پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1401/04/03
ناشناسخانواده و روابط
سوال 17635
با سلام و عرض خسته نباشید ممنون میشم که من رو راهنمایی کنید. و راه حلهایی پیش پای ما قرار بدید. خواهری دارم ۳۸ ساله و تحصیل کرده تا قبل از کرونا شاغل و معلم بود اما با اومدن کرونا شغلش رو از دست داد. خیلی به سختی میتونستیم از خونه بیرون ببریمش. همیشه میگفت فکر میکنید من از کرونا میترسم بخوام میرم بیرون ولی بازهم نمیرفت. تو کل مدت ۲سال و خورده ای شاید ۳۰بار مجبور شد از خونه بیاد بیرون. الانم که تقریبا کرونا بسیار کم شده بازم نمیره بیرون. من همیشه کلی ایده برای کسب و کار به خواهرم میدادم حتی کمک مالی کردم بهش هم میگفتم روی ۶ماه اول حساب باز نکنه چون هنوز کارش جا نیوفتاده ولی زود ناامید میشد و دست از تلاش برمیداشت. من خودم از خواهرم خیلی کوچکتر هستم و الان ۶ساله کسب و کار آنلاین دارم و تلاش بسیار زیاد و حتی شبانه روزی کردم و از خواب و خوراکم زدم و الان توی حرفه خودم آدم موفقی شدم. خیلی دلم برای خواهرم میسوزه هر پیشنهادی که میدم سعی میکنم طبق شناختم از مهارتهاش باشه مثلا پیشنهاد طراحی چهره دادم و خواهرم عالی نقاشی سیاه قلم میکشه ( الانم خیلی مد شده مردم تصویرشونو میدن که کشیده بشه قاب میکنن میزنن توخونه هاشون) ذوق کرد گفت اوکی باهم رفتیم وسایلشو خریدیم و درنهایت تعجب میبینم که ۴ -۵ ماهه هنوز دست به اون وسایل نزده حتی از تو نایلکسی که فروشنده وسایل رو داخلش گذاشت و بهمون داد در نیاورده که حتی ۱ نقاشی بکشه و کاری از پیش ببره. هرچی میخره پلمپ نگه میداره. میگم ذوق نداری باز کنی میگه نه! حالا بعدا باز میکنم. بعدا بعدا یهو دیدی ۱سال گذشت هنوزم پلمپ هست. مجرد هست. (البته این رو هم بگم که خواستگار داشته ولی معرفهای دوست و آشنا مورد مناسب معرفی نکردند مثلا مورد داشته پسر تحصیلاتش ۵ابتدایی بوده و خواهرم لیسانس داره پسر نپذیرفته و گفت خواهرم ازش بالاتر بوده) خواهرم همیشه یه گوشه میشینه تو فکره. بهش میگم خواهر داره سنت میگذره یه حرکتی بزن برای زندگیت دست نَجنبونی میشی۵۰ساله که دیگه جونی برای کار کردن و زندگی جمع کردن نداری. میگه انقدر بهم نگید پاشو پاشو من خودم میدونم چِمه دارم تمرکز میکنم و روی خودم کار میکنم که مثلا فلان چیز رو خریدم باز کنم استفاده کنم. چیکار کنم ذوق ندارم. بهش گفتم با فکر کردن و کار امروز رو به فردا انداختن فایده نداره فکر کافیه دیگه باید عمل کنی!بازم نشست فکر کردن. حتی وقت مشاوره هم گرفتم از درامدم ۴۰۰ تومن پول دادم ولی نرفت که نرفت گفتم برو صحبت کن بهت راهکار میده انگیزه میده از این پیله دربیای گفت وقتی میدونم چِمه مشاور نمیخوام. همیشه سر کوچکترین چیزها غر میزنه مارو هم عذاب میده. همه گرمشونه تا کولر روشن میشه این میگه اه من سردمه خاموش میکنه. پنجره باز میکنم میگه اه اه ببند گردوخاک میاد. خلاصه زندگی رو هم برای خودش سخت کرده هم برای ما. کارهای خونه رو به صورت خودجوش پامیشه انجام میده تهش غرغر میکنه که شما منو کلفت گیرآوردید نه میزارید برم پی زندگیم دست از سرم بردارید اصلا من میذارم میرم. مادرم میگه ماکه نگفتیم پاشو خودت پاشدی دیگه حق نداری دست بزنی به کارهای خونه. میخوای بری هم برو ماکه نگفتیم شوهرت نمیدیم که برای کلفتی نگهت داریم. اگه از کسی خوشت اومده خب ازدواج کن ما که مخالف سروسامان گرفتن بچه هامون