ناشناس

خانوادگی

سلام مامانم بهم میگه شوهرت ادم خوبی نیست همش منو میترسونه‌. ما الان ۲ نیم عقد هستیم گفتن تا خونه نگیره نمتونه بری من چکار کنم الان به هر شرایط اقام همه چیزش فروخت خونه کوچک گرفت. الان میگه ن عروسی باید بگیره همونجا مادرم میخاد واقعا خسته شدم شوهرم شنیده همش غر میزنه بعد قسم میخوره من نمیام عروسیت همونجا خودش باشع میگیره با مامانم حرف میزنم با دعوا جوابم میده یا میگع چرا ما باید به ساز شوهرت بسازیم .

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

3 پاسخ
profile-photo
باسلام. شرایطی که در آن قرار دارید دشوار است اگر بتوانید کاری کنید که خانواده ها با هم به توافق برسند و شما از حالت واسطه دربیایید بهتر است. چون همه ناراحتی ها و خواسته ها را به شما می گویند و شما بین دو طرف مانده اید. ننوشته اید در جواب مادر چه می گویید و چگونه با او صحبت می کنید؟ برای اینکه مادر شما را درک کند تلاش نکنید هر وقت مامانتان ناراحتی اش را ابراز کرد برای آرام کردنش شرایط همسرتان را توضیح دهید. اینگونه فکر می کند دارید از او دفاع می کنید و بیشتر ناراحت می شود.‌ با مادر همدلی کنید و نشان دهید متوجه حرف هایش شده اید.‌بعد از خودش کمک بگیرید. بطور مثال مامان می‌دونم چیزی جز خوشبختی من نمیخوای و نگران هستی و دوست داری بهترین خونه و عروسی را دخترت داشته باشه ولی فشار برای گرفتن عروسی من را اذیت می‌کنه. باید یک راه حل دیگه ای که همه را راضی کنه پیدا کنیم. از مادر بپرسید اگر بخاطر عروسی نگرفتن از همسرم جدا بشم بهتره یا یک کاری کنی همه راضی باشند؟ نحوه صحبت با مادر را تغییر دهید . تا زمانی که کارهای همسرتان را تصدیق می کنید ، شرایط تغییر نمی کند. موفق باشید
profile-photo
سلام و درود
دوست عزیز گاهی پیش میاد وقتی دو نفر ازدواج میکنند دخالت ها ی اطرافیان و خونواده ها از هر دو طرف عرصه رو بر اونها تنگ می‌کنه اما چیزی که مهمه آرامش . و حمایت عاطفی شما از همدیگه در برابر این چالش ها و تعارضات خانوادگی هستش . و رعایت حد و مرزهایی که باید بین شما و خانواده حفظ بشه و باعث دامن زدن به این جریانات نباشه
واقعیت اینه که شما به عنوان دو فرد بالغ و آگاه باید بصورت کاملا مستقلانه زندگی شخصی خودتون رو مدیریت کنید و با همدلی و همراهی با شریک عاطفیتون بهترین تصمیم رو بگیرید چرا که این شما هستید که باید کنار هم زندگی کنید و همیشه سعی کنید اگر چالشی در زندگی زناشویی بوجود میاد طوری هدایت و رهبری کنید که باعث دخالت بیرونی خصوصا از جانب خونواده ها نشه چ
امکان داره که اونها از سر دلسوزی و یا محبت افراطی واکنشی غیر منطقی داشته باشند
در مرحله بالاتر بهتره در صورت چالش .‌و
بروز مشکلات اینچنینی از مشاور کمک بگیرید
با توجه به زمان زیادی که تو عقد هستید گاهی امکان داره بصورت ناخودآگاه این تنش ها و بحران ها پیش بیاد که بهتره با گفت و گویی صریح و شفاف و تعریف نقش ها در جایگاه شخصی افراد این نوع کنترل گری ها حذف بشه
موید باشید🌱
profile-photo
درود 🌱
دوست عزیز شما الان تو یه برهه‌ی حساس از زندگی مشترک‌تون هستین؛ دو سال و نیم عقد یعنی هم وابستگی ایجاد شده هم فشارها و توقعات از اطراف بیشتر شده. همسرتون خونه گرفته، شرایط رو فراهم کرده اما حالا شرط‌گذاری‌هایی مثل محل عروسی یا جهیزیه، آرامش این رابطه رو تهدید کرده.
اصل ماجرا اینه که شما دیگه فقط دختر خانواده نیستین، بلکه زن یک زندگی هستین و لازمه کم‌کم استقلال عاطفی و تصمیم‌گیری‌تون رو جدی‌تر بگیرین. این یعنی نه بی‌احترامی به مادر، ولی نه اجازه دادن به کنترل گری بیش از حد. بهتره با لحنی محترمانه اما قاطع از احساستون به مادرتون بگین و براش توضیح بدین که حمایت‌ش لازمه، نه کنترلش.
از طرف دیگه، با شوهرتون هم با زبان محبت حرف بزنین که بفهمن توی این شرایط کنار ایشون هستین. این‌جوری نه همسرتون دلسرد می‌شن، نه مادر دلگیر. باید پُلی بشین بین دو طرف، نه دیواری که بینشون کشیده می‌شه.
در نهایت، زندگی مشترک رو باید ساخت؛ با درک، گفت‌وگو و حفظ مرز سالم بین خانواده‌ها.آرزو شربیانی/ درمانگر خانواده و کودک/ سکستراپیست