تنهایی و بد شانسی

سلام من ۲۱سالمه اما شرایط زندگیم خیلی دشواره به خاطر همه اطرافیان و خانوادم از خوشحالی خودم گذشتم به خاطر بقیه من تویی به خانواده مذهبی هستم اما زندگیم جوری هستش که شاید کفرهم باشه اما روزی هزار. بار ارزویی مرگ میکنم خانوادم باهام خیلی بد هستن جوری که شاید باور نکردنی باشه اما وقتی بیرونم حالم خوبه سرحالم اما همین که پام رو تویی خونه گذاشتم مدام سرم درد میکنه عصبی میشم حالم خوب نیست پدرم به خاطر یه سری طرز فکر هایی قدیمی نمیزاره برم بیرون اونقدر واقعا خسته شدم بریدم نمیدونم چی کار باید بکنم خانوادم چون دختر اصلا پدرم منو نمیخواد ولی به خدا بهتر از پسر هستم و بودم اما هیچ وقت شانس ندارم و نداشتم پدرم همین که از در بیاد تو باهام بی دلیل مدام دعوا داره فکر میکنم خدا باهام قهره که کاری برام نمیکنه هرشب با گریه میخوابم دیگه خستم نمیتونم 😭😭😭😭😭😭 نمیدونم باید چی کار کنم

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

3 پاسخ
profile-photo
با سلام
دوست عزیز احساستون رو درک می کنم هر فرد بخصوص یک دختر جوان از پدر انتظار محبت و تپجه دارد . پدر هویت یک شخص محسوب مبشه و با امید به وجود پدر هست که افراد انگیزه زندگی پیدا می کنند در حال حاضر شما تا حدودی ازین بابت محدود هستید اما راه های زندگی بسته نیست. وقتی یک منبع فشار در زندگی وجود دارد نباید دست روی دست گذاشت تا فشار ما رو له کنه. باید روش های جایگزین برای رشد پیدا کرد . اگر تسلیم ناخوشایندها نشوید ذهنتون خلاقانه راه رو پیدا می کنه. بنابراین سعی کنید محدودیت ها رو نبینید در عوض به شدنی ها فکر کنید . به داشته هایتان. به افرادی که در اطرافتون کمک کننده اند. به توانایی هاتون. و به رشد همه توانایی ها.
سعی کنید ناخوشایند ها را نامرئی کنید و توجه و تمرکزتون رو بر خوبی ها و رشد دهنده ها متمرکز کنید.
profile-photo
درود 🌱
دوست عزیز شما دارین توی یه خونه‌ی پر از فشار و ناآرامی زندگی می‌کنین، جایی که به‌خاطر دختر بودن، تحقیر شدین و حق شادی و آزادی ازتون گرفته شده. این حجم از ناراحتی و خستگی که گفتین، کاملا طبیعیه، چون هیچ‌کس طاقت این همه بی‌محبتی و محدودیت رو نداره.

ولی بدونین که مشکل از شما نیست، شما بی‌نهایت باارزش و قوی هستین. اینکه هنوز ایستادین یعنی یه قهرمان واقعی هستین. بیرون از اون فضای بسته، می‌تونین خودتون و آرامشتون رو پیدا کنین.

اگه بتونین کم‌کم مستقل‌تر بشین، بیرون برین، کار کنین، با مشاور یا یه آدم امن حرف بزنین، کم‌کم راهتون باز می‌شه.
آرزو شربیانی/درمانگر خانواده و کودک/سکستراپیست
profile-photo
باسلام. احساس ناامیدی شما از رفتار پدر قابل درک است. ممکن است همانطور که فکر می کنید پدرتان با دید سنتی از دختر خوشش نیاید ممکن است اینگونه احساس می کنید و برخورد تند پدر را اشتباه برداشت می کنید. بهر حال شما جوان هستید و قرار نیست شرایط ثابت بماند.‌ برای آینده برنامه کنید. اگر پدرتان با بیرون رفتن مخالف است از کلاس های آنلاین استفاده کنید. گریه دوای درد نیست. اگر شب و روز گریه کنید و به حالتان افسوس بخورید جز افسردگی و بی انگیزگی هیچ‌چیزی عایدتان نمی شود. اگر دسترسی به روانشناس دارید برای حال بهتر و بهبود رابطه با پدر مراجعه حضوری داشته باشید. در غیر اینصورت مطالعه کنید.‌ کتاب های خودیار زیادی برای غلبه بر افسردگی وجود دارد. همچنین می توانید از یک فرد مورد قبول خانواده برای صحبت با پدر کمک بگیرید. برای ترک خانه و اجتناب از حل مشکلات ازدواج سریع و بدون بررسی و شناخت انجام ندهید. موفق باشید