پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1404/06/19
ناشناسخانواده و روابط
ازدواج
سلام ایاخانم ۳۰ساله میتونه بااقای ۴۲ساله ازدواج کنه منظورم اختلاف سنی شون هست لطفا راهنمایی کنید
۳ پاسخ۷۰ بازدید
1404/06/16
ناشناسخانواده و روابط
خواستگار شهرستانی
سلام وقت بخیر ، بنده تک دخترم ،سی هشت سال سن دارم . معرف هایی از شهرهای مختلف دارم . خانواده من سریع مخالفت میکنند با راه دور.
اصلا با خواستگار شهرستان ی میونه خوبی ندارن.دلشون نمیخواد از پیششون برم و دور باشم ازشون . گناه من چیه ، منم حق زندگی دارم سنی ازم گذشته . چطور میتونم خانواده مو با این موضوع توجیه کنم اصلا نمیتونم اسمی از خواستگار شهر دیگه ببرم . اگرم بهشون چیزی بگم فکرهای عجیب و غریبی میکنن . خانواده من خیلی سنتی هستن . هم دوست دارم ازدواج کنم و هم میترسم که انتخاب خوبی نداشته باشم . برای همین همیشه سکوت میکنم .
۳ پاسخ۹۱ بازدید
1404/06/12
ناشناسخانواده و روابط
افسوس گذشته
سلام من دختری که خودم پیدا کردم و خیلی از معیار هام رو داشت را از دست دادم الان میترسم با دختری که باهاش تناسب کمتری دارم باشم همش افسوس در من باشه چرا نتونستن دختر محبوبم رو جذب کنم !؟ برای همین چندتا دختر که مادرم برای من معرفی کرد همینجوری از روی عکس رد کردم.یک مورد هم خوب بود ولی دختره خودش کات کرد . به نظرتون من باید بگردم یا منتظر بمونم دوباره دختر رویایی دیگری پیدا کنم ؟یا با همین موارد اوکی بشم ؟ اگر بعدها در رابطه سرد بشم یا افسوس گذشته بیاد چکار کنم؟، زود عذاب وجدان میگریم!
۳ پاسخ۲۵ بازدید
1404/06/11
ناشناسخانواده و روابط
ازدواج
باسلام و وقت بخیر ،بنده آقایی چهل و یک ساله هستم با خانمی ک هم سن بنده هست در حال صحبت کردن هستم ناگفته نماند ایشون دوست دوران بچگیم بوده و همسایه بودم تا دوران دبیرستان ،بعد دوران دبیرستان ما نقل مکان کردیم و دیگه از ایشون خبری نداشتیم من ایشون و خیلی دوست داشتم تا اینکه ازدواج میکنه وعقد و جدا میشن ،دوباره ازدواج میکنن عقد و عروسی و جدا میشن ،ونفر سومی هم در حد یه صیغه محرمیت که برای آقا تصادفی پیش میاد و ایشون دیگه نمیتونن از آقا پرستاری کنن و جدا میشن ،حالا سوال بنده اینه از شماکارشناس محترم آیا با وجود این ازدواجهای مکرر بنده میتونم با ایشون ازدواج کنم بنده هیچ سابقه ازدواجی ندارم ،اگه ردشون کنم با دلم چیکار کنم و اگه قبولشون کنم با ازدواجشون چیکار کنم خیلی تصمیم گیری سخت شده برام از طرفی مادرم قبول نمیکنه و ممکنه مادر ایشون هم قبول نکنن ،ببخشید پیامم زیاد شد ممنون میشم راهنمایی بفرمایید
۳ پاسخ۱۸۰ بازدید
1403/09/13
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995804
یه موردی بهم معرفی شد و مادرا با هم هماهنگ کردند که یه دیداری با هم داشته باشیم ولی چون آقا تا ۵ونیم سرکارن تا برسن خانه و ناهار بخورن و آماده شوند به سمت محدوده سکونت بنده برسند شب میشود و من گفتم حالا خب جمعه روز باشد ولی ایشون گفتند زودتر باشد بهتره و ما همون یکشنبه شب شد که همو ببینیم و ایشون گفتند که ساعت ۸ به بعد میشود و پس ابتدا من برسم خونه ببینم چه زمانی میشه که حدود ساعت ۵ بود و هیچی دیگه پیام ندادن و ساعت ۸ شب پیام دادن که تو راه هستند و خب من کلی تعجب کردم که پیامی زودتر ندادن و خب هم در چت و هم در حضوری