سلام روزبخیر، ی دختری متولد ۶۵ ساکن تهران اصالتا یزدی،خواستگاری دارن که نمیتونن بخاطر کارشون از شهرستانهای یزدب اسم مهریز خارج بشن برای سکونت.حالا این دختر نمیدونه چیکار کنه.چون از ی شهر بزرگ میره شهرستان با اداب خودشون چون خود یزد نیست و مهریزه و اونجا هیچ فامیل و اشنایی نیست.خارج از تهران خیلی براش سخته زندگی کنه.و از طرفی ب این فکر میکنه سنش بالا رفته و گزینه هاش خیلی کم شده و حالا بعدی معلوم نیست کی بیاد لطفا راهنمایی میفرمایید چطور میتونه تصمیم درستی بگیره چه چیزهایی میتونه قابل حل باش و روش اصراری نداشته باش و متوجه چه چیزهایی باید باشه؟ و برای اشنایی اولیه احتمالا حضور کم پیش بیاد و چند وقت یبار خوبه همو ببینن و ایا تلفنی و پیامی میتونه مناسب باش؟
من مدیر کارخانه هستم و از یکی از پرسنل خودم خوشم می اید ولی نمیدونم موضوع راچطور مطرح کنم تا بیشتر اشنا شویم و اگر هم بعد از اشنایی بیشتر نظر یکی از ما منفی شود، محیط کار ما چه می شود؟؟در ضمن من در محیط کوچکی زندگی میکنم که همه افراد اون شهر همدیگه را می شناسند