت آنها هستید پس صبور باشید و رفتاری دوستانه با آنها داشته باشید، در کنار اینکه وادار شان می کنید مسؤولیت پذیر باشند، از طرف دیگر برای تفریح و گردش و سایر زمینه های زندگی شان حتما با هم صحبت و تعامل داشته باشید، با آنها وقت بگذرانید و به آنها در عمل نشان دهید که چقدر برایتان مهم هستند
در زمینه تربیت و تعامل با نوجوان زیاد کتاب بخوانید قطعا بسیار موثر خواهد بود
موفق باشید 🎯🎯
باسلام. در یک رابطه دو سمت وجود دارد. اگر بتوانید از سمت دیگر هم به جریان نگاه کنید همدلی کردن و شنونده بودن راحت تر است. فرزندان با این کارها می خواهند نارضایتی خودشان را نشان دهند. اگر دنبال چرا و باید و نباید باشید احترام و محبتی که در این سال ها آنقدر برایش زحمت کشیده اید ممکن است از بین برود. شما بعنوان فرد تأثیرگذار در این رابطه باید درباره احساس و انتظارتان با بچه ها صحبت کنید. البته نه صحبتی که با سرزنش و مواخذه، انتقاد، کوچک نشان دادن مشکل، باجگیری عاطفی و طرفداری از همسرتان یا توجیه رفتارتان باشد. مکالمه ای که با تو و چرا و نصیحت و تهدید و .... همراه باشد نه تنها رابطه را بهتر نمی کند بلکه باعث تخریب بیشتر می شود. اگر نمی توانید از یک روانشناس برای جلسات خانواده درمانی کمک بگیرید تا ارتباط بهتری با فرزندان پیدا کنید و اختلافات را با کمترین تنش حل کنید. موفق باشید
درود 🌱
شما تو این مدت سعی کردین با همراهی همسر جدیدتون، به بچهها مسئولیت بدین و شرایط تربیتیشون رو متعادلتر کنین اما بعد از مخالفتتون با یه تصمیم دخترتون، رابطهش با شما و همسرتون سرد شده، پسرتون هم موضع گرفته و الان هر دو ازتون فاصله گرفتن.
برای بهبود این وضعیت چند گام، مهم هست:
۱. گفتوگوی صمیمی و بیقضاوت با دخترتون داشته باشین. شنونده باشین، نه قاضی. بذارین دلخوریهاش رو بگه.
2. با پسرتون هم جداگانه صحبت کنین. پسرهای نوجوان تحتتأثیر فضای خونه و حرفهای خواهرشون هستن. باهاش مثل یه مرد جوان صحبت کنین.
3. نقش همسر جدیدتون فعلا حمایتی و غیرمستقیم باشه. حضورش محترمانه و بدون دخالت مستقیم باشه تا بچهها احساس فشار نکنن.
4. تعادل بین محبت و اقتدار رو حفظ کنین. نه سفت باشین، نه رها. نه دلخوریاشون رو نادیده بگیرین، نه ساختار خونه رو از دست بدین.
5. در صورت نیاز، کمک حرفهای بگیرین. یه مشاور خانواده باتجربه میتونه کمک کنه تا این گره بهمرور باز بشه.
با محبت، درک و گفتوگوی درست، خیلی از دلخوریها آرومآروم ترمیم میشن. مهم اینه که شما پدر باقی بمونین، حتی تو دل قهر و سکوت.
آرزو شربیانی/ درمانگر خانواده و کودک/سکستراپیست
شما تو این مدت سعی کردین با همراهی همسر جدیدتون، به بچهها مسئولیت بدین و شرایط تربیتیشون رو متعادلتر کنین اما بعد از مخالفتتون با یه تصمیم دخترتون، رابطهش با شما و همسرتون سرد شده، پسرتون هم موضع گرفته و الان هر دو ازتون فاصله گرفتن.
برای بهبود این وضعیت چند گام، مهم هست:
۱. گفتوگوی صمیمی و بیقضاوت با دخترتون داشته باشین. شنونده باشین، نه قاضی. بذارین دلخوریهاش رو بگه.
2. با پسرتون هم جداگانه صحبت کنین. پسرهای نوجوان تحتتأثیر فضای خونه و حرفهای خواهرشون هستن. باهاش مثل یه مرد جوان صحبت کنین.
3. نقش همسر جدیدتون فعلا حمایتی و غیرمستقیم باشه. حضورش محترمانه و بدون دخالت مستقیم باشه تا بچهها احساس فشار نکنن.
4. تعادل بین محبت و اقتدار رو حفظ کنین. نه سفت باشین، نه رها. نه دلخوریاشون رو نادیده بگیرین، نه ساختار خونه رو از دست بدین.
5. در صورت نیاز، کمک حرفهای بگیرین. یه مشاور خانواده باتجربه میتونه کمک کنه تا این گره بهمرور باز بشه.
با محبت، درک و گفتوگوی درست، خیلی از دلخوریها آرومآروم ترمیم میشن. مهم اینه که شما پدر باقی بمونین، حتی تو دل قهر و سکوت.
آرزو شربیانی/ درمانگر خانواده و کودک/سکستراپیست