بهشون گفتم و من رفتم کافه ای که حالا هماهنگ کرده بودیم و من ساعت ۹ اونجا بودم و ایشون ساعت ۹ونیم آمدند و خب یه دو ساعتی صحبت ها مون رو کردیم و همه این موقع شام سفارش میدادن و من فقط یه نوشیدنی گرم سفارش دادم و ایشون هم همینطور و البته در کنارش یه کیک هم سفارش دادند که ایشون خیلی کمی از کیک رو خوردند و من یکم بیشتر از کیک رو خوردم ، حالا میخوام ببینم کار درستی کردم که اون موقع شب قرار گذاشتیم یا نه چون در ایام هفته این ساعت امکان دیدار دارن و اگر زودتر مثلا در روز باشد باید تا پنجشنبه یا جمعه ها صبر کرد و اینکه اگر قرارها این موقع باشد من باید همیشه نوشیدنی سفارش بدهم یا غذا هم میتوانم ؟؟! البته ایشون اصلا هیچی هم نگفتند که مثلا شام بخوریم و خودم همون نوشیدنی رو سفارش دادم چون توی حرفاشون گفتند که ناهار و شامشون کلا یکی هست پس از روی منطقم عمل کردم .و اینکه ایشون میدونستند من تنها میام تنها آمدن و خب چون عکس ارسال نکردم براشون بنده رو نمیشناختند و خب پروفایل ایشون هم عکس نداشت اما پروفایل مادرشون رو که چک کرده بودیم هم عکس خودشون رو دیدم و هم عکس مادرشون و هم خواهرشون ، و ایشون تنها تهران زندگی میکنن و خانوادشون شهرستان هستند و سر این مورد از این جور موردها دوست ندارم اما ایشون رو قبلا از طریق دیگه معرفی کرده بودند و ردشون کرده بودم اما چون از یه طریق دیگه ای بهم دوباره معرفی شدیم اینبار گفتم یه فرصت بهش بدهم و خب دیداری انجام دادیم تا اینکه یک ساعت از ملاقات مون گذشته بود و مادرشان آمدند کافه و میز کناری یکم جلوتر ازمون نشستند و بعضی موقع ها بهم نگاه میکردند و خب چون عکسشون رو دیده بودم شناختمشون و اصلا به روی خودم نياوردم و نیم ساعت بعدش هم خواهرشون آمدند و روبه روی مادرشون نشستند و کیکی سفارش دادند و خوردند و تا اینکه ما حرف هایمان را اتمام دادیم و از کافه خارج شدیم و برادرم زنگ زد که بیاید دنبالم و ما کنار خیابان منتظر بودیم یکم دیگه صحبت کردیم و خب من دیدم که مادر و خواهر شون هم از کافه خارج شدند و اصلا جلو نیامدند که با هم سلام و احوالپرسی انجام بدهند و آقاپسر هم هیچی نگفت بهم و اینکه تلفن شون زنگ میخورد و جواب دادند و گفتند که باید زودتر برود و من حتی پرسیدم ازشون که تنها هستید گفت بله و خانواده آمدن تهران و منتظرش هستند و حتی گف که من الآن اگه زودتر بره ناراحت میشم یا نه مثلا منو تو خیابون ساعت ۱۱ونیم شب ول کرده رفته که گفتم نه اشکالی نداره و شما بروید و خب چون فهمید که برادرم میاد دنبالم اصلا تعارف نکرد که منو برسونه و خب اگه من میگفتم برسونه مامانش اینا باید میآمدند جلو و سلام میکردند و خب من پیش خودم گفتم ولش کن و رفت و برادرم یه دقیقه بعدش اومد و سوار شدیم و برگشتیم و ایشون نیم ساعت بعد پیام دادند که برادرم آمده یا نه و حتی تشکر کردند که من این ساعت قرار گذاشتم .فردا شبش هم پیام داد که نظرم رو بپرسه و من گفتم حالا یکم زمان بیشتری برای فکر کردن لازم دارم و ایشون جواب منفی ندادند یا اعلام عدم ازدواج بزنن . میخواستم نظرتون رو بدونم و راهنمایی ام بکنید در این مورد که چه برداشتی دارید و کارشون درست بوده یا نه که یواشکی آمدند منو ببینن و جلو نیان ؟!! و بفرمائید درست ترین تصمیمِ ممکن چیست ؟ممنونم از وقتی که در اختیارم میگذارید 🙏🏻🌹❤️
۵ پاسخ۴۹ بازدید