نیستیم. یه رگه هایی از حسادت هم داره هروقت پدرم از سرکار میاد خونه بهم میگه بدوبرو بابا جونت اومده. درصورتیکه پدرم واقعا انسانی مهربان و بسیار عادل هست به نسبت کاملا مساوی به من و خواهرم پول میده اگه به خواهرم ۲۰۰میده به منم همونو میده تازه گاهی چون من کوچکترم به من ۱۵۰ میده میگه اون بزرگتره بیشتر باید بگیره و من از این عدالت پدرم بسیار خوشحالم ولی خواهرم از زیر خیلی از کارها خوب شونه خالی میکنه مثلا پدرم میاد خونه بدو نمیشه وسایل تو دستشو بگیره. یا یه کاری بخوان میگه اه همش به من میگید در نتیجه پدرم منو صدا میکنه آخرشم خواهرم بهم میگه بدو باباجونت کارت داره. من همیشه خیلی نگرانم توکارهای خونه خیلی کمک میکنم اما همیشه میاد میگه تو فقط به فکر کارو کاسبی خودتی. خب خواهرعزیزمن من که دارم کمکت میکنم پاشی یه کاری برای خودت جور کنی خب نشستی رو زمین کنده نمیشی چرا غر به من میزنی. بهش گفتم بیا تو همدم توهم ثبت نام کن انشاءالله کیس خوبی با توجه به محاسن و تحصیلاتت پیدا کنی میگه قصد ازدواج ندارم. و من نگرانم چون تصمیم گرفتم به زندگیم سروسامان بدم و ازدواج کنم حسادتهای بی مورد مثل این که اه چرا همش پسره میاد خونمون من مجبورم حجاب داشته باشم گرمم میشه خلقم میگیره و راحت نیستم اتفاق بیوفته آبروم بره پیش طرف(چون خواهر بزرگترمون متاهله هروقت میخواد بیاد خونمون من این جمله رو میشنوم از خواهرم و ناراحتم گاهی خیلی کج خلقی با دامادمون میکنه). نه میخواد ازدواج کنه- نه کاری دستوپا کنه- نه به زندگیش سروسامان بده -نه چهارتا کتاب بخونه یا سرچ و تحقیق کنه چیزای جدید یادبگیره- نه اسنپ نصب میکنه -نه همراه بانک نصب میکنه کارش راه بیوفته- نه دیجی کالا نصب میکنه که چیزی لازم داشت قیمتشو چک کنه- حتی یه موزیک میشنوه خوشش میاد به من میگه دانلود کردی برام بفرست میگم نترس از گوشیت استفاده کنی دانلود کنی خراب نمیشه ها. خیلی هم میخوابه قشنگ ۱۲شب تا ۱۲ظهر. خلاصه به قرآن موندیم از دست کارهاش شما میگید من و خانوادم با این خواهرم چه کنیم؟ فقط دلم برای جوونیش میسوزه و متاسفانه انگاره خودش حالیش نیست داره با خودش و جوونیش چیکار میکنه! لطفا راهکاری چیزی پیش پای ما قرار بدید مشاوره که نمیره بلکه بتونیم کمکی کنیم این بی انگیزگی و بی میلی به زندگیش رفع بشه بلکه یه تکونی به خودش بده تمام عمر و جوونیش داره میسوزه و هدر میره وقتی ۶۰سالش شد دیگه پشیمونی سودی نداره. و آخر سر هم طبق روال همیشگی به ما میگه شماها هرکدومتون سرتون به کار خودتون گرمه و منو اینجا نگه داشتید واسه کلفتی!خداشاهده هیچ کاری جز غذا پختن و چیدن و برداشتن ظرف از ماشین ظرف شویی و گاهی یه گردگیری ساده هم نمیکنه! خونه جارو زدن و جمع کردن و گردگیری با منه. سرویس بهداشتی و حمام و لباس شستن با مادرم یعنی کلا تقسیم کار هم داریم ولی بازهم منو مادرم کلی حرف میشنویم ازش. باتشکر فراوان از وقتی که برای مشکل اینجانب گذاشتید در پناه حق باشید.ضمنا خدمت اپراتور محترم هم یک انتقادی داشتم. که میفرمایند کوتاه و مختصر سوال بفرمایید. کوتاه و مختصر میگیم مشاور محترم میفرمایند بیشتر توضیح بدید با ذکر مثال تا بهتر کمک کنیم. بهتر توضیح میدیم تا مشاوران محترم بیشترین کمک رو به کنند میگید مختصر مفید باشه الان چه کار کنیم؟ بعضی از مباحث واقعا نیازمند توضیح بیشتر برای درک شرایط هست. ممنونم از توجه شما
۳ پاسخ۱۷۸ بازدید