سلام. یه اقاپسریو توی قالب قرار خاستگاری دیدم.معرف خیلی از ایشون تعریف کردن.ما با مادرامون داخل کافه قرار گذاشتیم.آقا پسر توی قرار اول اخلاق و رفتارش موردپسندم بود.با کار و درس و پوشش من اوکی بودن و گفتن از من خوششون اومده.ده سال از من بزرگ تر هستن ولی خب بهش نمیومد ده سال بزرگ تر باشه.وضع مالیشون خوبه و خونه و ماشین و شغل خوب داره.خانواده خوبی داره.تنها مشکلم این وسط قیافشون بود که زشت نبودن ولی امروزی هم نبود.حقیقتا همش این سوال مثل خوره افتاده توی وجودم که آیا میتونم به چشم یه معشوقه بهش نگاه کنم و دوستش داشته باشم یا نه.ایا بعدا چشمم به پسرایی که قیافشون توی پسندمه می افته حس حسرت بهم دست نمیدت ایا؟!به هرحال دختر هم لازم داره از وجود همسرش حس خوب و لذت بگیره.از طرفی هم ۹۹درصد خاستگارام که سنتی بودن قیافشون پسندم نبوده نمیدونم باید چیکار کنم چه جوابی بدم.ز
سلام مشکل من این است که نمی توانم با هیچکس هیچگونه ارتباط و رابطه ای برقرار کنم حتی در حد صحبت تلفنی چون اخلاق و اعصابم خیلی حساس و ضعیفه و بسیار تحریک پذیر هستم و اگر کوچک ترین کلمه یا حرکت و رفتاری زشت و منفی و بد دریافت کنم منجر به عصبانیت شدید و خشم شدید و برآشفتگی شدید و پریشانی و استرس و اضطراب شدید و ایجاد احساس نفرت شدید و خشم و کینه شدید در من می شود و من مجبور می شوم که با طرف درگیری شدید کلامی یا فیزیکی پیدا کنم به همین علت از تمام آدم ها به شدت می ترسم و فرار و دوری و اجتناب می کنم و سعی می کنم با هیچکس همکلام و همصحبت نشوم و من نسبت به تمام آدم ها خشم و کینه و نفرت و عصبانیت بسیار شدیدی دارم و به شدت نسبت به تمام آدم ها بی اعتماد و بی اطمینان و بدبین و شکاک و مشکوک هستم چون نیّت واقعی و قلبی و درونی آن ها را می دانم تمام این عواملی که من گفتم منجر به افسردگی اساسی و شدید و اضطراب فراگیر شدید و اضطراب اجتماعی شدید و همچنین وسواس فکری-عملی شدید در من شده است و من دارم درد و عذاب و فشار بسیار زیادی را تحمل می کنم و دائماً در فکر خودکشی و انجام خودکشی هستم و تمایل بسیار زیادی به خودکشی دارم هرچند به تعداد بسیار زیادی اقدام به خودکشی کردم ولی نمردم! یعنی من شانس مردن هم ندارم! چه خاکی باید تو سرم کنم؟! خسته شدم! داغون شدم! نابود شدم!