کمک کمک
سلام. خسته شدم. نمیدونم چکار کنم. چرا گاهی حس میکنم همه چیز تکراری شده و هیچچیزی دیگه خوشحالم نمیکنه؟ حتی کار و بیزینسی که دوستش داشتم و خودم راه انداختم. کسی که عاشقش بودم دیگه کنارش شاد نیستم مدتیه. دارم دیوونه میشم تو رو خدا کمکم کنید.
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
2 پاسخباسلام
احساس ما در ارتباط مستقیم با افکار ما است.
برای اینکه علت این احساس ناخشنودی را پیدا کنید می تواند به افکار و خودگویی هایتان دقت کنید.
افکار منفی بیشتر همراه با چرا، همیشه و هرگز، باید و نباید و درست و نادرست است.
همچنین انتظارات بالا و تعاریف اشتباه از بعضی صفات می تواند ناامیدی ایجاد کند. اگر انتظار داشته باشید هیچ وقت از کار یا فرد مورد علاقه خسته نشوید و دوست داشتن و عشق را مرهم هر دردی بدانید ، با بروز مشکل فکر می کنید ایرادی وجود دارد و احساستان شما را اذیت می کند.
بهتر است افکار و خودگویی هایی که باعث ایجاد هیجانات منفی می شود را با کتابهای خودیار یا روانشناس شناسایی و به چالش بکشید.
گاهی به خودتان حق دهید که همه چیز خوب خوب نباشد. خصوصا قبل و در دوران عادت ماهانه این احساسات طبیعی است. موفق باشید
احساس ما در ارتباط مستقیم با افکار ما است.
برای اینکه علت این احساس ناخشنودی را پیدا کنید می تواند به افکار و خودگویی هایتان دقت کنید.
افکار منفی بیشتر همراه با چرا، همیشه و هرگز، باید و نباید و درست و نادرست است.
همچنین انتظارات بالا و تعاریف اشتباه از بعضی صفات می تواند ناامیدی ایجاد کند. اگر انتظار داشته باشید هیچ وقت از کار یا فرد مورد علاقه خسته نشوید و دوست داشتن و عشق را مرهم هر دردی بدانید ، با بروز مشکل فکر می کنید ایرادی وجود دارد و احساستان شما را اذیت می کند.
بهتر است افکار و خودگویی هایی که باعث ایجاد هیجانات منفی می شود را با کتابهای خودیار یا روانشناس شناسایی و به چالش بکشید.
گاهی به خودتان حق دهید که همه چیز خوب خوب نباشد. خصوصا قبل و در دوران عادت ماهانه این احساسات طبیعی است. موفق باشید
سلام علیکم،
خیلی متأسفم که چنین حس سنگینی داری و حس ناامیدی در وجودت جایی پیدا کرده. اجازه بده اول بهت بگم که این حالاتی که تجربه میکنی کاملاً طبیعی هست و خیلی از آدمها در دورههایی از زندگی، بهویژه وقتی وارد مسائل پیچیدهتر مثل کار، روابط یا حتی دنبالکردن رویاهاشون میشن، چنین حسی پیدا میکنن. اما این به این معنی نیست که راهحلی وجود نداره.
چرا این اتفاق میافتد؟
شوق اولیه از بین رفته: وقتی شروع به کاری میکنیم یا وارد رابطهای میشویم، هیجانها و انرژیهای اولیه خیلی بالا هست و همه چیز جالب به نظر میرسه. اما بعد از مدتی، وقتی چالشها و روزمرگی وارد میشود، اون اشتیاق اولیه کمرنگ میشود.
خستگی ذهنی و جسمی: کار زیاد، فشار روانی، اختلالات روان شناختی مثل اضطراب و افسردگی و مشغلههای زیاد میتوانند انرژی ذهنی و احساسی تو را تخلیه کنند و این باعث میشود هر چیزی خستهکننده به نظر برسد.
