ناشناس

خانوادگی

سلام . من عقد هستم با هر شرایط خونه گرفتیم بعد مادر پدرم میگن شوهرت ولت می‌کنه با اینکه شوهرم میشناسم. که دوستم داره . میگن همه چیز به مادرش میگه . ترس تو دلم اینجا میکن ن دایی ن خالع خواهرم با مادر پدرم هم فکرهست حرف اونها قبول داره من کسی ندارم عروسیم اقام میگه زرند مادر پدرم میگن ن باید کرمان باشع من چکار کنم اگر حرف بزنم با دعوا میگن طلاقت بگیر واقعا. شرایط سختی دارم یا میگن خونه تمیز نکن چرا میری کنار شوهرت چرا نمیایی یا میاد خونه شوهرم خونه مادرم میگه چقدر غذا میخوره من اینکه ناراحت نشه غذا کم میریزم براش متوجه نشده یا میگه مامانم اینجا موندی خرجت باید بده دلم میشکنه . یا غدا درست میکنه میگه شوهرت میخوره

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

4 پاسخ
profile-photo
سلام و عرض ادب
دوست عزیز در مرحله نامزدی و عقد مخالفتهای خانواده ها بسیار زیاده و شما نباید نگران باشید اگر همسرتون رو دوست دارید و بهش اعتماد دارید پس بهتره با خاسته هر دو شما زندگی پیش بره نه خانواده ها شما باید با احترام و مقتدرانه با خانوادتون صحبت کنید تا اونها متوجه بشن که شما بزرگ شدید و میتونید زندگی جدیدی داشته باشین به هیچ عنوان با ناراحتی یا سکوت کردن مسائل رو جلو نبرید بسیار محترمانه با خانواده صحبت کنید و با همسرتون به هر توافقی رسیدید ادامه بدید زندگی مشترک چالشهای زیادی داره و تنها شما و همسرتون قراره با این چالش‌ها کنار بیاید پس بهتره از همین ابتدا مرزهایی رو برای خانواده ها مشخص کنید تا در ادامه دچار مشکل نشید
موفق باشید
profile-photo
باسلام
دوست گرامی در دوران عقد دخالت و ناراحتی از طرف خانواده بسیار زیاد هست. شما باید از خانواده خودتان بخواهید که اجازه دهند شما و همسرتان خودتان برای زندگیتان تصمیم بگیرید. صحبت های خانواده تان که گفتید را به شوهرتان انتقال ندهید. اگر تهدید به طلاق می کنند بهتر هست با یک مهمانی کوچک مراسم بگیرید و زندگی مشترک را شروع کنید. حتما برای زندگیتان خودتان و همسرتان تصمیم بگیرید و به هیچ عنوان اجازه دخالت ندهید.
profile-photo
درود 🌱
دوست عزیز شما الان تو موقعیتی هستید که بین عشق و علاقه‌ی خودتون با همسرتون و فشارها و دخالت‌های خانواده‌ گیر کردین. واقعیت اینه که زندگی شما و همسرتونه، نه پدرو‌مادر و فامیل. وقتی شوهرتون رو دوست دارین و ایشونم حامی شماست، باید کم‌کم از وابستگی فکری و عاطفی به خانواده جدا بشین و مستقل‌تر تصمیم بگیرین. البته این جدایی احساسی باید با احترام و تدبیر باشه، نه با درگیری یا لجبازی.

اگر مدام تهدید به طلاق‌تون می‌کنن، بدونید این بیشتر از ترس خودشونه، نه از روی خیرخواهی. اینو یادتون باشه: زن وقتی زن زندگی میشه که بلد باشه مرز بزاره بین احترام به خانواده و حفظ زندگی خودش.

راجع به شهر عروسی هم، حرف شوهرتون مهم‌تره چون قراره با ایشون زندگی کنین، نه بقیه. پس با محبت و سیاست ولی محکم، رو تصمیم‌هاتون وایسید. اگه لازم شد، حتما از یه مشاور خانواده کمک بگیرین تا تنها نباشین تو این مسیر. شما لیاقت آرامش دارین، نه ترس و تهدید.
آرزو شربیانی/ درمانگر خانواده و کودک/سکستراپیست
profile-photo
سلام و درود
در جامعه ایرانی بدلیل شرایط و باورهای سنتی که در برخی خانواده ها وجود داره و همینطور نقش پر رنگ اونها گاهی باعث این قبیل ناآرامی ها ‌وتنش بین دو نفر یعنی زن و شوهر میشه مشخصا اگر اون دو نفر هنوز به استقلال نرسیدند و اصطلا زیر یک سقف نرفتند که همین اجازه هر گونه اظهار نظر و یا دخالتی رو به اعضای خانواده میده
اما در اینجا چیزی که مهمه شما دو نفر و آرامش و آسایش روانی و درونی که باید در کنار هم داشته باشید و به هم منتقل کنید
البته که قابل درکه چقدر این تنش ها و چالش ها می‌تونه فرسایشی و آزار دهنده باشه اما با صبوری و همدلی و همراهی در کنار هم میشه این شرایط کنترل کرد و در آخر بدونید این شما دو نفر هستید قراره با هم زندگی کنید و چیزی که برای شما دو نفر جزو ارزش و اولویت ها ست مهمه!پس پیشنهاد میکنم به این قبیل بحث ها دامن نزنید و فضای امن دو نفرتون رو خدشه دار نکنید
موید باشید🌱