ناشناس

برگشت از وضعیت اضطراری جنگی

درود بر شما و آرزوی سلامتی. بنده دانشجوی دکترا و مدرس یکی از دانشگاه های دولتی تهرانم. با شروع شرایط جنگی، حدود دو هفته همراه با خانواده (پدر و مادر و برادر و مادربزرگهایم) به شمال رفتیم و شنبه برگشتیم. با این که در شرایط جنگی قرار نگرفته ام، اما معمولا شب خواب های پریشان میبینم و تمرکزم خیلی کم شده و تمایل شدیدی دارم که به سبک زندگی قبل از جنگ برگردم. از طرفی خانواده (خصوصا مادرم) به سبب نگرانی که دارن، مانع از این میشن که من به سبک زندگی معمولی ام برگردم (یعنی برگشت به دانشگاه و احتمالا برنامه های مذهبی ایام محرم) و حتی قصد دارند که مجددا در آخر هفته، همگی به شمال برگردیم(که من واقعا دوست ندارم به اون فضا برگردم، خصوصا در تداخل با تاسوعا و عاشورا که برنامه شخصی دارم). چطوری به شرایط عادی برگردم؟ و بنظرتون چطوری شرایط خانواده را (که مقداری تمایل به کنترلگری در آن هست) مدیریت کنم؟ (البته میتونم قاطعانه کار خودم رو بکنم، اما نمیخوام خانواده رو اذیت کنم). از شما ممنونم

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

3 پاسخ
profile-photo
درود 🌱
کاملاً قابل درکه که تو این شرایط بی‌قراری و بی‌تمرکزی به سراغ‌تون بیاد و دلتنگ سبک زندگی قبلی‌تون باشین. این احساسات نشونه‌ی ضعف یا مشکل نیست، بلکه یه واکنش طبیعی به اضطراب و فضای ناآرومیه که همه تجربه‌اش می‌کنن. خانواده، مخصوصا مادر عزیزتون از روی نگرانی و دلسوزی سعی دارن فضا رو کنترل کنن تا همه در امان باشن ولی شما به‌عنوان یه فرد مستقل نیاز دارین که آرامش روان‌تون رو از طریق برگشتن به روال طبیعی زندگی، به‌ویژه برنامه‌های شخصی و علمی‌تون، حفظ کنین.

پیشنهاد می‌کنیم محترمانه اما قاطع، باهاشون صحبت کنین و توضیح بدین که موندن در تهران و ادامه دادن برنامه‌های روزمره، نه‌تنها برای رشد شخصی‌تون مهمه، بلکه برای سلامت روان‌تون هم ضروریه. البته احساس‌شون رو درک کنین ولی اجازه ندین اضطراب دیگران، مسیر شما رو متوقف کنه. بازگشت تدریجی به زندگی عادی، خودش بهترین راه برای بازسازی آرامش درونیه. اگه هم دیدین اضطراب یا خواب‌های ناآروم ادامه‌دار شدن، مشاوره گرفتن از یه روان‌درمانگر می‌تونه خیلی کمک‌تون کنه.
آرزو شربیانی/درمانگر خانواده و کودک/ سکستراپیست
profile-photo
باسلام. تمایل به کنترلگری والدین نشانه محبت است ولی چون همیشه بزرگتر هستند فکر می کنند همه چیز را بهتر می دانند. اگر بخواهید مطابق میل مادر رفتار کنید هیچوقت به استقلال نمی رسید و مادر عادت می کند تا پسرش همیشه حرفش را گوش کند. برای اینکه بتوانید مانند یک بزرگسال برنامه خودتان را داشته باشید باید بتوانید خواسته خودتان را درست و با قاطعیت ابراز کنید.‌ برای اینکار ابتدا با احساس مادر همدلی کنید و نشان دهید متوجه خواسته اش هستید (بطور مثال می دونم نگران هستید و دوست دارید همه با هم شمال برویم ) بعد نظر و برنامه خودتان را بگویید ( ولی من کار دارم و نمی توانم این بار بیام) اگر اصرار مادر ادامه پیدا کرد با همدلی مجدد حرف خودتان را تکرار کنید. وقتی چند بار بتوانید با همدلی و احترام ، حرف خودتان را پیش ببرید بقیه به کار و برنامه شما احترام می گذارند و شما را بعنوان مردی که کار و زندگی دارد به رسمیت می شناسند.‌ موفق باشید
profile-photo
باسلام
دوست گرامی اولا که فعلا در آرامش هستیم و اتفاقی نیفتاده لذا لزومی ندارد دوباره در حالت پنهان شدن و رفتن به شهری دیگر و... باشیم
توصیه می کنم برنامه عادی زندگی تان را داشته باشید، شروع زندگی عادی به شما و خانواده تان کمک می کند که زودتر به حالت عادی بازگردید
سفر رفتن خوب است اما سفری که جنبه پناه گرفتن از ترس جنگ باشد واقعا سخت و ملال آور است
بهتر است به سرعت به برنامه عادی زندگی تان یعنی رفتن به دانشگاه، شرکت در مراسم عزاداری و فعالیت قبلی مانند ورزش و دیدن دوستان و... بپردازید
وجه کنید اگر بخواهید همیشه خود را درگیر نگرانی اعضای خانواده کنید چه جنگ باشد و چه نباشد، نباید خانه نشین شوید تا کسی نگران نشود، پس همه چیز را به خدا بسپارید و زندگی عادی تان را از سر بگیرید
رفتار عادی شما به خانواده تان هم آرامش می دهد
موفق باشید 🎯🎯🎯