نداشتن تعادل میان کار، رابطه و زندگی شخصی: گاهی وقتی زیاد درگیر کار، رابطه یا مسئولیتهای روزمره هستیم، زمانی برای خودمان و شادیهای ساده و بهدور از فشارها باقی نمیگذاریم و دچار حس خفگی میشویم.
چکار میتونی بکنی؟
یه مکث کن: گاهی ما به یک توقف کوتاه نیاز داریم تا دوباره همه چیز را مرور کنیم. هیچ اشکالی نداره چند روز یا حتی چند هفته از کار یا هر چیزی که تو را خسته کرده فاصله بگیری و برای خودت وقت بذاری.
مشغولیتهای جدید پیدا کن: تکرار و روزمرگی بزرگترین دشمن انگیزه و شادی هست. ممکنه وقتش باشه یه سرگرمی یا علاقهی جدید پیدا کنی. چیزهایی مثل ورزش، هنر، سفر، یادگیری یک مهارت تازه یا صرفاً وقتگذرونی با آدمهایی که انرژی مثبت دارن میتونه خیلی بهت کمک کنه.
احساست رو دریاب: در مورد رابطهای که گفتی، حس کردهای کنار کسی که عاشقش بودی، دیگه شاد نیستی. ممکنه لازم باشه در مورد این موضوع بیشتر فکر کنی و ببینی ریشه این حس کجاست. آیا به خاطر مشکلاتی در ارتباط هست، آیا انتظاراتی که داری برآورده نمیشن، یا آیا خودت نیاز به تغییراتی داری؟ با او در این مورد باز صحبت کن؛ گاهی لازم هست احساست رو بیپرده اما مهربانانه بیان کنی.
مشاوره بگیر: اگر حس میکنی این بیانگیزگی و خستگی طولانی شده، صحبت با یک متخصص روانشناسی یا مشاوره میتونه بهت کمک کنه. این کار نه نشانه ضعف، بلکه نشانه بلوغ و توانایی حل مشکلات هست. پس همین حالا سعی کن به صورت حضوری یا اگر امکانش نیست از یک روان شناس برای مشاوره وقت بگیرید. مطمئن باشید کمک خوبی به شما خواهد نمود.
به خودت زمان بده: تغییر حس و روحیه نیازمند زمان هست؛ نمیتونی یکشبه همه چیز رو درست کنی. اما کمکم و با راهحلهای کوچک، تو میتونی دوباره شادابیات را به دست بیاری.
یک قدم کوچیک برای امروز:
الان که این متن رو میخونی، یه لیست از چیزهایی که همیشه بهت حس خوب میداد (حتی کوچکترینها مثل گوش کردن به یه صوت دلنشین، دیدن فیلم، قدم زدن در یک بوستان، کنار دریا یا کوه، یادآوری خاطرات خوب و …) رو بنویس. بعد از خودت بپرس کدوم یکی رو میتونی همین امروز امتحان کنی و شروع کن فقط یک قدم کوچک برداشتن.
تو به هیچ وجه تنها نیستی. توکل کن و طاقت بیار و روی خودت بیشتر تمرکز کن. همیشه راهی برای تغییر وجود داره، اگر فقط به خودت اجازه بدی چیزی جدید رو امتحان کنی. اگر باز هم نیاز به همفکری داشتی، من اینجا هستم تا کمکت کنم.
به امید دیدار
دکتر علی ملازمانی
متخصص روان شناسی
خیلی متأسفم که چنین حس سنگینی داری و حس ناامیدی در وجودت جایی پیدا کرده. اجازه بده اول بهت بگم که این حالاتی که تجربه میکنی کاملاً طبیعی هست و خیلی از آدمها در دورههایی از زندگی، بهویژه وقتی وارد مسائل پیچیدهتر مثل کار، روابط یا حتی دنبالکردن رویاهاشون میشن، چنین حسی پیدا میکنن. اما این به این معنی نیست که راهحلی وجود نداره.
چرا این اتفاق میافتد؟
شوق اولیه از بین رفته: وقتی شروع به کاری میکنیم یا وارد رابطهای میشویم، هیجانها و انرژیهای اولیه خیلی بالا هست و همه چیز جالب به نظر میرسه. اما بعد از مدتی، وقتی چالشها و روزمرگی وارد میشود، اون اشتیاق اولیه کمرنگ میشود.
خستگی ذهنی و جسمی: کار زیاد، فشار روانی، اختلالات روان شناختی مثل اضطراب و افسردگی و مشغلههای زیاد میتوانند انرژی ذهنی و احساسی تو را تخلیه کنند و این باعث میشود هر چیزی خستهکننده به نظر برسد.
نداشتن تعادل میان کار، رابطه و زندگی شخصی: گاهی وقتی زیاد درگیر کار، رابطه یا مسئولیتهای روزمره هستیم، زمانی برای خودمان و شادیهای ساده و بهدور از فشارها باقی نمیگذاریم و دچار حس خفگی میشویم.
چکار میتونی بکنی؟
یه مکث کن: گاهی ما به یک توقف کوتاه نیاز داریم تا دوباره همه چیز را مرور کنیم. هیچ اشکالی نداره چند روز یا حتی چند هفته از کار یا هر چیزی که تو را خسته کرده فاصله بگیری و برای خودت وقت بذاری.
مشغولیتهای جدید پیدا کن: تکرار و روزمرگی بزرگترین دشمن انگیزه و شادی هست. ممکنه وقتش باشه یه سرگرمی یا علاقهی جدید پیدا کنی. چیزهایی مثل ورزش، هنر، سفر، یادگیری یک مهارت تازه یا صرفاً وقتگذرونی با آدمهایی که انرژی مثبت دارن میتونه خیلی بهت کمک کنه.
احساست رو دریاب: در مورد رابطهای که گفتی، حس کردهای کنار کسی که عاشقش بودی، دیگه شاد نیستی. ممکنه لازم باشه در مورد این موضوع بیشتر فکر کنی و ببینی ریشه این حس کجاست. آیا به خاطر مشکلاتی در ارتباط هست، آیا انتظاراتی که داری برآورده نمیشن، یا آیا خودت نیاز به تغییراتی داری؟ با او در این مورد باز صحبت کن؛ گاهی لازم هست احساست رو بیپرده اما مهربانانه بیان کنی.
مشاوره بگیر: اگر حس میکنی این بیانگیزگی و خستگی طولانی شده، صحبت با یک متخصص روانشناسی یا مشاوره میتونه بهت کمک کنه. این کار نه نشانه ضعف، بلکه نشانه بلوغ و توانایی حل مشکلات هست. پس همین حالا سعی کن به صورت حضوری یا اگر امکانش نیست از یک روان شناس برای مشاوره وقت بگیرید. مطمئن باشید کمک خوبی به شما خواهد نمود.
به خودت زمان بده: تغییر حس و روحیه نیازمند زمان هست؛ نمیتونی یکشبه همه چیز رو درست کنی. اما کمکم و با راهحلهای کوچک، تو میتونی دوباره شادابیات را به دست بیاری.
یک قدم کوچیک برای امروز:
الان که این متن رو میخونی، یه لیست از چیزهایی که همیشه بهت حس خوب میداد (حتی کوچکترینها مثل گوش کردن به یه صوت دلنشین، دیدن فیلم، قدم زدن در یک بوستان، کنار دریا یا کوه، یادآوری خاطرات خوب و …) رو بنویس. بعد از خودت بپرس کدوم یکی رو میتونی همین امروز امتحان کنی و شروع کن فقط یک قدم کوچک برداشتن.
تو به هیچ وجه تنها نیستی. توکل کن و طاقت بیار و روی خودت بیشتر تمرکز کن. همیشه راهی برای تغییر وجود داره، اگر فقط به خودت اجازه بدی چیزی جدید رو امتحان کنی. اگر باز هم نیاز به همفکری داشتی، من اینجا هستم تا کمکت کنم.
به امید دیدار
دکتر علی ملازمانی
متخصص روان شناسی

